به بهانه گرامی داشت ۱۹ مارچ روز کمون پاریس

به بهانه گرامی داشت ۱۹ مارچ روز کمون پاریس

کمون پاریس اولین دولت کارگری ، حاصل جمع بندی سیر روند انقلابی جهانی بود که در ادامه تأثیرات یک قرن انقلابات جدید فرانسه و جهان به عنوان حرف نهایی رخ داد و تمام قد اعلام کرد تا زمانی که هدف نهایی یعنی مطالبه نهایی طبقه کارگر از انقلابات یعنی جامعه بی طبقه کمونیستی برقرار نگردد انقلابات چه به صورت انقلابات مقطعی که بخش هایی از انقلاب در کل هستند و چه به صورت یک پارچه انقلاب سوسیالیستی که کل نهایی در جوامع به شکل طبقاتی است با تمام افت و خیزهایش و با تمام پیروزی های بخشی یا شکستهای پیش رو دست بردار جامعه انسانی نخواهند بود .
سیر تکاملی این را می توان از انقلابات اروپا در دوره شروع انقلاب صنعتی و تا مقطع کمون پاریس که بعد از ان روند سیر متفاوت انقلابات هوشمندتر و تخصصی تر به گفته ای دیگر آگاهانه تر گردید به وضوح مشاهده کرد . من قصد پرداختن به روند تکامل کمون پاریس یا نیروهای فعال آن و تأثیرات آن ندارم در مورد همه چیز کمون پاریس می توان با مطالعه حداقل کتاب مارکس در رابطه با کمون پاریس و حداکثر دیگر نظرات در رابطه با آن مطالعه کرد و واقعیات را بدست آورد .آنچه در اینجا می خواهم با استفاده از اعتبار و نام کمون پاریس سخن بگویم تفاوت باورهای کارگران در دوره کمون با دوره کنونی است و در نهایت اینکه چرا کارگران در سال ۱۸۷۱ کمون پاریس را خلق می کنند ولی اکنون کارگران نهایتا» برای افزایش ۳۰ درصدی دستمزد حتی سنگر بندی می کنند مشکل کجاست؟
از یادداشتهای کتاب مبارزه طبقاتی و هجدهم استفاده شود …………
همانطور که مشاهده می شود کارگران با مرور زمان و با شرکت در اعتراضات و قیامها و انقلابات به صورت همکاری و حمایت و حتی تحت رهبری جناحهای مختلف بورزوازی و سپس خرده بورژوازی و در نهایت به صورت مستقل شرکت می کنند و به سطحی از اگاهی می رسند که تنها راه نجات سرنگونی سرمایه داری و برقراری حکومت کارگری است این نهایی ترین سطح اگاهی است که کارگران اروپا بخصوص فرانسه و خاصه تر پاریس بدست می اورند و حتی به ان عمل می کنند اما این سطح از آگاهی به تنهایی کافی نبود و نیست یک سطح دیگر باید کسب میشد اینکه چگونه می توان تسخیر قدرت کرد این سطح از آگاهی را نیز کارگران روسیه تحت رهبری گرایش مارکسیسم _ لنینیسم بدست آوردند. سطح سوم آگاهی لازم برای رسیدن به جامعه ای کمونیستی این است که چگونه می توان قدرت تسخیر شده را بدون بازگشت به سرمایه داری و بدون انحراف حفظ کرد که هنوز این سطح را ما کسب نکردیم ( یعنی در تجربه تاریخی طبقه کارگر بدست نیامده است ) چهارمین سطح آگاهی نیز آن است که کارگران بتوانند از طریق کاربست آن جامعه کمونیستی را ممکن نمایند همانگونه که کارگران پاریس در روند و پروسه عمل به تجربیات لازم دست یافتند و کارگران روسیه در اکتبر به سبک کار تسخیر به صورت نه مانند کارگران پاریس بر اثر تابع روند حرکتی بلکه به صورت آگاهانه با برنامه و پلاتفرم مشخص و به صورت علمی دست یافتند حال باید از آگاهی کسب شده توسط کمون پاریس و کسب شده توسط انقلاب اکتبر باید ضمن تکمیل و به روز کردن بخش اول و دوم به سمت کسب تجربه بخش سوم و چهارم حرکت کنیم اما باید بدانیم بدون استفاده علمی از تجربیات کمون و اکتبر و بدون به روز کردن آن آگاهی ها نمی توانیم حتی یک گام به سمت کسب بخش سوم و چهارم برداریم و با توجه به اینکه دشمن نیز با تمام قدرت در زوایای مختلف کار خود را انجام می دهد که یکی از آنها فریب و بخصوص آلوده کردن طبقه کارگر است و امروز بر اثر ترس و یأس که حاصل سرکوبها و شکستهای طول تاریخ است به اضافه عقب نشینی در آگاهی طبقاتی و عدم کسب تجربیات تاریخی کارگران و بخصوص آلودگی هر چه بیشتر طبقه به عادات و افکار بورژوازی و خرده بورژوازی طبقه کارگر گرفتار عدم ایمان و اعتقاد به توان و قدرت برقرای حاکمیت طبقاتی شده اند به دنبال چنین آلودگی است که تن به چانه زنی می دهد و حتی آگاهانه تبدیل به دنبالچه می شود.
راه کار چیست و چه باید کرد؟
ماتریالیستهای جوان ایرلندی حدود ۵۵ یا ۶۰ سال پیش بحث آلودگی طبقه کارگر به افکار و اندیشه ها و عادات سرمایه داری را پیش کشیدند و امروز این موضوع بیشتر و واضح تر دیده می شود اما این آلودگی ریشه ای و پایه ای نیست بلکه انعکاسی از شکستها و ناامیدی ها و گسترده بودن ابزارهای مورد استفاده سرمایه داری و وجود انحرافات بسیار زیاد در درون طبقه کارگر است که تنها از طریق برقراری حزب انقلابی طبقه کارگر و ایجاد هژمونی طبقاتی می توان با چنین آلودگی مبارزه کرد .
کمون پاریس چیزهای زیادی را ثابت کرد و به کارگران گوشزد کرده است
۱-انقلابی بودن به تنهایی برای رسیدن و انجام اهداف کارگری کافی نیست بلکه باید کمونیست از نوع مارکسیستی بود .
۲-کمون پاریس و روند انقلاب پس از شکست کمون و در نهایت انقلاب اکتبر نشان داد که مارکسیست بودن کافی نیست بلکه باید مارکسیسم همراه مکمل خود یعنی لنینیسم باشد تا بتواند امکان کسب بخش دوم آگاهی طبقاتی یعنی تسخیر قدرت را به صورت علمی ممکن نماید
به یاد داشته باشیم که تعدادی از رفقا سخت در اشتباه هستند که فکر می کنند می شود با آوردن کلمه انقلابی همراه مارکسیسم می توان از شر لنینیسم خلاص شد یا بر خی از رفقا فکر می کنند می توانند با بیان کمونیسم علمی خطاهای اتفاق افتاده را در داخل جعبه در بسته پنهان کرد ، چون وقتی می گوییم مارکسیست انقلابی یعنی اینکه بعضی ضد انقلابها می توانند مارکسیست باشند یا اینکه برخی از مارکسیستها می توانند ضد انقلاب باشند یا اینکه اعتقاد داریم مارکسیست می تواند خنثی باشد و با آوردن کلمه انقلابی از حالت خنثی خارج می شود یا اینکه مارکسیسم بدون کلمه انقلابی مانند بز اخوش یا ناقص است که می خواهیم با کلمه انقلابی ارتقا دهیم .
مارکسیسم خود کاملا» انقلابی است انقلابی بودن در متن و ذات مارکسیسم است می توان گفت مارکسیسم مساوی با انقلابی است حال نگاه کنید می شود گفت انقلابی انقلابی ! خنده دار است مارکسیسم خودش انقلابی است منتها نیاز به مکمل دارد و مکمل آن این درس را که بخش دوم آگاهی طبقاتی است به ما داده و تا زمانی که درس اصلی انقلاب اکتبر را به کار نبریم طبقه کارگر نمی تواند پیروز شود .
متأسفانه انحرافات برای توجیه انحراف خود تلاش می کنند اشکال مختلفی برای مارکسیسم بتراشند و سپس برای خود هویت تراشی کنند. اما آنهای که پشت عبارت کمونیسم علمی سنگر می گیرند ،کدام انحراف را با خود حمل می کنند و چه چیز های را می خواهند لا پوشانی کنند؟ توجیه این جریانات اینکه چون ایسم ها زیاد شده اند و اختلافات ایسمی زیان آور است بنا براین ما جریان کمونیسم علمی هستیم و این عبارت همه چیز را در خود دارد حقیقتا» نیز همین طور است پشت این عبارت اصولی و انقلابی (کمونیسم علمی) که تعدادی از جریانات بعنوان نقاب از آن سو استفاده می کنند متاسفانه جریانات فوق افکار و اندیشه های خود را که بخشی از آنها انحرافی هستند، پشت این عبارت پنهان می کنند ، چرا که توانایی پاسخ گویی به نقد ها را ندارند و از این ترفند برای پاک کردن صورت مسئله استفاده می نمایند ، علی رغم اینکه می گویند ما دیگر به ایسم اعتقاد نداریم اما ایسم های گوناگونی را در قالب کمونیسم علمی می خواهند تحمیل کنند وقتی کمونیسم علمی بکار می برند نقاد نمی داند چه کسی به نقد او جواب خواهد داد چون این جریانات به راحتی می توانند بگویند اون قسمت جز کمونیسم علمی ما نیست ، یا ما آن را قبلا» رد کردیم اینگونه است که مانند ماهی لیز می خورند. و شما به راحتی می بینید همان قسمت های که می گویند رد کردیم به همان ها دو باره عمل می کنند ، این جریانات نیز مانند قبلی ها از شفافیت بیان شانه خالی می کنند ، در واقع عدم شفافیت در این جریانات از این بابت است که توانایی پاسخگویی به نقد های در رابطه با استالینیسم و مائوئیسم ندارند از این بابت به جای بیان ایسم ها با عبارت کمونیسم علمی صورت مسئله را پاک کرده از پاسخگویی به نقد ها شانه خالی می کنند. در مورد مارکسیست های انقلابی موضوع دیگری نهفته است ، درست زمانی که بین استالین و تروتسکی اختلاف به اوج رسید استالین در یک سخنرانی گفت علت مخالفت تروتسکی با لنینیسم به این دلیل است که انها می خواهند تروتسکیسم را به جای لنینیسم بگذارند، این گفته استالین تروتسکی و طرفدارانش را آچمز کرد، در نتیجه اگر تروتسکسیت ها ایسم بکار می بردند همه اذعان می کردند که گفته استالین درست بود بنا براین کار تروتسکیست ها به مشکل بر خورد می کرد از این بابت مجبور شدند بگویند ما با ایسم مخالفیم بنا براین می گویم مارکسیست های انقلابی ، بنا براین این جریان نیز از روی اجبار در مسیر مخالفت با ایسم قرار گرفته است ، اما یک موضوع دیگری نیز لازم است برای هموار کردن مسیر تبادل نظر بیان شود :
متاسفانه هر جریانی کلمه یا عبارات رمزی و کلیدی دارند که موقع نا توانی از پاسخگوی به نقد ها از انها استفاده می کنند که عبارتند از :
۱- (برای شروع این را می گوییم ) وقتی شما مجاهدین را نقد می کنید و انها جواب ندارند می گویند طرف عامل رژیم است ،
۲- وقتی شما تروتسکسیت ها را نقد می کنید به بن بست که می رسند می گویند طرف استالینیست است حتی مائوئیست ها نیز ار نظر انها نوعی استالینیست هستند
۳- وقتی شما استالینیست ها را نقد می کنید و جواب ندارند می گویند تروتسکیست است
۴- وقتی شما حکمتیست ها را نقد می کنید و جواب نداشته باشند می گویند طرف چپ سنتی است یا ضد حزب است
۵- وقتی شما جریانات کمونیسم علمی ها را نقد می کنید و به بن بست می رسند می گویند طرف از روی تاریخ جنبش انقلابی می پرد یا تاریخ را از خودش شروع می کند یا طرف افکار خرده بورژوای دارد.
۶- وقتی شما آواکیانیست ها را نقد می کنید و حتی با پیچ و تاب و سفسطه باز هم نمی توانند جواب بدهند می گویند طرف بی سواد است.
۷- وقتی شما احزاب برادر را نقد می کنید و در بن بست قرار می گیرند می گویند طرف ضد خلق یا عامل امپریالیست است
۸- وقتی شما سوسیالیست های خود به خودی یا جنبشی ها (کارگر کارگری ها و لغو کار مزدی ها) را نقد می کنید و جواب ندارند می گویند طرف اراده گرا است
۹- …
و عبارات مانند خرده بورژوا و روشنفکر جدا از توده ها و… نیز تکیه کلام بسیاری از جریانات است که هر وقت توان پاسخگویی به نقد ها را ندارند مانند نقل و نبات نثار طرف مقابل می کنند.
حال چرا من این ها را در اینجا بیان کردم برای اینکه شاید جریانات با باز شدن موضوع کمتر از این کلید واژه ها استفاده کنند تا بشود فضای بهتری برای بحث و تبادل نظر و در نهایت یافتن راه حل سطح اگاهی سوم یعنی راه حفظ قدرت کسب شده را بیابیم.
برای بهتر مشخص شدن چهار سطح مورد بحث در زیر انها را بیان می کنم :
۱- ایمان و اعتماد بنفس داشتن کارگران که می توانند حکومت خودشان را بر قرار کنند ، این اولین سطح آگاهی طبقاتی است که در کمون پاریس کارگران تجربه می کنند که تنها راه نجات سرنگونی سرمایه داری و بر قراری حکومت کارگری است که تنها با رهبری خود کارگران می شود به این حکومت دست یافت .
۲- دوم سطح اگاهی طبقاتی کارگر ان این است که تنها با برنامه و سازماندهی آهنین تحت رهبری سازمانی طبقه کارگر می توان تسخیر قدرت کرد این سطحی از اگاهی طبقاتی نیز در انقلاب اکتبر تجربه شد که تمامی انقلابات بعد از ان تکرار همین تجربه بودند نه بیشتر از ان حتی بعضی از انقلابات بعدی تکرار ناقصی از آن بودند بنا براین انقلاب اکتبر نماینده انقلابات بعدی خود نیز تاکنون بوده است.
۳- سطح سوم داشتن برنامه و استراتزی کاملتر از انقلاب اکتبر است که باید برای حفظ قدرت کسب شده جواب گو باشد که تا کنون نتوانستیم به آن برسیم ،
۴- داشتن طرحی که بتوانند سه مرحله از برنامه و سازماندهی را تار رسیدن به جامعه کمونیستی تضمین کند تا بتوانیم طبقات را از جامعه حذف کرده به جامعه کمونیستی برسیم .برای اینکه مرجله سوم از سطح آگاهی طبقاتی را ممکن کرده به چهارم دست بیابیم و رسالت انقلابی طبقه کارگر را به نهایت برسانیم بهترین طرحی که تا کنون از طریق اصول پایه ای قابل اثبات است اما هنوز در عمل نتوانستیم اصولی اجرایی کنیم ، بر قراری دیکتاتوری پرولتاریا که برای محو چهار کلیتی که دولت سرمایه داری بر روی آنها بر قرار است ضرورت اجتناب نا پذیر و تاریخی دارد که باید برای رسیدن به جامعه کمونیستی با استفاده از دیکتاتوری پرولتاریا چهار کلیت مورد بحث را محو کنیم چهار کلیت مورد نظرعبارتند از :
الف – محو کلیه تمایزات طبقاتی ،
ب – محو کلیه روابط تولیدی که مبنای تمایزات طبقاتی( الف) هستند
ج – محو کلیه مناسبات( روابط) اجتماعی که منطبق بر آن روابط تولیدی ( ب ) هستند
د – دگرگون کردن کلیه ایده های که منطبق بر ان روابط اجتماعی( ج) هستند
ممکن است استالیتیست ها یا مائوئیست ها یا تروتسکسیت ها یا حتی حکمتیست ها و … هر کدام ادعا کنند که ما سطح سوم هستیم اما من می گویم نه هیچ کدام از شما نتوانستید قدرت کسب شده را حفظ نماید یا برخی حتی علی رغم وجود موقعیت نتوانستند تسخیر قدرت نیز بکند از جمله تروتسکسیت ها و حکمتیست ها و با هیچ بهانه نمی تواند این ناتوانند را پنهان کنند مثلا» با بهانه وجود دشمن مقابل یا دشمن داخلی این ضعف قابل پنهان کردن نیست چون دشمن دائما» تا زمانی که جامعه طبقاتی است وجود خواهد داشت دقیقا» باید در حین وجود داشتن دشمن باید بتوانیم قدرت را کسب یا قدرت کسب شده را حفظ نماییم ، از این بابت با وجود لنینیسم که مکمل مارکسیست تا حد تسخیر قدرت است و با توجه به اینکه مائوئیسم و استالینیسم و …چیز قابل توجه که بدرد حفظ قدرت باشد به بار نیاوردند بیان انها هیچ وجاهت علمی و تئوریک و اصولی ندارد آنچه ما اکنون کسر داریم برنامه و استراتزی کاملاتر از انقلاب اکتبر است که این بخش را نه استالینسم دارد نه مائوئیسم دارد و نه تروتسکیسم و نه حکمتیست بنا براین هیچ کدام وجاهت بیان نمی یابند. ممکن است مائویست ها بیان منند ما در چنین توانستیم تسخیر قدرت کنیم من هم قبول می کنم اما این همان سطح لینینیستی است اگر کمتر نباشد بیشتر از آن نیست. بنا براین نیازی به بیان کردن و شلوغ کردن بازار ندارد. و اگر برخی حرکت های مثبت و بیشتر از لنینسیم موجود در جریانات فوق چون در حد سطح سوم اگاهی طبقاتی نیستند بنا براین این وجاهت کسب نمی کنند که به شکل بیشتر از مارکسیسم لنینیسم طرح شوند هرده ریزهای فوق می تواند بخشی از مارکسیسم لنینیسم افزوده شوند و بس ، بنا براین نتیجه می گیرم :
مارکسیسم بدون لنینیسم یعنی انقلابی دائما» در شکست قبل از تسخیر قدرت در زوایای مختلف ، و اضافه تر از این فعلا» به سطحی که مرحله سوم اگاهی طبقاتی را ارایه کند نرسیده است ، باید مارکسیسم لنینیسم را که از پایه و اساس کامل تر از همه بقیه است ارتقاء داد ، تا امکان کم کردن انحرافات و یافتن راه خروج از بن بست و حل مشکل بحران رهبری و بحران هویت پیدا کرد. بیان همه این موارد از این بابت است که بگوییم دو مرحله از سر نوشت سازترین سطوح برای آگاهی طبقاتی باقی مانده است که برای رسیدن به جامعه کمونیستی ضرورت دارد در غیر این صورت انقلابات پیروز نخواهند شد و اگر هم پیروز شوند دوباره قدرت را طبقه کارگر از دست خواهد داد.
بهرام دبیری
۲۴ بهمن ۱۳۹۶

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *