محمد اشرفی: دیکتاتوری سرمایه داری یا دیکتاتوری انقلابی کارگری ؟

۲-thumb-430x322-7328
بدون شک در اولین لحظه و بدون اندیشیدن همه دوست دارند جواب بدهند هیچ کدام!!! ما خواهان حکومت دمکراتیک یا جامعه ی دارای دمکراسی هستیم ، این خواسته بسیار عالی و خوب است، اما ممکن نیست، ما مجبوریم از بین دو نوع دیکتاتوری یکی را که به بیشترین حد دمکراسی نزدیکتر است، قبول کنیم، یعنی این می تواند انتخاب علمی و عاقلانه باشد.
در بحث پایین ثابت خواهم کرد که چرا حکومت دمکراسی خالص یا ناب (به شکل آرمانی) تا زمانی که جامعه طبقاتی است ، ممکن نیست.
برای ورود به بحث بهتر است چند سوال و یا توضیح کوتاه ارایه شوند، خود خوانندگان نیز می توانند از این دست سوالات هر چه بیشتر طرح کنند و به دنبال جواب آنها باشند تا موضوع هر چه بیشتر شکافته شود، مثلا” می توانیم طرح کنیم :
حکومت طبقاتی، همان دیکتاتوری است!!!
همه ی حکومت ها دیکتاتوری هستند !!!
ماهیت هر دیکتاتوری به طبقه آن بستگی دارد !!!
کدام دیکتاتوری انقلابی و کدام ضد انقلابی است؟
ماهیت دیکتاتوری سرمایه داری ضد انقلابی و دیکتاتوری اقلیت استثمارگر علیه اکثریت آزادیخواه است.
ماهیت دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا، انقلابی و دیکتاتوری اکثریت آزادیخواه علیه اقلیت استثمار گر است.
حق ویژه متعلق به کدام طبقه باید باشد؟
برای اثبات اینکه همه ی دولت ها دیکتاتوری هستند اول به بیان چند دلیل واقعاً موجود در سیستم های حکومتی جاری به عنوان سند عینی می پردازم که خوانندگان می توانند پس از خواندن آنها خودشان در میان دولت های موجود ایران و یا دیگر کشور تحقیق کنند و صدها نمونه دیگری را پیدا کنند، تلاش می کنم با ارایه دو سه نمونه و توضیحات بیشتر در پایین معیاری برای پیدا کردن فاکتور های دیکتاتوری بودن همه ی حکومت ها بدست بدهم، همه این بحث برای این است، که پی ببریم، هر حکومت طبقاتی دیکتاتوری است، و دیکتاتوری کارگری بطور تمام و کمال بهترین و بالاترین دمکراسی را خواهد داشت.
لازم است انقلابیون بخصوص کارگران بیشتر توجه کنند :
در حکومت های ضد کارگری( حکومت های سرمایه داری) علی رغم وجود ظاهر نمایشی و فریب کارانه دمکراتیک هر کدام از بخش های آنها فیلتر های درجه بندی شده ضد کارگری هستند که هر کدام در سطوحی بر علیه منافع کارگران و توده های مردم سدی ایجاد می کنند، این یعنی دیکتاتوری سرمایه داری علیه طبقه کارگر است،
در این رابطه می توان مثال های زد : در ظاهر فریبنده حکومت های سرمایه داری اول تبلیغ می کنند که “نمایندگان و حاکمان به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم توسط مردم انتخاب می شوند، بنا براین حکومت هر چطور که باشد، با رای مردم روی کار آمده است، در نتیجه دمکراتیک است.” (با توجه به اینکه اگر انتخابات کاملا” سالم باشد باز هم با معیار میزان ثروت تعیین تکلیف شده است بنا براین مدافع منافع اقلیت است،) در واقع تاثیر آزادانه رای مردم و دمکراتیک بودن فقط یک دروغ است، در حالی که بخش های انتخابی خود تحت تاثیر موارد گوناگون غیر دمکراتیک هستند، بخشهای بسیاری در حکومت های سرمایه داری وجود دارند که نه تنها خودشان انتخابی نیستند، بلکه وظیفه آنها مهار و کنترل مردم و نهاد های مثلا” انتخابی توسط مردم است، تا به فرض محال اگر امکان اعمال نظر مردم از طریق نهاد های انتخابی پیش آمد، نهاد های انتصابی مانع اعمال نظر شوند. در مورد تمامی کشور های سرمایه داری می توان مثال های بسیار واضح و شفاف بیان کرد تا ثابت شود، حکومت های سرمایه داری نه تنها دمکراسی ندارند، بلکه حتی بهترین شان (مانند کشورهای اروپایی و امریکا) نیز دیکتاتوری است.
مثلا در جمهوری اسلامی اگر واقعاً به قانون خودشان پای بند باشند، در انتخاب رهبر مردم دخالت ندارند، (هر چند خبرگان را مردم رای می دهند، اما قبل از شرکت در انتخابات همه آنها گزینش شده اند و حتی افرادی که برای رهبری کاندید می شوند، بصورت پنهانی و گزینشی انجام می شود، از طرف دیگر مردم و نهاد های مردمی مانند احزاب حتی احزاب ضد مردمی نیز در کاندید شدن رهبر دخالت نمی توانند داشته باشند، این موضوع گزینش در مورد کاندید ها در تمامی کشور ها به شکل های متفاوت وجود دارد.) پس از گزینش دیگر رای مردم بی معنی است، که این مورد گزینش به صورت قانونی یا غیر قانونی و آشکار یا پنهان در تمامی کشور ها و حکومت ها صد در صد وجود دارد، که این نمونه، یعنی گزینش خود ثابت می کند که رای مردم تاثیر چندانی در انتخابات و دخالت در دمکراسی ندارد، بلکه یک نمایش فریب دهنده است، همچنین می توانید تمامی انتخابات ریاست جمهوری های که مثلا” طی دهسال اخیر در کشورهای مختلف شده است را بررسی کنید، خواهید دید که در تمامی آنها تقلب صورت گرفته است، واقعیت این است که انواع تقلب یا یک نوعی از آنها یعنی گزینش همیشه وجود داشته است، اما اخیرا” بیشتر آنها رو می شوند.)
در دنباله بحث در انتصاب رهبر (سناتور های) مجلس خبرگان می توانند دخالت کنند که آنها نیز به دلیل اینکه همه باید روحانی باشند، یعنی حق ویژه ای برای شان قائل شده اند، بنا براین یک کاست طبقاتی هستند و روحانیت همیشه طرفدار قدرتمندان و ثروتمندان بودند، در نتیجه هر گز به خواسته کارگران توجه نخواهند کرد، خبرگان یکی از دشمنان طبقه کارگر هستند، و از طرفی حق کاندید شدن برای مجلس خبرگان در واقع می توان گفت (مجلس سنای ایران) که شرط اصلی آن روحانی بودن است توهین به ملت ایران میباشد که حکومت اسلامی هیچ کسی را غیر آخوندها خبره نمی داند، و با کمال تاسف این توهین زمانی به اوج می رسد، که روحانیون نه تنها در ایران در تمامی دنیا عقب مانده ترین ، فاسد ترین و ارتجاعی ترین قشر مردم را تشکیل می دهند، برای اثبات این ادعا کافی است وضعیت روحانیت تبت (دالای لاما) روحانیت یهودی (خاخام) روحانیت مسیحی (کشیش) روحانیت اسلام ( آیت الله، آخوند و شیخ) و فتواهای آنها را بررسی کنید، تماما” ارتجاعی و ضد مردمی است، و در ایران چنین قشری را به عنوان خبره به مردم تحمیل می کنند.
فراموش نکنیم نمونه مشابه مجلس خبرگان در دیگر کشور های جهان عبارتند از مجالس سنا که اعضای آن سناتور هستند و مردم در انتخاب آنها هیچ گونه یا دخالت ثمر بخشی ندارند، مجالس سنا در مقابل انتخاب های مردم سدی غیر قابل عبور هستند، مجالس سنا در دنیا تمام وظیفه اش این است که در سطح بالای قدرت مردم را کنترل و سد کند، شرط سناتور شدن این است که باید ثروت زیاد یا حق ویژه ای داشته باشد، یعنی ثروتمندان با عضویت در مجالس سنا سد بزرگی در مقابل مردم و بخصوص کارگران ایجاد می کنند، و وجود مجلس سنا در هر کشوری یکی از موارد نشان دهنده است که حکومت آن کشور ضد کارگری و دیکتاتوری سرمایه داری است، بدون اینکه مردم بتوانند در انتخاب شدن سناتور ها دخالت کارسازی داشته باشند، سناتور ها در دیگر کشور های جهان مانند خبرگان در ایران می توانند تاثیر هر نهاد انتخابی مردم را خثی کرده و از بین ببرند، از جمله امریکا چنین است و مجلس سنای آمریکا صد در صد مشابه مجلس خبرگان ایران است، نتیجه اینکه حکومت هر دو کشور دیکتاتوری و ضد کارگری است.
مورد دیگری که تشابه دیکتاتوری سرمایه داری در کشور های مختلف را اثبات می کند، مورد دادگاهی نکردن روحانیون است مثلا” در ایران دادگاه های معمولی حق محاکمه روحانی متخلف را ندارد، بلکه باید در دادگاه ویژه روحانیت رسیدگی شود و مشابه این در آمریکا این است که کشیشان را طبق قانون نمی توانند محاکمه نمایند و به طور عینی طبق آمار های دولتی آمریکا ۶۰ در صد کشیشان به کودکان تجاوز جنسی می کنند ولی هیچ کشیشی محاکمه نمی شود، این نیز یکی از تشابهات حق ویژه در دو نوع حکومت سرمایه داری است.
سپس به نهاد دیگری در ایران می رسیم که شورای نگهبان نام دارد، عملکرد این نهاد در جمهوری اسلامی با دقت بیشتر ثابت می کند که جمهوری اسلامی یک حکومت طبقاتی و متعلق به سرمایه داران است و دیکتاتوری سرمایه داری و ضد کارگری است، این را می توان از عملکرد شورای نگهبان طی سال های گذشته نتیجه گرفت شورای نگهبان مانند هر نهاد سرمایه داری دیگر هر قانون و یا لایحه ای که ضد کارگری بوده تایید کرده است و هر لایحه ای که می توانست کمی به سود کارگران باشد، رد کرده است، بنا براین می توان یک نهاد دیگر دشمن کارگران را شورای نگهبان نام برد که مردم در انتخاب آنها هیچ حقی ندارند، نوع شبیه شورای نگهبان ایران را در آمریکا می توان مجلس الکترال را نام برد که حتی مشخص نیست آنها را چه کسانی انتصاب می کنند، در دیگر کشور ها نیز مجالس سنا و دیگر نهاد های انتصابی بسیار است، همچنین از این نهاد های ضد مردمی از جمله دادگاه های قانون اساسی به وفور دیده می شوند، صد البته وجود آنها برای مهار کردن مبارزات مردم علیه سرمایه داری است، از این جهت نیز می توان گفت با وجود نهاد های این چنینی هر گز انتخاب کردن یا انتخابی بودن بقیه نهاد ها سودی برای مردم نخواهد داشت، در ایران طبق قانون یا به صورت غیر قانونی برخی از مذاهب نمی توانند علنی وجود داشته باشند مانند بهاییت و… همچنین در ایران کسی نمی تواند اعلام کند که کمونیست یا سوسیالیست است و درست در آمریکا نیز قانونی است که کمونیست ها حق ورود به آمریکا را ندارند، خوب دقت کنید، چقدر این قوانین به هم شباهت دارند؟ در حالی که به دو کشور بسیار متفاوت تعلق دارند، از این موارد در هر دو کشور و دیگر کشور ها بوفور می توان یافت که اثبات کننده دیکتاتوری بودن حکومت های سرمایه داری است .
البته فیلتر اصلی و بسیار بزرگتر تبلیغات سرمایه داری است، که از طریق رادیو ، تلویزیون ، مطبوعات و … دائما” در حال فریب مردم و تبدیل انسانها به فتیشیسم و شی وارگی هستند و دیکتاتوری را به عنوان دمکراسی در جامعه به مردم تحمیل کرده و مردم را خواب می کنند، تا مردم نتوانند حقیقت را درک کنند. (بیان یک موضوع دیگر در اینجا بسیار ضرورت دارد که بسیار از دوستان اعتقاد دارند موارد زیادی در امریکا و اروپا نسبت به حقوق مردم از طرف دولت رعایت می شوند، ولی در ایران رعایت نمی شوند، این درست است، اما در حال حاضر حکومت های آمریکا و اروپا مانند حکومت ایران از طرف مردم تحت فشار نیستند، بنا براین دولت های امریکا و اروپا نیازی به خشونت در حد دولت ایران برای حفظ خودشان ندارند، هر گاه دولت های آمریکا و اروپا به حد دولت ایران از طرف مردم در حد سرنگونی تحت فشار قرار بگیرند، به همان حد یا حتی بیشتر هار و خشونت آمیز خواهند شد، و نمونه های آن در اروپا آمریکا و ترکیه به وفور دیده شده است، ماجرای فرگوسن در آمریکا، شورش حاشیه نشینان در فرانسه و انگلیس ، قیام مردم در یونان و قیام مردم در ترکیه یا در اکراین با تمام اینکه هیچ کدام از آنها قصد سرنگونی دولت های شان را مانند مردم ایران که صد در صد قصد سرنگونی جمهوری اسلامی را دارند ، نداشتند، اما از طرف دولت های شان به شدت حتی در حد ایران سرکوب و در خیابانها کشته شدند، این نشان می دهد، که هر وقت حکومت سرمایه داری به خطر بافتد، با تمام وجود درست مانند حکومت جمهوری اسلامی ایران هار می شود، و فرق نمی کند، که در کدام کشور باشد.)
هر کارگری قبل هر چیز با شنیدن هر تبلیغی باید به این فکر کند، در جامعه ای که مردم به طبقات تقسیم می شوند و یک عده ای طبقه سرمایه دار را تشکیل می دهند و عده ای نیز طبقه کارگر را تشکیل می دهند، هر حکومتی سر کار باشد طبقاتی است، و پیش بردن منافع طبقه حاکم را دنبال می کند، در این صورت است، که دیگر فریب رادیو ، تلویزیون و دیگر وسایل تبلیغی را نخواهند خورد، و درک خواهند کرد، که وقتی شورای نگهبان قوانینی که به نفع سرمایه داران است تصویب می کند، و مواردی که به سود کارگران است رد می کند، یعنی شورای نگهبان ابزار حکومت سرمایه داران است، حکومتی هم که شورای نگهبان می تواند، در ان چنین کارهای را بکند، حکومت سرمایه داری است و وقتی حکومتی منافع سرمایه داری علیه کارگران را تصویب و اجرا می کند یعنی آن حکومت دیکتاتوری سرمایه داری است، دیکتاتوری سرمایه داری یعنی حکومت ضد کارگری و برای مبارزه با حکومت سرمایه داری و کسب مطالبات کارگری تنها از یک طریق ممکن است، نابودی حکومت سرمایه داری و بر قراری دیکتاتوری انقلابی کارگری این چکیده اصلی مبارزه طبقاتی در اولین قدم ها است.
قسمت دوم بررسی نظری دیکتاتوری های طبقاتی!!!
این قسمت نیز بحث در حد طرح مسئله است ، یکی از نقاط مورد حمله سرمایه داری علیه طبقه کارگر حمله به اصل پایه ی حکومت کارگری (دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا) است، سرمایه داری در حمله به این اصل توانسته است، با تبلیغات واقعیت را وارونه جلوه بدهد، بطوریکه دیکتاتوری سرمایه داری را که دیکتاتوری اقلیت (استثمار گر و ضد انقلابی) علیه اکثریت (آزادیخواه و انقلابی) است را دمکراسی ناب نشان بدهد، و دیکتاتوری کارگری که دیکتاتوری اکثریت علیه اقلیت است را دیکتاتوری ناب نشان بدهد، سرمایه داری با چنین تبلیغاتی توانسته است بخش بزرگی از کارگران و تشکیلات های مدعی مدافع کارگری را مرعوب کند، که کارگران و تشکیلات های مدعی کارگری از تسخیر قدرت و بر قراری حکومت کارگری منصرف شوند، یا حداقل گیج و منگ شده اند و نمی دانند چه استراتژی برای مبارزه خود تعیین نمایند، (با توجه به اینکه دمکراسی و دیکتاتوری ناب یا خالص یا غیر طبقاتی وجود عینی ندارند، دمکراسی نیز مانند دیکتاتوری طبقاتی است و در واقع دمکراسی و آزادی واقعی یعنی دمکراسی متعلق به اکثریت فقط در دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا ممکن می شود، در حالی که در حکومت های سرمایه داری میزان سرمایه و قدرت اقتصادی افراد تعیین می کند که چه کسی می تواند از آزادی و دمکراسی موجود تا حد متناسب با میزان ثروت تصاحب کرده خود در جامعه استفاده کند، یعنی هر کسی پول بیشتری داشته باشد آزادتر است و از دمکراسی بیشتر می تواند استفاده کند، و چون افراد ثروتمند یعنی سرمایه داران اقلیت را تشکیل می دهند بنا براین در دیکتاتوری سرمایه داری فقط اقلیت سرمایه دار می توانند از آزادی و دمکراسی بیشترین سود را ببرند، این یکی از دلایلی است که می گوییم دیکتاتوری سرمایه داری دیکتاتوری اقلیت علیه اکثریت است.)
حمله و تبلیغات ضد کارگری آنقدر گسترده و دروغ پردازانه پیش برده شده است که بسیاری از نیرو های کارگری ، خود کارگران ، احزاب و سازمانهای مدعی به زائده و بلند گوی تبلیغاتی سرمایه داری علیه حکومت کارگری تبدیل شده اند، و از این جهت اصل دیکتاتوری پرولتاریا را رد می کنند، و یا از بیان آن خجالت می کشند، البته رد کردن دیکتاتوری پرولتاریا توسط مدعیان کارگری تنها از روی نا آگاهی یا صداقت نیست، بلکه تحت تاثیر تبلیغات سرمایه داری و نا آگاهی نسبت به نبرد طبقاتی و بعضا” مربوط به پایگاه اجتماعی نیروهاست، نداشتن اعتقاد به مبارزه و نبرد طبقاتی و اینکه هیچ چیزی در جامعه طبقاتی نمی تواند غیر طبقاتی باشد، باعث می گردد درک نکنیم که هر حکومتی ذاتا” طبقاتی است، و هر حکومت طبقاتی صد در صد دیکتاتوری است، بنا براین در جامعه سرمایه داری، حکومت سرمایه داری است و در نتیجه دیکتاتوری سرمایه دار میباشد، وقتی بپذیریم هر حکومت طبقاتی، دیکتاتوری است، بنا براین می پذیریم که تمامی حکومت های سرمایه داری دیکتاتوری هستند،
پس چرا از بیان و بر قراری حکومت کارگری صرف نظر کنیم؟
در واقع اثبات کردن اینکه حکومت های سرمایه داری دیکتاتوری هستند، راه را برای قبول و اقناع شدن توده ها نسبت به پذیرش دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا باز می کند. بنا براین یکی از وظایف مهم امروزی ما این است که ثابت کنیم ،و کارگران را آگاه کنیم، که تمامی حکومت های سرمایه داری دیکتاتوری هستند.
وقتی بپذیریم تا زمانی که جامعه بشری طبقاتی است، هیچ حکومت غیر طبقاتی یعنی غیر دیکتاتوری نمی تواند، وجود داشته باشد، و ما مجبور هستیم، تا بر قراری جامعه کمونیستی دیکتاتوری را بپذیریم، پس بهتر است، آن دیکتاتوری را بپذیریم که حامی منافع کل بشریت است، و وظیفه اش سرکوب اقلیت سرمایه داری است ،که می خواهد به حقوق و زندگی کل انسانها دست درازی کند، حکومتی که مدافع منافع کل بشریت است، دیکتاتوری انقلابی پرولتاریاست، بنابراین بیان چنین خواسته انسانی و شرافتمندانه هیچ خجالتی نباید داشته باشد، مگر اینکه از تحلیل واقعیت جامعه طبقاتی عاجز باشیم.
برخی از فعالین چپ و تشکیلات ها که از قبول یا اعلام دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا در برنامه ها یا بحث ها، خود داری می کنند، اعلام کرده اند، که ما می دانیم! دیکتاتوری پرولتاریا درست بوده و نقطه مقابل دیکتاتوری سرمایه داری است، و توجه داریم! که دیکتاتوری سرمایه داری برای تحمیل منافع اقلیت به اکثریت است، و چون می خواهد وضعیت موجود را حفظ کند، دیکتاتوری ضد انسانی ، ارتجاعی و ضد کارگری است، و به عکس دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا یا همان حکومت کارگری در واقع تحمیل منافع کل بشریت به اقلیت طبقه سرمایه داری است، که در این صورت چون مدافع منافع اکثریت و در نهایت مدافع منافع کل بشریت است، در واقع دیکتاتوری اکثریت یعنی دمکراسی برای اکثریت محسوب می گردد، اما چون سرمایه داری یعنی دیکتاتوری سرمایه داری با تبلیغات توانسته است، حکومت خودش را دمکراسی تبلیغ کند و به توده ها بقبولاند و در مقابل حکومت کارگری را دیکتاتوری و ضد دمکراسی تبلیغ کرده و قبولانده است، و از این زاویه دیکتاتوری در نگاه مردم بد جلوه می کند، در نتیجه از بیان دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا خودداری می کنیم!
جواب به این افراد بسیار ساده است :
این که سرمایه داری حکومت خود را که ضد انسانی ،ضد انقلابی (ارتجاعی) و ضد اکثریت انسانها است توانسته زیبا جلوه دهد، در واقع منافع طبقاتی خود را تبلیغ کرده است، و اینکه حکومت کارگری را بر عکس واقعیت توانسته بد جلوه دهد، باز هم در واقع وظیفه اش را انجام داده است، در مقابل نیروهای انقلابی در تبلیغ و آگاه کردن توده ها شکست خوردند، و برای جبران شکست به جای اینکه فعالیت آگاهی رسانی را بیشتر کنند، تحت تاثیر تبلیغات سرمایه داری تابع خواسته های سرمایه داری شدند، و به خواسته سرمایه داری گردن نهاده از تبلیغ و آگاه کردن توده ها نسبت به دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا یا دیگر آگاهی های طبقاتی صرف نظر کرده اند، این در واقع در آمدن به خدمت سرمایه داری است .
دوم اینکه ثابت میشود، در واقع آگاهی طبقاتی نمی تواند از درون مبارزات خود به خودی کارگران رشد کرده و بیرون بیاید، اگر می توانست، در آن صورت نباید کارگران تبلیغات سرمایه داری نسبت به حکومت کارگری را می پذیرفتند، و یا از حکومت کارگری صرف نظر می کردند.
اگر بپذیرم بدلیل اینکه سرمایه داری توانسته با تبلیغات و فریب توده ها دیکتاتور خود را عین آزادی و دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا را عین دیکتاتوری جلوه گر کند، و ما به این دلیل از حکومت کارگری (دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا) صرف نظر می کنیم، باید به مرور زمان از همه خواسته های کارگری بگذریم، چون سرمایه داری توانسته کمونیسم و سوسیالیسم را نیز بد جلوه گر کند، و یا خواهد کرد مثلا” انقلاب را خشونت جلوه گری کرده است، قیام را تروریسم جلوه می دهد، و دهها موضوع دیگر،
سوال این است آیا هر چیزی را که سرمایه داری بتواند، بد جلوه دهد ما باید از آن صرف نظر کنیم؟
پس وظیفه آگاهی رساندن ما چه می شود؟
یا وظیفه آماده کردن طبقه کارگر برای انقلاب چه می شود؟
همین یک نقطه نشان دهنده انقلابی یا رفرمیستی بودن نیرو های چپ را نشان می دهد، با این معیار می توانیم، تشکیلات های موجود را محک زده و انقلابی یا رفرمیستی بودن آنها را مشخص نماییم، نیروهای که هر روز تحت تاثیر تبلیغات سرمایه داری بخشی از تئوری انقلابی کارگری را کنار گذاشته از آن صرف نظر می کنند، هر روز بیشتر به زائده سرمایه داری تبدیل می شوند، این زائده های سرمایه داری در طیف رفرمیست با درجات مختلفی نسبت به دور شدن از کارگری و نزدیک شدن به سرمایه داری قرار می گیرند، در رابطه با واگذار کردن مرحله به مرحله میدان مبارزه به سرمایه داری اولین قدم پذیرفتن این است که، آگاهی از درون طبقه کارگر خود جوش یا به قول نیمه رفرمیست ها کمی خود جوش و کمی باقی مانده از تجربیات گذشته بدست می آید، قدم دوم رفرمیست شدن رد دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا به بهانه اینکه دشمن توانسته در ذهن توده ها دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا را بد جلوه دهد، به این دلیل برای اینکه توده ها از ما فرار نکنند! از دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا یا از بیان آن صرف نظر می کنیم ، جواب روشن و شفاف مارکس به این رفرمیست ها این است ” کارگر یا انقلابی است یا هیچ چیز نیست” اگر انقلابی نباشد فرار هم نکند وجودش تاثیری نخواهد، داشت، باید به این رفرمیست ها گفت اگر توده ها از شما فرار نکنند، شما همراه توده های که حاکمیت کارگری را رد می کنید، و با این افکار و اندیشه رفرمیستی چه کاری می توانید انجام بدهید، که خارج از مدار سرمایه داری باشد؟
در درون این نظریه رفرمیست ها که می ترسند توده ها از آنها فرار کنند، پایه های اصلی توجیه گری این نظریه همان نظریه قبلی است، که می گوید : آگاهی طبقاتی از درون مبارزه خود به خودی و خودش بیرون می آید، پس اگر آگاهی نسبت به دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا از درون مبارزه روزمره و خود به خودی طبقه کارگر بیرون نیامده پس جزو آگاهی طبقاتی نیست، این گونه است که خودجوش ها ، نیمه خودجوش ها و صرف نظر کنندگان از دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا و آرایشگران حزب و حکومت کارگری با کلمات و اشکال مورد قبول سرمایه داری با درجات مختلف در طیف رفرمیستها قرار می گیرند.
اینجا لازم است نهایت پایه اصلی این انحرافات را بیان کنیم، تمامی جریاناتی که با لنینیسم به نوعی مخالفت می کنند، بدون اینکه خودشان بخواهند با درجات مختلف رفرم خود را در طیف رفرمیست ها قرار می دهند، چون در مخالفت با رساندن آگاهی طبقاتی به کارگران مجبور می شوند، درجاتی از خود به خودی بودن را بپذیرند، که بدنبال آن هر روز بیشتر و با شکل های گوناگون به انحراف می روند، از این منظر است که می گوییم، مخالفت با مارکسیسم – لنینیسم بخصوض مخالفت با لنینیسم مساوی با شروع انحرافات است، که چنین رهروانی به ناچار قبول می کنند، آگاهی از مبارزه خود به خودی ایجاد شده و رشد می کند ، از دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا صرف نظر می کنند، و در مسیر مخالفت با لنینیسم مجبور می شوند، هر کدام جهت متفاوت نشان دادن خواسته خود ساختار های غیر انقلابی به حزب تحمیل نمایند، که هر کدام به نوبه خود حزب را با درجه ای تبدیل به مترسک می کنند، مثلا” برخی ساختار حزب را لیبرالی می کنند، برخی برای ساختن حزب انقلابی طبقه کارگر منتظر ظهور ناجی میشوند، برخی به زیبا سازی و تزیین ظاهری حزب می پردازند، و از این طریق در مخالفت با لنینیسم حزب را از داخل تهی و بی محتوا می کنند و … در واقع با وجود چنین اندیشه هایی است، که علی رغم نیاز مبرم و ضرورت تاریخی، حزب ساخته نمی شود.
همانطوری که در بالا گفتیم حکومت به هر شکلی که باشد، متعلق به هر طبقه ای که باشد، صد در صد دیکتاتوری است، چون حکومت سازماندهی می شود، برای اعمال قوانینی خاصی که منافع عده ای (طبقه ای) را در مقابل عده ی یا علیه عده ی (طبقه ای) دیگری حفظ یا تحمیل کند، اگر غیر از این باشد، هیچ نیازی به سازمان حکومتی (دولت) نخواهد بود.
هم چنین با وجود طبقاتی بودن جوامع خواه نا خواه یکی از آن طبقات حکومت را در دست خواهد داشت، هر طبقه که حکومت را در دست داشته باشد، تلاش خواهد کرد، خواسته های خود را با استفاده از قدرت سازمانی (دولتی) که در اختیار دارد، تبدیل به قوانین بر علیه طبقه دیگر کرده، پیش ببرد، نتیجه این تحمیل بر قراری دیکتاتوری متعلق به طبقه حاکم است.
بنابراین در جامعه طبقاتی هر حکومتی، طبقاتی است، در نتیجه هر حکومت طبقاتی دیکتاتوری است ، در این رابطه لنین می گوید : “ممکن است، حکومت سرمایه داری اشکال مختلف داشته باشد، اما هر شکلی که باشد در نهایت دیکتاتوری سرمایه داری است، و همچنین حکومت کارگری ممکن است، اشکال مختلف داشته باشد، ولی هر شکلی که داشته باشد، در نهایت دیکتاتوری پرولتاریا است.”

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *