نیاز های جنبش کارگری مصاحبه قدم اول با تراب ثالث (قسمت دوم)

آگاهى سوسیالیستى البته مى‌تواند علیرغم همه کمبود هاى بالا نیز ایجاد شود. به اصطلاح به شکل نظرى (تئوریک). تئورى اما خود تجربه فشرده شده است و طبقه کارگر طبقه‌اى‌ جهانى است. بنابراین تجربیات فشرده شده ى مبارزات تاریخى و جهانى این طبقه نیز به صورت تئوریک در اختیار ما قرار دارند و هر کارگرى مى‌تواند بر اساس موقعیت خود و برداشت از این آگاهى انباشت شده واقعیت خود را بهتر بشناسد و حتى به ضرورت انقلاب سوسیالیستى نیز برسد، حتى قبل از آنکه تجربه محلى اش به او چنین ضرورتى را اثبات کرده باشد. اتفاقا در یک جامعه¬ی عقب افتاده¬ی سرمایه دارى از آن جا که ایدئولوژى حاکم خود ضعیف است، رسیدن به این شکل از آگاهى سوسیالیستى سهل تر است تا یک جامعه¬ی پیشرفته. اما فراموش نکنیم کل این تئورى ها خود محصول مبارزه‌اند. پس در هر جامعه‌اى‌ مبارزات جارى کارگران نیز دائما آگاهى سوسیالیستى را باز تولید مى‌کنند. بویژه در برخى دوره‌هاى مبارزات گسترده کارگرى (مثل اعتصابات طولانى و سراسرى) و یا در برخى از اشکال مبارزاتى مثل اشغال کارخانه (یا بطور کلى هر گونه مبارزه‌اى‌ که کنترل کارگرى را در دستور کار قرار دهد) این آگاهى جرقه مى‌زند و حتى مى‌تواند به سرعت پیشرفت کند و به اصطلاح توده‌اى‌ شود. اوج آن در بحران‌هاى انقلابى است که آگاهى سوسیالیستى مى‌تواند به سرعتى برق‌آسا اکثریت عظیم طبقه را در بر بگیرد. اما آن چه انباشت شده مى‌تواند از بین برود. در برخى دوره‌هاى افول و فروکش جنبش و یا در برخى بحران‌هاى اجتماعى چه بسا آگاهىِ به دست آمده در مرحله قبلى نیز از دست مى‌رود.
در هر حال اگر اثرات این آگاهى سوسیالیستى را نتوان در مبارزات جارى کارگرى مشاهده کرد، یا در ارزیابى ما از درجات آن اشتباهى رخ داده یا مشکلى ساختارى اجازه نمى‌دهد این آگاهى پدیدار شود. در ضمن اینجا نمى‌توان ادعا کرد که سوسیالیست‌ها مخفى کارى مى‌کنند بنابراین نمى‌توان در جنبش علنى دنبال اثرات آن گشت. سوسیالیستى که بخاطر مخفى‌کارى بى‌اثر است فقط در مخیفگاه خود سوسیالیست است. به نظر من ایراد بیشتر در دومى‌است. درست است که شاید به اندازه کافى کارگر سوسیالیست نداریم اما به همین اندازه هم که شواهد نشان مى‌دهد که داریم کارى نمى‌کنیم. مشکلى جدى‌تر در میان است. و شاید همه هم اسم آن را بدانیم. فقدان حزب انقلابى طبقه کارگر. یکى از مهتمرین تجربیاتى که از سنت بلشویزم به جا مانده همین است که بدون حزب انقلابى نه آگاهى به دست آمده مى‌تواند به جنبش کارگرى منتقل شود و نه انباشت شود. اگر حلقه رابطى بین آگاهى سوسیالیستى و پیشگام کارگرى برقرار نشود که از طرفى خود این آگاهى در پیوند با جنبش واقعى کنکرت شود و از طرف دیگر به واسطه تجربه عملى سنجیده شود و صیقل یابد دلیلى نیز وجود ندارد که تداومى‌داشته باشد و انباشت شود. حزب انقلابى وسیله‌اى است که نه تنها مکانیزم افزایش آگاهى سوسیالیستى در کل طبقه را بر مبنایى واقعى قرار مى‌دهد بلکه استمرار آن از طریق حزب سدى است در مقابل افت آن در دوران رکود مبارزات. طبقه باید از آگاهى انباشت شده حفاظت ‌کند. فقدان حزب در ایران گسستى جدى در اعتلاى آگاهى طبقاتى ایجاد کرده است.

۲٫ چشم‌انداز جنبش کارگرى
در تشریح وضعیت در بالا در واقع تلاش این بود که دو وظیفه عاجل این جنبش را نیز توضیح بدهم: سازماندهى توده هاى وسیع طبقه کارگر در مبارزه براى مطالبات اولیه از یک سو، و اقدام‌هاى عملى در راه تقویت نیروى آگاه و مرتبط ساختنش با پیشگام واقعى این مبارزات از سوى دیگر.
در رابطه با مسئله اول قبلا تحت عنوان ضرورت سازماندهى جنبش سراسرى به تفصیل بحث شده و به نظر من بیانیه اخیر (اول ماه مه) جمعى از فعالان کارگرى در باره ضرورت آغاز کارزارى جدى براى ایجاد سازمان سراسرى کارگران و زحمتکشان وظایف دوره بعدى ما را تعیین کرده‌است. عملى ساختن پیشنهادهاى آن بیانیه مهمترین کارى است که ما باید بلافاصله انجام دهیم. در شرایط خفقان حاکم در ایران تشکل‌هاى صنفى و اتحادیه‌اى از آن جا که اغلب تشکیلاتى محلى هستند سریعتر سرکوب مى‌شوند تا تشکل‌هاى سراسرى. این را مى‌توان در مقایسه بین تشکل‌هاى سراسرى و محلى موجود مشاهده کرد. آن بخش‌هایى از اردوى کار که از حضورى گسترده‌تر و سراسرى‌تر در جامعه برخوردارند قدرت مقاومت بیشترى در مقابل رژیم سرکوبگر خواهند داشت. این گونه رژیم‌ها همواره از گسترش و تداوم هر مبارزه‌اى بیشتر وحشت دارند تا بروز آن. تداوم یک مبارزه هم اعتماد به نفس مبارزین را بالا مى‌برد و هم معترضین دیگر را به مبارزه جلب مى‌کند. هیچ پدیده‌اى مثل اعتراض هاى مداوم، رژیم های قدر قدرت را با چالش روبرو نمی‌کند. بنابراین ما نیز باید حداکثر تلاش خود را متوجه سراسرى کردن و دائمى‌کردن مبارزات کنیم. گسترش همبستگى بین مبارزات و نهادهاى کارگرى موجود البته اولین قدم در این راه است. در چند سال اخیر دیده‌ایم که بیانیه‌هاى مشترک نهادهاى موجود و دعوت‌هاى عمومى‌ به مبارزه براى خواست‌هاى مشترک تاثیر زیادى در روحیه مبارزاتى توده‌ها داشته‌اند. اما از طرفى فرقه‌گرائى‌ها بیشتر باعث تفرقه شده و از طرف دیگر حتى اگر این تفرقه هم وجود نداشت همکارى نهادهاى موجود کافى نبوده است. در مقایسه با وزنه اجتماعى طبقه کارگر، همه تشکل‌هاى مستقل روى هم معرف درصد بسیار کوچکى از آن هستند. زمان آن رسیده که اقدام هاى جدى در راه ایجاد جنبش و سازمانى سراسرى را آغاز کنیم. فعالین کارگرى در سطوح محلى مى‌توانند زمینه‌هاى آن را فراهم سازند. ساده‌ترین قدم براى هر فعال جنبش در راه گسترش همبستگى سراسرى تبلیغ ضرورت آن و تقویت آن در سطوح محلى است. کمیته‌هاى تدارک محلىِ جنبش سراسرى باید از دل همین همکارى‌ها بیرون بیایند.
همان‌طور که در آن بیانیه اشاره شده بود هدف این است که چند خواست اولیه و مشترک کل جنبش برجسته شده و اعتراضى سراسرى پیرامون آن‌ها به راه انداخت. تنها راه مقابله با رژیم و تغییر تناسب قوا ایجاد جنبشى دائمى‌ و سراسرى حول خواست‌هایى است که نه تنها کارگران و زحمتکشان بلکه کل اردوى کار از آن حمایت کند. مهم این است که خواست‌ها ساده و کلى و قابل فهم براى همه و داراى ترکیبى سیاسى اقتصادى باشند. مثلا همان خواست‌ها که در بیانیه مطرح شده بود هم مناسب و هم کافى بود: آزادى بیان و تشکل، حداقل حقوق بالاى خط فقر، بیمه بیکارى براى همه، آموزش و بهداشت رایگان، و رفع هر گونه تبعیض جنسى، عقیدتى و ملى.
در نهایت این جنبشى توده‌اى و در نتیجه علنى خواهد بود اما در دوره اولیه و تدارکاتى تاکید عمده باید بر کار مخفى باشد. فعالینى که در سطح محلى یکدیگر را مى‌شناسند هم‌اکنون در عمل و در واقعیت کمیته‌هاى مخفى تدارک محلى آن را تدارک دیده‌اند. تلاش مشترک در راه ایجاد جنبشى سراسرى این گونه تدارکات را متمرکز خواهد کرد و جهت و هدف آن را مشخص خواهد ساخت. افراد و نهادهاى کارگرى موجود نیز مى‌توانند در سطح مخفى و علنى از آن دفاع کنند و براى تبلیغ و ترویج ضرورت آن تلاش کنند. از همین امروز نیز مى‌توان هر جا که فرصتى براى شرکت در اعتراضى هست تحت پرچم دفاع از این جنبش سراسرى انجامش داد و از هر امکانى براى گسترش شبکه تشکیلاتى آن بهره برد. کار روزمره و عملى این کمیته هاى محلى مى‌تواند جلب توده‌هاى منفرد و پراکنده کارگران، زحمتکشان، بیکاران و تهیدستان به این جنبش باشد.
مسئله تدارک حزب انقلابى نیز بى‌ربط به تدارک همین جنبش سراسرى نیست. حزب انقلابى تلفیقى است از برنامه انقلابى و پیشگام جنبش کارگرى. بدین معنى بخش آگاه خود طبقه است. بنابراین چیزى خارج از طبقه و یا جدا از آن نیست. البته هنوز بخش عمده‌اى از چپ در دوران قاجار زندگى مى‌کند و خود را در شکل و شمایل روشنفکران آن دوره تصور مى‌کند که قرار است سوسیالیزم را براى طبقه به ارمغان بیاورند. اما اگر اصل خودرهایى پرولتاریا را بپذیریم باید از همان اول با هر جریانى که حزب انقلابى طبقه کارگر را چیزى جز بخش آگاه خود طبقه مى‌داند مرزبندى کنیم. جداکردن حزب از طبقه و از آن بدتر دادن جایگاه رفیع‌تر به آن نسبت به طبقه سر منشا انواع حکومت‌هاى دیکتاتورى بر پرولتاریا بوده است. اما این بخش از طبقه البته باید از کمیت و کیفیت خاصى نیز برخوردار باشد که بتواند در کل طبقه و مبارزات آن تاثیرى داشته باشد. پیشگام کیست؟ آن که در هر مبارزه‌اى گام بعدى مبارزه را درک کرده و جلودار آن مبارزه مى‌شود. پس خود پیشگام در اثر مبارزه و تجربه حاصل از آن مبارزه است که پیشگام مى‌شود. اگر سطح مبارزه پایین باشد لایه پیشگام نیز کوچک است. اما اگر خود لایه پیشگام کوچک باشد حتى اگر برنامه سوسیالیستى را نیز پذیرفته باشد هنوز نخواهد توانست نقش موثرى ایفا کند. حزب انقلابى باید اولا بخش قابل ملاحظه‌اى از پیشگام کارگرى را در بر بگیرد، ثانیا وزنه پیشگام به اندازه‌اى باشد که برنامه‌اش در عمل و در مبارزات توده کارگرى تاثیر داشته باشد. در غیر این صورت بودن یا نبودنش چه تفاوتى دارد؟ بنابراین تلاش در راه ایجاد جنبشى سراسرى و اعتلا و تداوم این مبارزه، آن لایه پیشگامى‌را که بتواند گام‌هاى بعدى مبارزه را درک کند و آماده پذیرش چشم‌انداز سوسیالیستى باشد نیز رشد خواهد داد.
اما هردو طرف این معادله در جنبش کارگرى ایران ضعیف‌اند. نه پیشگام قابل ملاحظه‌اى وجود دارد و نه استراتژى و برنامه‌هاى موجود از کیفیت و نفوذ لازم برخوردارند. این مسئله الزاما ربطى به شدت و حدت مبارزات کارگرى ندارد. جنبش کارگرى بویژه در یک دهه اخیر اعتلاى قابل ملاحظه‌اى‌ به خود دیده است. اما پیشرفت آن در تدارک این بستر کند بوده است. از طرفى یکنواختى نوع مبارزات به شکل‌گیرى پیشگام و رشد تجارب آن کمک نمى‌کند. از طرف دیگر آن پیشگامى ‌نیز که شکل مى‌گیرد در شرایطى که عنصر آگاهى ضعیف است دستخوش تحول و پیشرفت عمده‌اى‌ قرار نمى‌گیرد و به سرعت جلب یکى از صدها فرقه مى‌شود. یعنى خود تبدیل به مانعى براى رشد پیشگام و گسترش آگاهى طبقاتى مى‌شود. خلاصه اینکه پیشگام موجود نتوانسته است تکالیف تاریخى خود را به سرعت لازم یعنى به سرعتى که اوضاع مى‌طلبد متحقق سازد. استراتژى و برنامه انقلابى خود البته محصول فعالیت عملى و مبارزاتى طبقه است، اما این مبارزه صرفا امروزه و ایرانى نیست بلکه از ابعادى تاریخى و بین‌المللى نیز برخوردار است. چپ در ایران اما از طرفى نه با پیشگام کارگرى پیوند و ارتباطى نزدیکى داشته که بخش ایرانى برنامه را مشخص سازد و نه با پیشگام کارگرى جهان، بلکه همواره ابعاد تاریخى و جهانى این تجربه را با عینک‌هاى ایدئولوژیک جریان‌هایى مشاهده کرده است که امروزه خود به زباله‌دان تاریخ پرتاب شده‌اند. شکست این گونه درک‌ها را آشکارا در ایران در انقلاب ۵۷ مشاهده کردیم. متاسفانه بخش عمده این نیروها تو گویى در این ۴۰ سال در آب نمک زندگى مى‌کرده‌اند. تنها تغییری که رخ داده تشتت بیشتر است. تنها کار مولد چپ از شکست انقلاب تا کنون تولید گروه‌هاى بیشتر بوده است. احتیاج به فیلسوف نداریم، فقط با یک نگاه مى‌توان از طرفى فرقه‌اى‌تر شدن محافل و از طرف دیگر رفتن محافلى هر چه بیشتر به سوى رفرمیزم و لیبرالیزم و فرصت‌طلبى محض را مشاهده کرد. بنابراین از بحث مابین این جریان‌ها نیز برنامه و استراتژى مناسب شکل نخواهد گرفت. اتفاقا نیروى سالم درون این جریان¬ها هنگامى‌خود را نشان خواهد داد که جریان جدیدى خارج از آنها شکل بگیرد. اما جریان جدیدى نیز هنوز شکل نگرفته است که چه در میان خود چپ و چه در داخل پیشگام نفوذ مهمى‌داشته باشد.
پس چه باید کرد؟ نه مى‌توان امیدى به بحث و همکارى جریان‌هاى سیاسى چپ موجود داشت و نه خیلى معصومانه از هیچ شروع کرد و توقع داشت که پس از چند سال به یکى دیگر از همین جریان¬ها تبدیل نشد. تجربه نشان داده است که باید راه دیگرى را پیمود. به اعتقاد من البته باید از برخى اصول کلى آغاز کرد اما تصور نکرد که از همان ابتدا این اصول توسط همه به یک شکل درک مى‌شوند. تلاش‌هاى بسیارى نیز در همین راستا نقدا صورت گرفته است. منجمله توسط جریان خود شما. من نه قصد دارم روش و برنامه‌اى که رفقا اتخاذ کرده‌اند نقد کنم و نه چیزى در مقابل آن قرار دهم. بویژه اینکه هر جریان و گروهى نیز تا کنون لیست‌هاى متفاوتى از این اصول را ارائه داده‌است. من هم قصد ارائه لیست دیگرى را ندارم بلکه مى‌خواهم راجع به کل روشى که منجر به ارائه این اصول مى‌شود صحبت کنم. کمبود عمده‌اى که در همه این‌ها مشاهده مى‌شود این است که به اصل مسئله نمى‌پردازند. و درواقع با طرح اینگونه بیانیه ها و لیست‌ها نشان مى‌دهند که به عمق بحران موجود در چپ واقف نیستند. به اعتقاد من مسائل اما بسیار ریشه‌اى ترند. از خود مفهوم حزب انقلابى گرفته تا رابطه حزب با طبقه، حزب و قدرت و یا حزب و تئورى، هیچ کدام مسائل حل شده و از قبل داده شده‌اى نیستند که بسادگى بتوان با چهار تا فرمول از آن‌ها گذشت. تمام انشعاب¬ها و انشقاق¬های چپ ایران و جهان به همین مسائل بر مى‌گردد. بنابراین از طرفى باید اینگونه روش‌هاى ساده‌لوحانه که مدعی است می توان با اعتقاد مشترک به چند فرمول “انقلابى” و یا نشست و همکارى جریان¬هاى مدعى دفاع از اینگونه فرمول ها مى‌توان به جائى رسید را نقد کرد، و از طرف دیگر باید تلاش کرد مسائل واقعى پشت بحران چپ را درک کرد و راه‌حل‌هایى را دنبال کرد که دست‌کم به خطوط کلى مسئله واقف باشد. باجمع جبرى جریان هایى که خود عوارض بحران‌اند نمى‌توان حتى یک قدم در راه حل بحران برداشت.
قبلا اشاره کردم که در خود مفهوم حزب انقلابى طبقه کارگر اغتشاش هست. اغتشاش‌ها را که کنار بزنید آن چه مى‌ماند این است که این مفهوم نمى‌تواند معنایى جز حزبى براى آماده کردن طبقه کارگر براى انقلابى که در پیش روى جامعه است داشته باشد. پس نمى‌تواند چیزى جز بخشى از خود طبقه باشد که به ضرورت انقلاب بعدى آگاه شده است. پس نمى‌تواند چیزى جز بخش آگاه خود طبقه باشد. اینکه این آگاهى چگونه به این بخش رسیده است مسئله فرعى‌تری است. آگاهى همواره ابعاد مرکبى دارد که نه تنها از مرز یک فرد و گروه مى‌گذرد که تاریخى و جهانى نیز هست. حتى مفهوم “حزب پیشگام طبقه” تعریف دقیقى نیست. پیشگام طبقه یعنى لایه‌اى از طبقه که در مبارزات طبقاتى جلوتر از بقیه است، یعنى قدم بعدى مبارزه را بهتر از دیگران درک می‌کند. پیشگام مى‌تواند بدون حزب وجود داشته باشد اما حزب بدون پیشگام معنى ندارد. حزب در واقع تلفیق پیشگام با آگاهى انقلابى است. اگر حزب نفوذ تعیین کننده اى در لایه پیشگام نداشته باشد هنوز فقط “حزب” در نام است. اما در هر حال حتى با جلب کل پیشگام حزب انقلابى شاید تا شب تسخیر قدرت همواره یک اقلیت است. اما اقلیت آگاه‌تر خود طبقه. همین الان در مقابل ما ده‌ها تعریف دیگر نیزوجود دارد که ده‌ها محفل و جریان و سازمان نیز مدافعش هستند که تنها هدفشان در واقع مخفى کردن همین تعریف واقعى و قراردادن حزب خارج از طبقه و بر فراز طبقه است.
بدین ترتیب اگر قرار است اصول اولیه تشکیل حزب تدوین شود، اصل اول ما باید خود مفهوم حزب باشد. حزب فرقه مذهبى نیست که بر اساس اعتقادها شکل گرفته باشد. حزب انقلابى طبقه کارگر نهادى سیاسى است که توسط بخش آگاه‌تر طبقه براى مبارزه¬ی سیاسى بر اساس برنامه‌اى که بنیادگذاران آن براى جامعه پیشنهاد کرده‌اند تشکیل شده‌است. پس نقطه شروع حزب فعالیت هدفمند اجتماعى است. بنابراین به جاى فهم خود این هدف، اینکه افراد بر اساس چه نظر و روشى‌ به آن رسیده‌اند مهم است اما نمى‌تواند پایه وحدت ما باشد. انواع و اقسام توسل جستن جریان¬هاى موجود به اصول مارکسیزم یا لنینیزم، مائوئیزم، تروتسکیزم… چیزى جز توجیه فرقه‌گرایى نیست. کجاست آن مرجعى در جهان که براى ما این اصول را تعریف و تعیین کند؟ آیا این اصول در کتابى نوشته شده‌اند که همه جا تدریس مى‌شود؟ و اگر این اصول به این روشنى هستند که فقط نام بردن آن کافى است تا همه بیاد آورند پس این همه انشعاب بین این فرقه‌ها على رغم سوگند به وفادارى چرا صورت مى‌گیرد؟ تنها نتیجه‌اى که هر آدمى‌ با عقل متوسط مى‌تواند از این وضعیت بگیرد این است که تئورى واحدى به اسم مارکسیزم یا ایزم‌هاى دیگر مورد اشاره وجود خارجى ندارد که عده‌اى با توسل به اصول آن خود را از دیگران جدا کنند. دست کم تجربه انقلاب ایران باید به ما نشان داده باشد که اعتقاد به اصول عقیدتى در واقع یعنى سجده در برابر پیشوا و ولى فقیه. به نظر من، بویژه در شرایط فعلى که اغلب گرایش‌هاى مبلغ این نوع ایزم‌ها به بن‌بست و تشتت رسیده‌اند، اصرار بر وحدت پیرامون اصول من‌درآوردى همین فرقه‌ها بزرگترین خطرى است که تشکیل حزب انقلابى طبقه کارگر در ایران را تهدید مى‌کند.
اصل دوم مسئله استراتژى است. استراتژى اهداف را مشخص مى‌سازد و بدون هدف مشترک نمى‌توان قدم‌هاى مشترک برداشت. حالا بماند که عده ای با دو استراتژی متفاوت می خواهند حزب واحدی بسازند. اما استراتژى انقلابى در ایران چیست؟ به اعتقاد من در این باره مى‌توان زیاد حرف زد و نوشته هم فراوان است، اما آیا بین کارگران واقعا انقلابى و سوسیالیستى هنوز کسى هست که نداند چه در ایران و چه در جهان ده‌ها سال است که این سوال بیش از دو جواب نداشته و ندارد: یا انقلابى صریحا سوسیالیستى و یا انواع و اقسام انقلاب‌هاى پر رنگ و لعاب دموکراتیک و همگى قلابى که جز اسارت مجدد پرولتاریا چیزى به ارمغان نیاورده‌اند. بنابراین کسانى که با انواع و اقسام ترفندهاى تئوریک قصد اثبات چیزى جز این را دارند آیا مى‌توانند ما را درمسیر این انقلاب همراهى کنند؟ بویژه اینکه اینگونه بحث ها در چپ ایران اختراع برخى از این محافل تازه بدوران رسیده نیست (تازه نه از نظر سنى بلکه، تازه ترین انشعاب)، از قبل از انقلاب ۵۷ همه بحث‌هایى که امروزه دوباره تکرار مى‌شود صورت گرفته بود. آیا بهتر نیست قبل از آموزش دیگران خود با این تاریخچه آشنا شویم.
اما انقلاب سوسیالیستى چیست؟ در اساس یعنى در هم شکستن ماشین دولتى بورژوایى و تسخیر قدرت دولتى توسط کارگران و زحمتکشان براى آغاز انتقال به جامعه¬ی سوسیالیستى. یعنى انقلابى با هژمونى کارگرى براى خلع ید از سرمایه‌داران و اعمال کنترل کارگرى بر تولید و توزیع. این استراتژى از مخیله کسى بیرون نیامده‌است بلکه از تناقض¬های درونى خود نظام سرمایه‌دارى نشات مى‌گیرد. براى درک این تناقض¬ها تئورى‌اى لازم بود که واقعیات جامعه¬ی سرمایه‌دارى را به ما نشان دهد. اما درک این واقعیت ازعهده خودِ طبقه‌اى که در بطن آن واقعیت قرار گرفته نیز بر مى‌آید. تئورى نقدا نشان داده‌است در جایى که دولتْ سرمایه‌دارى است و وجه تولید سرمایه‌دارى بر تولید اجتماعى غلبه کرده‌است، تنها راه پیشرفت اجتماعى خلع ید از سرمایه‌دارى و اجتماعى کردن تولید است.
ایران البته کشور سرمایه‌دارى عقب‌افتاده‌اى است. این عقب‌افتادگى قبل از هر چیز خود را در عقب‌افتادگى در حل تکالیف دموکراتیک برجسته مى‌سازد. اما حل این تکالیف عقب‌افتاده نیز مستلزم خلع ید از سرمایه‌داران است. سرمایه‌دارى در ایران دقیقا مانع اصلی در راه حل این تکالیف است و درواقع نه تنها با سرکوب این حقوق به قدرت رسیده‌است بلکه بدون سرکوب این حقوق نمى‌تواند در قدرت بماند. بنابراین طبقه کارگر ایران دو وظیفه تاریخى متفاوت بدوش دارد. تکمیل انقلاب دموکراتیک و آغاز انقلاب سوسیالیستى. پس انقلاب ایران انقلابى است پرولترى اما با تکالیف مرکب. البته همین امروز همه انقلابیون فعلى الزاما چنین درکى ندارند. اما دست کم این باید آن اصلى باشد که فهم آن را در لیست اولین وظایف خود قرار دهند. از هر جا که آغاز کنیم، اولین اقدامِ هسته‌هاى مخفى سوسیالیستى در ایران، رسیدن به درک مشترکى از استراتژى انقلابى و تدوین آن براى اولین گردهمآئى، کنفرانس یا تبادل نظر سراسرى این هسته‌ها ست.
اصل سوم، خود هدف این استراتژى یعنى دولت کارگرى یا دیکتاتورى انقلابى پرولتاریا است. قدر مسلم این که دولت کارگرى نه دولتِ عده‌اى به اسم کارگران است، نه دولت بخشى از کارگران علیه بخشى دیگر. دولت کارگرى در واقع دولت کل اردوى کار است. به قول مارکس از همان اول نوعى نادولت است. از همان اول در دست اکثریت جامعه است و بنابراین از همان اول به مثابه نهادى بر فراز جامعه رو به اضمحلال مى‌رود. انتقال به جامعه-ی سوسیالیستى یعنى تکمیل روند تاریخى آزادی انسان، یعنى در دست گرفتن سرنوشت انسان به دست خود انسان. یعنى از میان برداشتن از خودبیگانگى انسان و تبدیل انسان به موجودى واقعا اجتماعى. هدف قدرت دولتى کارگرى تحقق دادن به این امر رهائى‌بخش است؛ این یعنى سوسیالیستى کردن جامعه. اما اگر کل اردوى کار بر امر انتقال به چنین جامعه‌اى کنترل و نظارت نداشته باشد رها نیز نخواهد شد و در پایانِ این انتقال به جامعه‌اى با انسان‌هاى سوسیالیستى تبدیل نخواهد شد. پایان دادن به تقسیم اجتماعى بین کار فکرى و یدى یعنى پایان دادن به این شرایط که عده‌اى در جامعه تصمیم بگیرند و دیگران فقط مجرى باشند.
بنابراین از همان ابتدا باید تاکید داشت که نمى‌توان با افرادى که درک‌شان از دولت کارگرى نظام تک حزبى و دیکتاتورى پیشوا بر حزب و طبقه است حزب انقلابى ایجاد کرد. و یا با کسانى که تصور مى‌کنند به زور موعظه و سرنیزه مى‌توان انسان‌ها را سوسیالیست کرد. بنابراین روشن کردن شکل دموکراتیک دولت کارگرى و توافق بر سر خطوط کلى آن مى‌تواند وحدت استراتژیک را مستحکم سازد. این هم دقیقا مسئله دیگرى است که هسته‌هاى اولیه باید براى خود و همگان روشن کنند. شکل دموکراتیک انتقال به سوسیالیزم چیست. در شرایطى که جهان به خاطر جنایاتى که به نام سوسیالیزم انجام گرفته در بحران اعتبار سوسیالیزم فرورفته نمى‌توان پشت این بهانه مخفى شد که ما نمى‌دانیم و بعدها خود مبارزه تعیین خواهد کرد. بدون احیاى نظرى و سیاسى این شکل دموکراتیک اگر حزب انقلابى ساخته نشود خدمت بزرگترى است.
مسئله چهارم به وضعیت ما در جهان بر مى‌گردد. سئوال ساده است. آیا ما قصد داریم بعد از انقلاب دیوار چینى دور ایران بکشیم و سوسیالیزم را در ایران بسازیم، یا اینکه قبول داریم بدون گسترش انقلاب سوسیالیستى در جهان انقلاب خود ما هم در خطر است؟ استراتژى انقلاب سوسیالیستى همواره یک استراتژى جهانى بوده‌است، چرا که سرمایه‌دارى نظامى‌جهانى است. همان‌طور که در یک کارخانه و شهر، نمى‌توان در دل یک کشور سرمایه‌دارى سوسیالیزم را بر پا کرد، در دل اقتصاد جهانى سرمایه‌دارى نیز نمى‌توان در یک کشور به جامعه¬ی سوسیالیستى رسید. تز سوسیالیزم در یک کشور یعنى خاک پاشیدن در چشم طبقه کارگر. حزب انقلابى طبقه کارگر باید از اول روشن سازد بدون گسترش انقلاب جهانى، انقلاب در یک کشور هم عاقبت به شکست خواهد انجامید.
این چند نکته اولیه البته کافى نیست و تاکید کنم ادعا ندارم که برداشت من تنها برداشت است و همه باید همینطور بفهمند. قصد من بیشتر مسئله روش کار بود. به همین دلیل هم اشاره کردم که کار تدارکاتى یعنى روشن کردن همین اصول ابتدایى. اما باید گفت اینکه عده‌اى حتى همین چند اصل اولیه را قبول ندارند خود مسئله‌اى است که سال‌ها از تشکیل حزب انقلابى در ایران جلوگیرى کرده‌است. فرقه‌هاى مخالف پشت ده‌ها اصل دیگر مخفى مى‌شوند که ناچار نشوند این اصول ابتدایى‌تر را بپذیرند. آن جریانى تبدیل به نطفه حزب انقلابى آینده خواهد شد که بتواند از همان ابتدا اصولى آغاز کند، اما با اصولى واقعى و نه من‌درآوردى و فرقه‌اى. بنابراین اتفاقا مرحله اول کار ما در ساختن حزب انقلابى طبقه کارگر روشن کردن اصول است. اما اینجا نباید وقت خود را برای بررسى اصول پیشنهادى جریان‌هایى که خود حتى اصول ابتدائى بالا را قبول ندارند تلف کنیم. پس از اصول واقعى آغاز کنیم. از اصولى که هر پیشگام کارگرى با درجه¬ی فعلى درک خود از مسائل ایران و جهان بتواند خود را در تنظیم و تدوین و اجراى آن سهیم بداند.
اگر هسته‌هاى انقلابى که شما نیز در بیانیه خود اعلام کرده‌اید به این گونه مباحث بین خود و پیشگام کارگرى دامن بزنند، دست کم پس از مدتى کار به خطوط اولیه برنامه‌اى که باید مبناى وحدت حزب شود دست یافته‌ایم.
اما همان‌طور که در مقدمه این بخش اشاره کردم، مسئله تدارک حزب انقلابى به تدارک جنبش سراسرى کارگرى بی‌ارتباط نیست. هسته انقلابى هنگامى‌به هسته حزبى تبدیل مى‌شود که با پیشگام پیوند خورده باشد. پیشگام شکل نمى‌گیرد چرا که جنبش به نسبت شرایط ضعیف است. بنابراین فعالیت هر هسته‌اى در راه گسترش همکارى فعالین کارگرى براى تدارک جنبش سراسرى کارگرى مى‌تواند هم به رشد پیشگام و هم به تعمیق پیوند آن با هسته آگاه کمک کند. اتحاد عمل و همکارى ما با دیگران نیز باید بر همین اساس باشد. ما مى‌توانیم با هر فرد و جریان و محفلى که واقعا و در عمل براى جنبش سراسرى کارگرى فعالیت مى‌کند اتحاد عمل و نه اتحاد برنامه اى داشته باشیم.
بنابراین سه وظیفه عاجل در برابر ما قرار دارد. بحث و تبادل نظر براى تدوین اصول اولیه کار مشترک حزبى، تدوین خطوط کلى بخش دموکراتیک و بخش سوسیالیستى برنامه انقلابى و کار عملى با فعالین کارگرى براى تدارک جنبش سراسرى و در نتیجه گسترش و استحکام پیوند با پیشگام کارگرى.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *