نیاز های جنبش کارگری مصاحبه قدم اول با تراب ثالث ( قسمت سوم)

۳٫ مسائل عمده جنبش کارگرى
در بالا اشاره کردم که چرا مسئله کلیدى مسئله قدرت دولتى است. در انقلاب ۵۷ نیز مسئله کلیدى عینا همین بود. دو راه حل در مقابل جامعه قرار داشت؛ یا حفظ دولت بورژوایى اما بدون شاه و یا در هم شکستن آن و حل تکالیف انقلاب ایران. بورژوازى داخلى و خارجى دست به دست هم دادند تا به کمک سلسله مراتب شیعه و تجار بزرگ بازار راه حل اول را بر ایران تحمیل کنند و قدرت دولتى طبقات حاکم را نجات دهند. همانطور که در آن زمان نیرویى ارتجاعى‌تر و تاریکتر از شاه و امپریالیزم نیز در کنار نیروهاى انقلابى براى سرنگونى رژیم شاه تلاش مى‌کرد امروزه نیز نیرویى حتى ارتجاعى‌تر از دستگاه حاکمه در ایران (حاصل پیوند بین ضد انقلاب شکست خورده با ارتجاعى‌ترین جناح‌هاى امپریالیستى و صهیونیستى) نیز خواهان سرنگونى آن است. این ترکیب وضعیت ویژه‌اى را در ایران ایجاد کرده‌است. از طرفى بسیارى از توده‌‌ها به خاطر اینکه مبادا در مبارزه علیه رژیم با نیروهاى ارتجاعى داخلى و خارجى مخلوط شوند در مبارزه تعلل مى‌کنند و از طرف دیگر نیروهاى ارتجاعى مى‌توانند با عدم حضور توده‌ها در صحنه از هر دارو دسته مزدورى که خود به راه انداخته‌اند به نام توده‌ها بهره‌بردارى کنند.
این پدیده در جنبش کارگرى نیز اثرهاى مخربى داشته‌است. امپریالیزم آمریکا هر بار که به دنبال سیاست تغییر رژیم در کشورى مى‌رود تلاش مى‌کند با بسیج مردم در محل و به بهانه دفاع از آنها دخالت خود را توجیه کند. یکى از مهمترین نیروهاى محلى جنبش کارگرى است. عملکرد این سیاست را ما بارها مشاهده کرده‌ایم ـ از کودتاى شیلى گرفته تا انقلاب نارنجى اوکراین ویا همین امروز در ونزوئلا. امپریالیزم با وصل کردن بخشى از فعالین کارگرى و یا تشکل‌هاى کارگرى به نهادهاى بین‌المللىِ به اصطلاح کارگرى وابسته به خود مى‌تواند در مواقع لازم یا از اسم و یا از خود آنها براى اجرای سیاست‌هاى خود استفاده کند. نهاد عمده‌اى که این پوشش را در اختیار دولت آمریکا قرار مى‌دهد کنفدراسیون بین‌المللى اتحادیه‌های کارگرى است که از دهه ۱۹۸۰ به بعد، در دوره جهانى‌سازى، سازمان جهانى کار را نیز کاملا تحت کنترل خود گرفته‌است. این سازمان در واقع همان “کنفدراسیون بین المللى اتحادیه‌هاى آزاد کارگرى” سابق است که به کمک فدراسیون کار وابسته به دولت آمریکا در دوران جنگ سرد علیه “فدراسیون جهانى اتحادیه‌هاى کارگرى” ساخته شد. این کنفدراسیون داراى چندین “فدراسیون جهانى” (مثل فدراسیون جهانى ترانسپورت و یا فدراسیون جهانى روزنامه‌نگاران) است که در واقع از همان اول سازمان‌هایى آمریکایى بودند و به “کمک” فدراسیون کار آمریکا (یعنى به کمک نهادهاى امنیتى و با بودجه بنیادهاى “خیریه” شبه دولتى با نام هاى پر طمطراقى مثل دفاع از میراث دموکراسى آمریکایى) ساخته شدند و توسط آن هدایت مى‌شوند. از آنجا که تشکیلات دولتى خانه کارگر به سازمان بین‌المللى رقیب وابسته است، شبکه‌سازى این فدراسیون‌هاى آمریکایى در ایران متوجه تشکل‌هاى مستقل کارگرى شده است. مثلا همین فدراسیون جهانى ترانسپورت بود که چندین سال پیش اسانلو را به تور انداخت. بدون آنکه بخواهیم از کسى نام ببریم، همه مى‌دانیم در جنبش کارگرى ما نیز نقدا از اینگونه جریان¬هاى وابسته و فرصت‌طلب وجود دارند (بویژه در خارج کشور و در میان فرقه هایى که وابستگى مالى به نهاد هاى امپریالیستى را براى تداوم فرقه زرنگى سیاسى مى‌دانند). این جریان¬ها از چندین سال قبل تا کنون به دلالى بین امپریالیزم و طبقه کارگر ایران مشغول بوده‌اند. به نظر من در شرایط نفرت عمومى‌ علیه خانه کارگر و تشکل‌هاى زرد دولتى، خطر رشد نفوذ این گونه نهادها در جنبش کارگرى ایران خطرى جدى است. بویژه اکنون که دولت روحانى تلاش دارد با پذیرش و اجراى مقاوله‌نامه‌هاى سازمان جهانى کار زمینه را براى پیوستن به سازمان جهانى تجارت فراهم سازد، این خطر جدى‌تر نیز شده‌است. در واقع اگر خود طبقه کارگر نتواند در گسترش سازمان‌هاى مستقل خود و ایجاد جنبش مستقل سراسرى موفق شود، مى‌توان انتظار داشت که در کنار تشکل‌هاى قلابى دولتى تشکل‌هایى هم وابسته به امپریالیزم آمریکا شکل بگیرند که عملا از حمایت غیر رسمى بخشى ‌از خود رژیم ایران نیز برخوردار باشند. به نظر من دردوره فعلى دورى کردن از اینگونه نهادهاى مشکوک بین‌المللى و از آن بدتر در ارتباط قرار گرفتن با این نهادها از طریق آدم‌هاى مشکوک‌ترى که از طرف آنها تماس مى‌گیرند بسیار مهم است. نباید از چاله به چاه افتاد! البته برخى چاه را ترجیح مى دهند اما بسیارى نیز تصادفى در آن افتاده‌اند. بنابراین اینکه مثلا یک کارگر تصور کند آمریکا یا عربستان سعودى به دادشان خواهد رسید اثبات نمى‌کند که خواهان در چاه افتادن است. تنها شکل خنثى کردن این توطئه درگیر کردن قربانیان آن در پروژه ایجاد جنبش مستقل سراسرى است.
این اما جنبه فرعى‌ترى از خطرى است که طبقه کارگر را تهدید مى‌کند. کمبود اصلى اینجاست که وارد دورانى شده‌ایم که تغییر رژیم در دستور روز قرار گرفته اما طبقه کارگر نه بدیلى ارائه داده‌است و نه اساسا در تمام دوره قبلى در گیر مسائل سیاسى کشور بوده‌است. تاکنون انواع و اقسام الگوهاى تغییر رژیم از بالا ارائه داده شده‌اند. بویژه در دوران انتخابات ریاست جمهورى که مسئله سرنوشت رژیم در مرکز توجه عموم قرار مى‌گیرد و بدیل‌هاى بورژوائى اپوزیسیون داخل و خارج به نحوى از انحا در اذهان عمومى‌سنجیده مى‌شوند. جاى چیزى که همواره خالى است مداخله طبقه کارگر به مثابه طبقه در این مبحث مرکزى سیاسى جامعه¬ی ماست. سایه روشن‌هاى متفاوت برنامه‌هاى بورژوائى را که به کنار بزنیم در حال حاضر دو راه حل عمده براى تغییر و اصلاح بورژوائى رژیم در برابر جامعه قرار گرفته‌است: یا اصلاح از درون به کمک نیروهاى اصلاح‌طلبِ درون خود حاکمیت، یا تغییر از بیرون به کمک امپریالیزم آمریکا و ایادى آن در ایران و منطقه. فقدان بدیل کارگرى باعث شده‌است که بسیارى از کارگران نیز عملا به دنبال یکى از این دو راه حل بروند. البته این طبقه حزبى ندارد که بتواند بواسطه آن چنین بدیلى را به جامعه ارائه دهد اما آیا عناصر آگاه‌تر درون آن نباید دست کم در سطح تبلیغاتى شعارهاى این طبقه را براى وضعیت فعلى برجسته کنند؟ این جا منظورم فقط خواست‌هاى تاریخى خود طبقه نیست. شعار حکومتى اردوى کار البته “حکومت کارگران و زحمتکشان” و شکل حکومتى مناسب آن “جمهورى شورایى” است. بنابراین شعارهاى به اصطلاح حکومتى ما روشن است، اما این شعار در واقع فقط در شرایط آماده براى انقلاب سوسیالیستى جنبه عملى به خود خواهد گرفت. امروزه آن چه بر حوزه سیاست در ایران غلبه دارد مسئله دموکراتیزه شدن رژیم سیاسى است. و این تصادفى نیست. دقیقا به این دلیل که تکالیف دموکراتیک در ایران حل نشده‌اند. مسئله دموکراسى عمده‌ترین مسئله سیاسى است که ذهنیت توده‌ها را به خود جلب مى‌کند. اولین و فورى‌ترین تکلیف انقلاب ایران که در بحران بعدى نیز در مقابل ما قرار خواهد داشت مسئله دموکراسى است. بنابراین تعجبى ندارد که کارگران نیز به دنبال بدیل‌هایى کشیده شوند که سرنگونى استبداد و دموکراسى بیشترى را وعده مى‌دهند. اما این وعده‌ها فقط پوششى هستند براى هدف اصلى بوژوازى که نوعى تغییر رژیم از بالا و بدون مداخله¬ی مستقل توده‌هاست. اگر طبقه کارگر بخواهد رسالت تاریخى خود را تحقق دهد باید رهبرى مبارزات جارى براى دموکراسى را در دست بگیرد و در مقابل آلترناتیوهاى بورژوائى و راه حل¬هاى تغییر رژیم از بالا، بدیل دموکراتیک تر تصمیم گیرى از پایین را برجسته کند. و آن هم چیزى نیست جز خواست مجلس موسسان. مجلسى که پیشنهاد خود شکل حکومتى را به بحث و تصمیم‌گیرى نمایندگان مردم بگذارد. رهبرى مبارزات دموکراتیک در ایران یعنى رهبرى مبارزه براى مجلس موسسان. طبقه کارگر اگر نتواند رهبرى مبارزات دموکراتیک را در دست بگیرد یعنى خود در عمل اثبات کرده است که توانائى انقلاب سوسیالیستى را نیز ندارد. به گفته مارکس انقلاب سوسیالیستى ىعنى پیروزى در نبرد براى دموکراسى. جریان هاى بورژوایى یا مخالف تشکیل مجلس موسسان هستند یا اگر در حرف مى پذیرند منظورشان “مجلس موسسان” در نام است. یعنى مجلسى که فقط براى مهر تایید زدن بر زدوبندى که در بالا صورت گرفته فراخوانده مى‌شود. این فقط طبقه کارگر است که مى‌تواند حق تعیین سرنوشت جامعه را به کل جامعه بدهد.
از طرف دیگر طبقه کارگر نباید براى وحدت با سایر لایه‌ها شعار حکومتى خود را به سطح شعارهاى بورژوایى کاهش دهد (مثلا شعار جمهورى دموکراتیک)، اما مى‌تواند براى تشکیل مجلس موسسان با سایر نیروهاى دموکرات اتحاد عمل داشته باشد. مجلس موسسانى انقلابى و دموکراتیک، یعنى مجلسى که واقعا به شکلى دموکراتیک و از پایین انتخاب شود، یعنى واقعا منعکس کننده¬ی اراده¬ی توده‌ها باشد و قدرتى بالاتر از خود را به رسمیت نشناسد. به نظر من در آستانه انقلاب بعدى شعار مرکزى پرولتاریا باید آن خواستى باشد که توطئه‌هاى تغییر رژیم از بالا را خنثى کند و دموکراتیک‌ترین شرایط را براى اعتلاى انقلاب و تشکیل دولت کارگرى فراهم سازد. طبقه کارگر مى‌تواند جز بورژوازى و لایه‌هاى فوقانى خرده‌بوژوازى، سایر مردم را پیرامون چنین شعارى متحد سازد. توضیح و تبلیغ این خواست یکى از مهمترین وظایف ما در دوره¬ی فعلى است. در طى چند سال آینده طبقه کارگر تا آنجا طبقه‌اى واقعى خواهد شد که سیاسى شود، و سیاسى شدن در چند سال آینده چیزى جز دفاع از ضرورت ایجاد جنبش سراسرى کارگرى و تبلیغ و ترویج خواست مجلس موسسان نیست.

تراب ـ شهریور ۱۳۹۷
[فکر ‌کنم کم و بیش به همه سوالات شما پاسخ دادم. اما اگر نکات دیگرى باقى مانده به هر حال بر اساس این نوشته مى توان سوالات شخصی ‌ترى را طرح کرد.]

منابع

پیش به سوی تشکل سراسری کارگران ایران ـ بیانیه اول ماه مه ۱۳۹۷ ـ جمعى از فعالان کارگرى
https://farakhanekargari.blogspot.com/

مانیفست سده انقلاب اکتبر – نکاتى در باره حزب انقلابى، جمعى از فعالان کمونیست، مهر ١٣٩۶

وظایف کمونیست ها در قبال جنبش کارگرى ـ جمعى از فعالان کمونیست، مهر ١٣٩۶

فتنه، شورش، انقلاب و فروپاشى اجتماعى ـ مصاحبه بهزاد اسدى با تراب ثالث، فروردین ۱۳۹۷

سوسیالیزم و شعار مجلس موسسان ـ تراب ثالث، اردیبهشت ۱۳۹۴

مارکسیزم و مساله استراتژى انقلابى ـ تراب ثالث، اردیبهشت ۱۳۹۴

مارکس و دیکتاتورى انقلابى پرولتاریا ـ تراب ثالث، اردیبهشت ۱۳۹۴

در باره سازمان سراسرى کارگران ایران ـ تراب ثالث، بهمن ۱۳۹۳

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *