” حزب طبقه کارگر محصول پیوند ارگانیک آگاهی سوسیالیستی با جنبش طبقه کارگر است“

hezb001(ما امیدواریم با تجمع گرایشات مختلف در این جمع که با همت شما رفقا پایه گذاری شده است، با شروع و ادامه و گسترش مباحثات مورد نیاز به حزب مورد نظر دست بیابیم، بدون شک این راه بسیار دشوار خواهد بود ولی صد در صد ممکن است! تنها لازم است شما رفقا دلسرد نشوید و با توان و ایمان هرچه بیشتر به راهی که شروع کردید ادامه بدهید ، ما ضمن فشردن دستان تلاشگر شما رفقای عزیز بحث خود را در رابطه با اولین مقوله اعلام شده یعنی حزب انقلابی طبقه کارگر را در چند قسمت ارایه می دهیم )
اسدالله غفار زاده
مقدمه
( برای ارایه دقیق بحث در برخی قسمت ها مجبور شدم نقل قول ها یا برداشتهای از نقل قول ها را تکرار کنم ، بنظرم این موارد بسیار لازم بودند.)
با تعمیق بحران ساختاری نظام سرمایه داری و بدین سبب فروپاشی مناسبات اقتصادی – اجتماعی ، دولت و احزاب و کلا” روبنای سیاسی – حقوقی جامعه ترک برداشته و بحران سیاسی – انقلابی ناقوس مرگ آن و طلوع انقلاب جهانی پرولتری را به صدا درآورده است (با اندکی دقت صدای پای انقلاب را می توان شنید) تضاد بین انقلاب و ضدانقلاب به اوج رسیده و در کل درماندگی حکومت کنندگان و درگیری، تضاد و تجزیه و فروپاشی دولتها و احزاب حاکم به مسئله محوری حوادث و تحولات سیاسی کنونی تبدیل شده است در طرف مقابل علی رغم تعداد روز افزون و گستردگی اعتصابات و اعتراضات توده ای – کارگری، در خلاء احزاب رادیکال انقلابی که بیانگر کلیت طبقه کارگر در عرصه حاکمیت و سرنگونی انقلابی بوده و کلیت گرایشات و تضادهای موجود را براساس منافع مستقل طبقه کارگر بر محور انقلاب و نجات کل جامعه در حاکمیت بلاواسطه شورایی کارگران سوق دهد، اردوی طبقه کارگر در بحران هویت عمیقی فرو رفته است .
اپورتونیسم لجام گسیخته در نبود سازماندهی سیاسی – انقلابی طبقه کارگر، باعث گردیده کارگران نتوانند حزب انقلابی سازمان یافته خود را ایجاد کرده و در آن متشکل شوند، اپورتونیسم فوق در اشکال انحلال طلبانه ، فرقه گرایانه سیکتاریستی و اکونومیستی دنباله روانه، … مانع پیوند دیالک تیکی جنبش آگاهانه سوسیالسیتی با جنبش خود به خودی طبقه کارگر می شود، یعنی مانع تولد حزب انقلابی و شکل گیری آلترناتیو و بدیل سوسیالیستی – کارگری در مقابل سرمایه داری می گردد، در نتیجه مبارزه فکری در این عرصه ضرورت حیاتی و اجتناب ناپزیری شده است، بدون این مبارزه نمی تواند حزب واقعی طبقه کارگر ساخته شود و اگر حزب فوق ساخته نشود کارگران هرگز نمی توانند به خواسته هایشان برسند، به قول لنین کبیر مبارزه با سرمایه داری بدون مبارزه با اپورتونیسم بعنوان ستون پنجم و انعکاس دهنده (آگاهانه و مستقیم و همچنین نا آگاهانه و غیر مستقیم) منافع سرمایه داری در درون طبقه کارگر غیر ممکن می باشد .
به همین دلیل در تعادل قوای منفی کنونی و عدم هژمونی طبقه کارگر، سرمایه داری در حال احتضار برای کند کردن روند انقلاب و مقابله با جنبش کمونیستی – کارگری از جنگ و فاشیسم عریان در عرصه حاکمیت به طور آگاهانه و عامدانه استفاده می کند، برای خروج از بحران هویت کنونی و استفاده بهتر از تشدید بحران ساختاری راهی جز تدوین برنامه و استراتژی سرنگونی انقلابی سرمایه داری از طریق تشکیل احزاب راستین کارگری در پیش پای جنبش کمونیستی – کارگری نمانده است .
تمامی کمونیستها و انقلابیون راستین و پیشروان کارگری باید در این مسیر آستین ها را بالا زده و تمامی نیروی خود را به کار ببندند تا نوید بخش آینده ای روشن در جامعه بی طبقه کمونیستی برای بشریت در بند باشند. بحث خود را در چند فصل و چند بخش ارایه می دهم :
فصل اول : شروع تاریخی فعالیت تشکیلاتی کارگری و اثبات نیاز به حزب،
تجاربی از جنبش کارگری – کمونیستی در عرصه حزب طبقه کارگر :
مارکس در پیش گفتار خود بر ” نقد فلسفه حق هگل ” زبان مبارزه طبقاتی را به کار گرفت و پرولتاریا را به عنوان عامل کلیدی در انجام تغییر اساسی اجتماعی مشخص نمود وی در متنی که هنوز مخاطبانش خوانندگان آلمانی مترقی ، فرهیخته و دارای جهت گیری فلسفی بودند چنین نوشت : “بنابراین امکان ایجابی رهایی آلمان در کجاست ؟” پاسخ: “( در تشکیل طبقه ای که با پای بندیهای رادیکال ، طبقه ای در جامعه بورژوایی که دیگر طبقه از آن جامعه نیست ، طبقه ای که بیانگر فروپاشی تمام طبقات دیگر است ، قلمرویی که به خاطر رنج جهان شمولی اش خصلتی جهان شمول می یابد و هیچ حق خاصی را مطالبه نمی کند ، زیرا نه بی عدالتی مشخصی که بی عدالتی به طور عام نسبت به آن مرتکب شده اند و دیگر نه نامی تاریخی که باید نامی انسانی به آن اطلاق کرد ، دیگر نه در تقابلی یک جانبه که در تقابلی همه جانبه با پیش فرضهای هستی دولت آلمان قرار می گیرد و نهایتا” قلمرویی که دیگر نمی تواند بدون رها کردن خویش از تمام قلمروهای دیگر جامعه و به این ترتیب بدون رهایی بخشیدن به تمام قلمروهای دیگر جامعه خود را رها سازد و در یک کلام بیانگر قربانی کل نوع بشر است و بدین سان فقط با بهبود کامل بشر می تواند وضع خود را بهبود بخشد این فروپاشی جامعه به عنوان طبقه ای خاص پرولتاریا نام دارد)”
مارکس با این سطح مقدماتی از تحلیل و تشخیص دادن نقش تعیین کننده پرولتاریا در طرح رهایی انسان به لزوم سازماندهی اساسی این طبقه روی آورد کمونیسم علمی مارکس به عنوان ادامه تئوریهای سوسیالیسم فرانسه ، اقتصاد انگلیس و فلسفه آلمان و به عنوان تئوری انقلابی توضیح طبیعت ، جامعه و تفکر در جهت تغییر انقلابی جهان در متن مبارزه فکری – طبقاتی با جریانات سوسیالیسم خرده بورژوای و بورژوای و دیگر انحرافات مانند تریدیوبندیسم محض و خالص ، بلانکیسم ، پرودونیسم ، لاسالیسم و باکونیسم در متن سازماندهی مبارزه طبقات و انقلاب پرولتاریا قوام گرفته و مستحکم شد .
مارکس و انگلس از بدو فعالیت خود و پس از تشخیص نقش تاریخی – انقلابی طبقه کارگر در نجات بشریت از ستم و بهره کشی به موازات کارهای بزرگ تئوریک ( سرمایه …) لحظه ای از سازماندهی عملی – تشکیلاتی بعنوان وسیله ی به فعلیت درآوردن و پیشبرد مبارزه طبقاتی و انقلاب پرولتری در جهت سوسیالیسم دست برنداشتند ، مارکس در ژانویه ۱۸۴۵ پس از اخراج از فرانسه بعلت فعالیت انقلابی اش به بروکسل رفته در سازمانهای مجمع دمکراتیک و انجمن عمومی کارگران شدیدا” فعالیت سیاسی کرد ، و در فوریه ۱۸۴۶ وی به همراه انگلس در کمیته کمونیستی مکاتبه ها را در جهت فعالیت انقلابی – کمونیستی سازمان داد و در سال ۱۸۴۷ با ابقای “فدراسیون عادل ها ” که در اثر قیام شکست خورد .
بلانکیستها سال ۱۸۳۹ در پاریس متلاشی شده بودند، اتحادیه کمونیستها تشکیل شد که مارکس و انگلس نیز از اعضای اصلی انها بودند و اولین سازمان جهانی کمونیستی بود ۱۵ سال بعد با فعالیت شبانه روزی انترناسیونال اول را تشکیل دادند ، اتحاد کمونیستها عمدتا” از کارگران و روشنفکران تبعیدی فرانسوی ، آلمانی ، سویسی ، ایتالیایی و روسی و غیره که در لندن و پاریس و بروکسل زندگی می کردند تشکیل شده بود و در سال ۱۸۴۷ از ۲۹ نوامبر تا ۸ دسامبر در کنگره دوم اساسنامه و در سراسر ماه دسامبر ۱۸۴۷ و ژانویه ۱۸۴۸ برنامه آن را مارکس و انگلس که بیانیه حزب کمونیست یا مانیفسیت کمونیست می گفتند،( یعنی مهمترین سند تاریخ مبارزه انقلابی طبقه کارگر) منتشر کردند . این برنامه پایه محکم اندیشه و عمل پرولتاریایی را برای رسیدن به سوسیالیسم برای کارگران پایه گذاری کرد ، شیوه ها و چگونگی مبارزه در جهت نابودی نظام سرمایه داری و برقراری سوسیالیسم را به آنان نشان داد مهمترین بخش مانیفیست در رابطه با حزب طبقه کارگر فصل دوم بنام ” پرولترها و کمونیستها ” می باشد (مناسبات کمونیستها و مجموع کارگران چگونه است ؟ کمونیستها حزب جداگانه ای را در مقابل سایر احزاب کارگری تشکیل نمی دهند آنها منافعی جدا از منافع کارگران ندارند آنها اصول فرقه گرایانه ای مطرح نمی کنند که بخواهند بر اساس ان چنین پرولتری را شکل بدهند و به قالب( مورد نظر خود) در آورند وجه تمایز کمونیستها از سایر احزاب کارگری در آن است که:
۱- در مبارزه ملی پرولترهای کشورهای گوناگون منافع مشترک تمام پرولتاریا که مستقل از ملیت می باشد متذکر می شوند و در راس امور قرار می دهند .
۲- در مراحل گوناگون تحولاتی که مبارزه طبقه کارگر با بورژوازی باید از آن عبور کند همواره و همه جا منافع کل جنبش را نمایندگی می کنند، بنابراین کمونیستها از یک سو در عرصه عمل پیشرو ترین و قاطع ترین بخش احزاب کارگری در تمامی کشورها هستند بخشی که سایر احزاب را پیش می راند و از سوی دیگر در عرصه نظری برتری آنها بر بقیه توده عظیم پرولتاریا در آن است که از سیر جنبش پرولتری ، شرایط و پیامدهای عام و نهایی آن درک روشنی دارند هدف فوری کمونیستها – با متشکل کردن پرولتاریا به صورت طبقه، برانداختن سلطه بورژوائی ، تصرف قدرت سیاسی به دست پرولتاریا است، مارکس و انگلس در مقابله با فرقه گرایی و اکونومیسم و دنباله روی که از پیوند دیالکتیکی آگاهی سوسیالیستی با جنبش خود به خودی کارگران در رسیدن به حزب سیاسی واقعی جلوگیری می کنند مبارزات جدی و پیگیری را پیش بردند . این مسئله در مانیفیست نیز با جدیت دنبال شده است، اینکه:
۱- درست مانند دوره های پیشین که بخشی از اشراف به بورژوازی می پیوست اکنون نیز بخشی از بورژوازی و به ویژه ایدئولوگهای آن که به لحاظ نظری جنبش تاریخی را در کلیت خود درک کرده اند جانب پرولتاریا را می گیرند ، اینکه وجه تمایز کمونیستها با سایر احزاب :
۲- در مبارزه ملی منافع مشترک تمام پرولتاریا
۳- در مراحل گوناگون تحولات مبارزه کارگران با بورژوازی همه جا منافع کل جنبش را نمایندگی می کنند
۴- در عرصه نظری بر بقیه توده عظیم پرولتاریا از لحاظ درک روشن مسیر جنبش پرولتری شرایط و پیامدهای عام و نهایی برتری دارند
۵- در عرصه عمل پیشرو ترین و قاطع ترین بخش طبقه کارگر هستند که مرز بندی قاطع و روشنی با تمام اکونومیستها و دنباله روان جنبش خود به خودی دارند و از طرف دیگر اینکه:
۱- کمونیستها منافعی جدا و مجزا از منافع عموم کارگران ندارند .
۲- آنها اصول فرقه گرایانه ای مطرح نمیکنند که بخواهند براساس آن جنبش پرولتری را شکل دهند و به قالب مورد نظر خود درآورند .
۳- نتایج نظری کمونیستها به هیچ رو متکی بر ایده ها یا اصولی نیست که این و یا آن به اصطلاح مصلح جهانی اختراع یا کشف کرده باشد این نتایج صرفا” بیان کلی مناسبات واقعی است که از مبارزات موجود طبقاتی و جنبش تاریخی که در برابر دیدگان ما جریان دارد سر بر می آورد .
۴- در نقد سوسیالیسم غیر کارگری و در نقد سوسیالیسم حقیقی آلمان ” این آثار دیگر بیانگر مبارزه یک طبقه با طبقه دیگر نبود به جای نیازمندیهای حقیقی نیاز به حقیقت و به جای منافع پرولتاریا منافع ذات آدمی” همانطوری که گفته شد انترناسیو نال اول ایجاد احزاب مستقل کارگری را در اولویت قرار داد .
کنگره پنجم هاگ در ۲ سپتامبر ۱۸۷۲ با ۶۵ نماینده از کشورهای مختلف تشکیل شد . میان باکونیستها (که ستایشگر عمل خود به خودی در خود گردانی محلی و در پی انحلال انترناسیونال بودند) با مارکسیستها (که برعکس بر ضرورت رهبری و مرکزیت قوی و مشی سیاسی انترناسیونال و انضباط شدید تاکید می نمودند) بحث شدیدی در گرفت که کنگره نظر مارکسیستها را با ۴۰ رای موافق ۴ مخالف و ۱۱ ممتنع تصویب کرد.
دومین مسئله در استفاده از تجارب کمون پاریس در اهمیت دادن به تشکل و عمل سیاسی پرولتاریا بود، قطعنامه که اساسا” از کنفرانس لندن توسط مارکسیستها مطرح شده بود مجادله شدیدی برانگیخت قطعنامه اعلام می کرد :(در مبارزه خود علیه نیروی متحد طبقات دارا پرولتاریا فقط می تواند با سازمان دادن نیروهای خود در یک حزب مستقل به مثابه یک طبقه عمل کرده و علیه تمام احزابی که طبقات دارا در آن متشکل شده اند عمل نماید این سازمان سیاسی پرولتاریا بعنوان یک حزب سیاسی برای دست یافتن به پیروزی انقلاب اجتماعی و بالاتر از همه برای رسیدن به هدف نهایی خود یعنی امحاء همه طبقات ضروری است، که کنگره با ۲۹ رای موافق در مقابل ۵ رای مخالف و ۹ ممتنع به نفع قطعنامه مارکسیستها رای داد . بین الملل اول تحت رهبری مارکس و انگلس و ادامه راه کلی ” اتحادیه کمونیستها ” هم از لحاظ تئوریکی هم از لحاظ سازمانی پایه های جنبش کارگری را بنا نهاد، کار بزرگ آنها تصمیم و به کار بردن عملی فلسفه و جهان بینی پرولتاریائی یعنی سوسیالیسم عملی بود، این سازمان جهانی خط و مشی طبقه کارگر را نسبت به دولت بطور عام و دولت بورژوایی بطور خاص ، نقش جنبش اتحادیه ای ، تعاونی ها مسئله انتخابات ، وضع زنان ، وظایف کارگران نسبت به جنبش دهقانی ، نسبت به جنگ و مسئله ملی را معلوم نموده تکنیک قیام مسلحانه ، مناسبات بین خواسته های فوری و انقلاب کارگری و دور نهایی حکومت کارگری را ارزیابی نموده و آموزش ارتش رهبران کارگری در جهان را آغاز کرد، در این رابطه در انطباق تئوری با شرایط مشخص مبارزه، اسناد جاودانه که اکثرا” توسط مارکس نوشته شده بود ارائه داد از جمله مصوبه های مهم ، خطابه و اساسنامه سازمان ، ارزیابی کمون به عنوان اولین حکومت کارگری و جلد اول سرمایه را می توان نام برد.
بین الملل اول در عرصه سازمان دهی عملی جنبش های بی هدف ، پراکنده و ابتدایی، کارگران را به صورت نیروی متشکل جهانی درآورد و با سازماندهی اعتصابات مهم و مبارزات سیاسی فراوان فعالانه اتحادیه های کارگری را ایجاد نموده نطفه احزاب سیاسی کارگری را در اغلب کشورها بوجود آورد، بزرگترین کار انترناسیونال سازمان دهی اولین حکومت کارگری یعنی کمون پاریس بود که انگلس رهبر کبیر کارگران، کمون را اولین کودک انترناسیونال نامید .
جریان مارکسیستی در بین الملل مبارزه خستگی ناپذیری علیه انحرافات فکری و گرایشات سکتاریستی ایجاد و راه برد.
انواع مختلف سوسیالیسم تخیلی ، جمهوری خواه بورژوا ، رادیکال مازینی ، سوسیالیسم خرده بورژوایی پرودون ، عبارت پردازی چپ گرایانه و تاکتیکهای توطئه گرانه باکونین و صنفی گرایی محض و خالص ادگرها و اپلگارتها و دیگر انحرافات اساسی پیگیرانه مبارزه نموده سوسیالیسم علمی را در طرز تفکر ، تشکیلات و خط مشی جنبش کارگری پایه گذاری نمود و در نهایت با تغییر دوران تاریخی که با انقلاب بزرگ بورژوازی ۱۷۸۹ آغاز و با جنگ فرانسه و پروس در سال ۱۸۷۵ پایان یافته بود و سرمایه داری از مرحله رشد آزاد به امپریالیسم قدم می گذاشت انترناسیونال با تشکیل اتحادیه های بزرگ ، احزاب ملی سوسیالیستی- کارگری وظایف خود را پایان داده و با آغاز و تدارک انقلاب این وظایف تغییر کرد و نسبت به تغییرات انقلابی – مارکسیستی به اندازه کافی برای رهبری تکامل نیافته بود (بخش مکمل (لنینیسم) خود یعنی تئوریهای عمل انقلابی خود را کم داشت)، اگر چه مارکسیسم ضربات مهلکی بر صنفی گرایی و اتحادیه گرایی صرف که از اهداف حزب سیاسی – سوسیالیستی دور بود و سازمان را صرفا” بر پایه جنبش توده ای و خود انگیخته قرار می داد زد، اما احزاب واقعی مارکسیستی هنوز بوجود نیامده بود و در آمریکا ، انگلیس جنبش تحت تاثیر تریدیونیسیست ها ، در آلمان و اتریش لاسالی ها و در کشورهای لاتین و اسلاو تحت گرایشات انحرافی باکونینی ، بلانکی و پرودونی قرار داشت و این گرایشات سکتاریستی انحلال انترناسیونال را سرعت بخشید و ضرورت تشکیل حزب جدید را در اولویت قرار داد. و در تمامی دوران مبارزات طبقاتی مسئله چگونگی ارتباط جنبش سوسیالیستی با جنبش خود به خودی کارگری در تولد حزب ارگانیک طبقه کارگر بعنوان یک اهرم و ضرورت تاریخی سازماندهی انقلاب در رسیدن به حاکمیت پرولتاریا اساسی ترین و محوری ترین مسئله جنبش کارگری – کمونیستی بوده و هست. که دوری از پیوند اصولی و اندام وار دو جزء در شکل گیری پدیده واحدی بنام حزب طبقه کارگر به انحرافات سکتاریستی ولنتاریستی و آنارشیستی و فرقه گرایانه و از سوی دیگر اکونومیسی- رفرمیسی در پرستش خود به خودیسم و دنباله روی منجر می شود .
پایه تنظیم کننده و اساسی مارکسیستی این ترکیب و پیوند دیالکتیکی دو اصل بیان شده توسط مارکس می باشد .
اول: طبق اصول ماتریالیسم تاریخی – تاریخ را توده ها می سازند ، انقلاب کار توده هاست ، آزادی طبقه کارگر به دست خودش میسر است و لزوم پیوند از طریق عناصر پیشرو ، تشکلهای توده ای ، مبارزات جاری در محیط کار و زندگی آن ضرورت حیاتی و مماتی می باشد .
دوم: آگاهی سوسیالیستی یا علم کمونیسم بعنوان علم شرایط رهایی پرولتاریا و یا علم سازماندهی انقلاب و حکومت کارگری که بقول مانیفیست کمونیست (بخشی) حاملین آن بخشی از ایدئولوگهای که از سرمایه داری بریده و جنبش را در کلیت تاریخی آن درک کرده و یا به قول گرامشی جنبش آگاهانه سوسیالیستی روندی جدا از مبارزه خود به خودی کارگران بوده و خارج از این مدار وارد آن می شود. پیوند دو جزء تئوری انقلابی و جنبش مبارزات کارگری بعنوان وحدت ضدین ارگانیک حزب طبقه کارگر است. از نگاه دیگر در شرایط بردگی اقتصادی – سیاسی طبقه کارگر و خودبیگانگی رقابت درونی و فقر و فلاکت او و همچنین تسلط ایدئولوژی سرمایه داری و سرکوب سازمان یافته طبقه و دولت سرمایه داری کارگران نمی توانند به این علم رهایی بدون پیوند با جنبش سوسیالیستی دست یابند این علم توسط جنبش سوسیالیستی آگاه گرانه در پیوند مبارزاتی با جنبش کارگری از طریق فعالیت انقلابی در اشکال ترویج – تبلیغ و سازمانگری در قالب حزب طبقه کارگر مادیت عینی می یابد بطوریکه اشاره کردیم مارکسیسم انقلابی در مقابله با اپورتونیسم در اشکال فرقه ای – سیکتاریست و اکونومیست – دنباله رو توانست جریان اصولی شکل گیری احزاب ارگانیک را پی ریزی کند تاکید مارکس در مانیفیست کمونیست در تمایز حزب کمونیست و کمونیستها از سایر نحله ها بر ۴ ویژگی و برتری از جمله برتری نظری ، و در عرصه قاطع و پیشروترین بخش طبقه کارگر صف انقلابیون واقعی کارگری را از پرستش کنندگان و دنباله روان صرف جنبش خود به خودی جدا می کند.
اخته ها و ترسوهای که بنام مبارزه با بوروکراتیسم و وحشت زده از شکست سوسیالیسم منحط و بورکراتیک هر گونه برنامه ریزی ، انضباط و مرکزیت مخصوصا” در شرایط فاشیستی که لازمه حیاتی ادامه فعالیت انقلابی است را با توهمات دمکراسی سوسیال- دمکراتیک رد می کنند، ( با جملات ، کلمات و بزک کردن واقعیت ها حزب و تئوری های انقلابی آن را عقیم می کنند که در نتیجه یا اصلان حزب ساخته نمی شود یا اگر ساخته شد کاریکاتور و مترسکی به شکل حزب در می آید،)
بطوریکه به روشنی دیده می شود عملا” از شکل گیری ساختارهای مبارزاتی قوی سازمانده در شرایط خفقان- دیکتاتوری جلوگیری می کنند، تنزل دسته بقول مانیفیست دسته آگاه ، پیشرو و قاطع و متشکل بعنوان تجسم کلیت طبقه کارگر مخصوصا در شرایط استبداد بنام دمکراسی (البته بحث آنها دمکراسی سرمایه داری است، متاسفانه این گروهها و افراد دمکراسی را طبقاتی نمی بینند بلکه دمکراسی را مانند بسیاری از مقوله ها ناب و فرا طبقاتی نگاه می کنند اصل انحرافشان در همین جا است) و دوری و مثلا” جلو گیری از بورکراتیسم در شرایطی که کارگران خود بیگانه و تکه ای از روند انباشت سرمایه در حال رقابت با خود ، معرف شی واره که در شرایط تسلط ایدئولوژی سرمایه داری دست و پا می زنند و عدم تلاش برای ارتقای آگاهی و تشکل وی تا حد دسته پیشرو عملا” تحمیل پاسیویستی به طبقه کارگر و حمایت مستقیم از طبقه سرمایه داری ست و ادامه ی این مناسبات بردگی می باشد به قول مارکس طبقه کارگر در شرایط عادی و حتی انقلابی بدون نیروهای پیشرو که از خط سیر و هدف نهایی اش درک روشنی داشته و در عمل قاطع ترین و پیشرو ترین بخش طبقه باشد به زائده طبقات دارا تبدیل شده و تفرقه شان بر اتحاد شان غلبه دارد ، اپورتونیستهای متوهم در خود رفته که از دورادور افاضات مشعشع درباره فواید دموکراسی می فرمایند نمی فهمند، اولا” دمکراسی انواع مختلف دارد و طبقاتی است و آنچه اکنون وجود دارد دمکراسی سرمایه داری است که وظیفه آن شکست دادن مبارزات طبقه کارگر و حفظ کردن حاکمیت سرمایه داری است و البته تمامی اتفاقات عینی و حرکاتی که در جهان امروز رخ می دهند این گفته را، و صوری و دروغین بودن دمکراسی سرمایه داری را ، ثابت می کند( از جمله وضعیت خاورمیانه ، هر روز بیشتر کردن خصوصی سازی و سیار و بی برنامه کردن کار و …) و همچنین اگر بخواهیم به دمکراسی کارگری دست پیدا کنیم اول باید حاکمیت و دقیقا” دمکراسی سرمایه داری را نابود کنیم و چنین عملی فقط از طریق انقلاب ممکن خواهد شد و انقلاب بدون حزب منسجم و متمرکز کارگری ممکن نخواهد شد، در کشور و دنیایی که برای پوشیدن لباس و چگونگی رفتن به دستشویی امر یه مستقیم( دستور آشکار) یا غیر مستقیم (فریب تبلیغاتی) صادر می کنند و کوچکترین صدای آزادیخواهی را با سر نیزه یا با برنامه های جاسوسی و نقشه های مهندسی فکر در گلو خفه می کنند و آزادی مردم از طریق تکنولوژی اینترنتی و تبلیغات ماهواره ای تلویزیونی ، شبکه های اجتماعی و جاسوسی از طریق آنها صد در صد سلب می شود و افکار و اندیشه های توده ها توسط حاکمان جهت دهی داده می شود سخن گفتن از دمکراسی فریب خود و دیگری است در چنین شرایطی بدون انضباط در همه ی عرصه ها تا حد نظامی بدون فداکاری تا جان فشانی و قبول اعدام فعالیت سیاسی سهل است برای فعالیت صنفی نیز باید در گوشه ای لمیده و هزار کیلومتر از مبارزه فاصله گرفت عین تشکل های شتر مرغی خودمان که از زمین تا آسمان با مبارزات جاری و خودجوش توده ها فاصله دارد از طرفی مانیفیست در مرزبندی با فرقه های سکتاریست بر شرایطی که در بالا بیان شد تاکید می کند :
(۱- کمونیستها منافعی جدا و مجزا از منافع مجموع کارگران ندارند .
۲- اصول فرقه گرایانه ای مطرح نمی کنند که بخواهند بر اساس آن جنبش پرولتری تشکیل دهند.
۳- نتایج نظری آنها بیان کلی مناسباتی واقعی است که از مبارزات موجود طبقاتی و جنبش تاریخی موجود سرچشمه می گیرد)
شبه فرقه هایی که آگاهی و تشکل طبقاتی را از روند عینی مبارزه طبقاتی، که تنها وسیله به فعلیت درآوردن و به ثمر رساندن مبارزه در جهت هدف نهایی است، از مسیر و روند صحیح خارج کرده و به چیزی قائم به ذات تبدیل می کنند، هیچ قرابتی با مارکسیسم انقلابی ندارند.
لنین کبیر در رابطه با این دو وجه انحراف اپورتونیستی در چه باید کرد ؟ می گوید : ” اکونومیسم و آنارشیسم دو روی یک سکه اند اکونومیستها حرکات خودبخودی کارگران و آنارشیستها حرکات روشنفکرانی که نمی توانند با جنبش کارگری پیوند یابند پرستش می کنند ” حزب طبقه کارگر بعنوان ابزار پیوند دیالکتیکی و ارگانیک آگاهی سوسیالیستی با جنبش مبارزاتی کارگران و به قول مانیفیست کمونیست مسلح به آگاهی انقلابی و بخش پیشرو و قاطع طبقه کارگر نیروی انقلاب کننده ، رهبری کننده و سازمانده جنبش کارگری می باشد .
تاکید مارکس در مانیفست بر برتری نظری کمونیستها بر بقیه توده های عظیم پرولتاریا که از سیر جنبش پرولتری شرایط و پیامدهای عام و نهایی آن درک روشنی دارد بر این امر تاکید دارد که طبقه کارگر نه تنها در عرصه اقتصادی و سیاست بلکه در قلمرو تئوری و ایدئولوژی نیز با سرمایه مبارزه می کند، در شرایط تسلط ایدئولوژی سرمایه داری از خودبیگانگی و شی ء وارگی کارگران را تحت سلطه دارد در چنین شرایطی هر گونه کرنش در مقابل خود به خودیسم کارگری و کاهش عنصر آگاهی به معنای تقویت ایدئولوژی سرمایه داری است.
طبقه کارگر نباید خود را محدود به مبارزه صنفی کند او برای نفی بهره کشی و رسیدن به سوسیالیسم نیاز به آگاهی عمیق سیاسی – طبقاتی را دارد، این مسئله عبارت است از نحوه مطالعه (نحوه تجزیه و تحلیل) و ارزش یابی همه طبقات در کلیه مظاهر حیات آنها و ابراز نظر مستقل از زبان حزب طبقه کارگر در مورد هر گونه ستمگری و زورگویی نسبت به تمامی طبقات است . لنین در مقابله با سیاست اکونومیستی – بورژوایی در چهارچوب حق کارگر در مقابل سرمایه دار خودی و تاکید دوباره بر کلام مانیفیست در اینکه طبقه کارگر برای نجات خود باید کل جامعه را نجات دهد می نویسد” آرمان یک سوسیال دمکرات باید آن باشد که بیانگر آتشین مقاصد توده ها گردد نه دبیر تریدیونیزم، و بتواند در برابر هرگونه و همه مظاهر ستمگری و زورگویی که در هر کجائی که روی می دهد و به هر قشر و طبقه ای مربوط باشد عکس العمل نشان دهد، بتواند تمام این مظاهر را در یک تابلوی خودسری پلیسی و بهره کشی سرمایه داری بصورت عمومی و کلی مجسم سازد، و بتواند از هر چیز جزئی برای تشریح عقاید سوسیالیستی و خواستهای دمکراتیک خود در برابر همه برای توضیح اهمیت تاریخی – جهانی مبارزه آزادی بخش پرولتاریا به هرکس و همه استفاده نماید” (جلد۶ ص ۸۱-۸۰ ).
لنین در جریان پیکار طبقاتی با مطالعه عمیق مارکسیسم در عرصه تشکیلات مخصوصا” تجارب عینی حزب سوسیال دمکرات آلمان ( زمانی که حزی فوق هنوز انقلابی بود) بعنوان یکی از احزاب نمونه انترناسیونال اول و دست پرورده مارکس و انگلس و انطباق خلاقانه این اصول در شرایط روسیه، مخصوصا” چگونگی فعالیت تشکیلاتی در شرایط استبداد خشن و ادامه کاری سازماندهی مبارزه طبقاتی، نظرات مارکس را بسط و تعمیم داد .
اثر جاویدان لنین کتاب چه باید کرد؟ جمع بندی فوق می باشد اهمیت تاریخی کتاب فوق درباره حزب پرولتری و مبانی آن در چیست؟
۱- تز اساسی مارکسیسم که حزب سیاسی ترکیبی ارگانیک از جنبش کارگری با نظریه سوسیالیسم است .
۲- نقش حزب به منزله پیشوای سیاست کارگران و رهبری جنبش کارگری که مبارزه طبقاتی را باید متحد و هدایت کند .
۳- اهمیت تئوری و سوسیالیسم علمی
۴- ضرورت کادر سازی ( انقلابیون حرفه ای که تمام وقت در خدمت انقلابند ) و نقش اساسی در ادامه کاری فعالیت انقلابی ( تبلیغ ، ترویج و سازمان گری ) مبارزه طبقاتی و انقلاب برای سرنگونی سرمایه داری دارند . ( مخصوصا” در شرایط سرکوب هار و عنان گسیخته مانند وضعیت فعلی ایران و کل خاور میانه )
۵- ریشه اپورتونیسم کرنش در برابر جریان خودبخودی و کاهش نقش آگاهی سوسیالیستی و مبارزه سیاسی است.
لنینیسم بعنوان کاربست اصولی مارکسیسم در شرایط خاص روسیه تزاری گنجینه ای از تجارب در تمامی عرصه ها از جمله تشکیلات می باشد در این عرصه در کنار مقالات زیاد مانند از چه باید آغاز کرد؟ نامه یک رفیق در مورد سازماندهی و کتابهای چه باید کرد؟ و یک گام به پیش مشهور عام و خاص هستند. ما به شمه ای از این تجارب و کاربست عملی آن تیتر وار اشاره می کنیم :
از مقاله از چه باید آغاز کرد ؟ ” مسئله اصلی آن است که توده های وسیع مردم تشنه مبارزه اند اما انقلابیون ستادی از رهبران و سازمان دهندگان در اختیار ندارند پس از چه آغاز کنیم ؟ از تاسیس یک روزنامه سیاسی برای تمام روسیه ، این روزنامه برای شکست فکری دشمنان داخلی جنبش کارگری زمینه فراهم خواهد ساخت ، پاکیزگی تئوری انقلابی را حفظ خواهد کرد و به پیدایش درک واحد از مقاصد برنامه ای و تاکتیکی حزب کمک خواهد کرد . روزنامه از نظر اتحاد سازمانی کمیته ها و گروههای محلی در حزب واحد نیز اهرم نیرومندی خواهد بود پیرامون چنین روزنامه ای که برای حزب جنبه عمومی خواهد داشت شبکه ای از نمایندگان که وظیفه انها فرستادن مقاله و خبر به روزنامه ، توزیع و ارتباط با کارگران با آن است پدید خواهد آمد .
هسته و استخوان بندی حزب آینده از سازمان طرفداران این روزنامه تشکیل خواهد شد ” این مقاله نقش نشریه را بعنوان اتصال زنده داخلی و پیرامونی حزب مخصوصا” در شرایط سرکوب هار بعنوان ریسمان نامرئی و همچنین اتصال زنده تئوری انقلابی با جنبش انقلابی نشان می دهد، و تاریخ عملا” ثابت کرد که این نظریه صد در صد درست بوده و البته هم اکنون نیز درست است) .
لنین می گفت: طبقه کارگر روسیه فقط به شرط وجود یک حزب رزمنده مارکسیستی که با توده ها پیوند ناگسستنی داشته باشد می تواند وظایف تاریخی خود را انجام دهد .
چنین حزبی استحکام و ثبات جنبش انقلابی کارگری را تامین خواهد نمود وبا وفاداری بی پایان خود به انقلاب از اعتماد بی پایان توده های وسیع کارگر برخوردار خواهد بود در شرایط استبداد هار و لجام گسیخته برای بنای حزب به کادرهای انقلابی تمام وقت حرفه ای نیاز است که تمام وجود خود را وقف فعالیت انقلابی کنند و خصایل لازم برای این فعالیت را مجدانه و پیگیرانه در خود پرورش دهند ، رهبران آزموده ای که در مکتب ممتد مبارزات سیاسی تجربه اموخته و با یکدیگر هماهنگی داشته باشند در چنین شرایطی بوجود می آیند رهبرانی که بدون آنها در جامعه معاصر مبارزه استوار هیچ طبقه ای امکان پذیر نیست ( لازم است تذکر داده شود که تسلط فکری سرمایه داری با توجه به پیشرفت های علمی و تکنولوژیکی دهها بار بیشتر از زمان لنین شده است و برای مبارزه در شرایط فعلی و عبور از سد های کنونی سرمایه داری اکنون برای مبارزه و مقابله دهها بار بیشتر از زمان لنین به کادر های مورد نظر نیاز داریم.)
وی در کنار طرح کلی ، مسئله را بطور مشخصی نیز حل می کند ” در نامه به یک رفیق در مورد سازماندهی ” می گوید: ” هر شهر باید یک کمیته حزبی برای رهبری جنبش محلی داشته باشد که تمامی رهبران جنبش کارگری و سوسیالیستی که با توده ها ارتباط بیشتر و در میان آنها نفوذ زیادتری دارند باید به عضویت این کمیته درآیند ، دو نوع سازمان تابع این کمیته خواهند بود اول: گروههای بخش و کمیته های فرعی کارخانه که هر کارخانه باید به دژ سازمان تبدیل گردد و گروههای بخش و کارخانه واسطه ارتباط توده های کارگر با کمیته محلی خواهند بود.
دوم : گروههای وابسته به خود کمیته مانند گروهها ی مبلغان ، مروجان ، حمل و نقل ، چاپخانه ، تهیه مخفی گاه ، کشف جاسوسان، گروههای جوانان ، زنان ، کارمندان دولت و غیره هر سازمان محلی باید از انقلابیون حرفه ای باشد و بر این اساس در شرایط استبداد طرح سازمانی متمرکز با انضباط خیلی دقیق و ارتباط نزدیک با توده ها ، قابلیت ، تحرک و انعطاف تشکیلاتی را تامین نماید ” به لحاظ تشکیلاتی کار مهم کنگره دوم حزب اتحاد سازمانهای مارکسیستی در یک حزب مستقل کارگری بود که باید بر پایه اصول فکری – سیاسی و سازمانی یکپارچه متحد می شدند این کار از طریق تجمع کارگران پیشرو تمام ملتهای ساکن روسیه در یک حزب واحد متمرکز بعنوان تجسم کلیت طبقه کارگر انجام شد برنامه حزب باید بازتاب آرزوهای درونی طبقه کارگر ، توده های محروم و ملل ستم دیده بوده و توده ها را برای انقلاب آماده کند رزمندگان حزب باید فن مبارزه با پلیس سیاسی و پیگردهای سعبانه آنرا بدانند و با اشکال مختلف اپورتونیسم در درون جنبش کارگری مبارزه کنند . طبق اصول لنین حزب سیاسی طبقه کارگر دارای چه ویژگیهایی است؟
۱-حزب بخشی از طبقه کارگر اما گردان پیشاهنگ ان است ، حزب را نباید با تمام طبقه مخلوط کرده و تا سطح پراکندگی و خود به خودیسم توده ها پایین آورد حزب از طریق انتخاب بهتر ین و از جان گذشته ترین و صادق ترین افراد از میان طبقه کارگر از میان آگاه ترین ، متشکل ترین و از خود گذشته ترین افرادی که آماده هر گونه فداکاری در راه آرمان رهائی و انقلاب کارگری هستند تشکیل می شود.
۲- حزب عالی ترین مظهر آگاهی طبقاتی پرولتاریاست که تجربه سرشار و سنتهای انقلابی آنرا می اندوزد و به تئوری علمی لنین (لنینیسم) درک قوانین رشد اجتماعی و مبارزه طبقاتی مجهز است و از این رو می تواند طبقه کارگر را رهبری کند .
۳- حزب نه تنها گردان پیشاهنگ بلکه همچنین گردان متشکل طبقه کارگر است ، حزب وقتی می تواند نقش پیشاهنگی خود را ایفا کند که به صورت واحد مشترک طبقه کارگر که در آن وحدت اراده ، وحدت عمل و وحدت انضباط حکمفرماست ، سازمان یافته باشد و کارگران برای وحدت عمل به وحدت اراده نیاز دارند وحدت اراده بدون سازمان قابل تصور نیست .
حزب به منزله گردان آگاه طبقه کارگر مظهر تشکل آن است . حزب وقتی می تواند مبارزه طبقه کارگر را با موفقیت رهبری کند که یک سازمان بهم پیوسته باشد ، تشکل و آگاهی ارتباط نزدیک دارند هر قدر سطح آگاهی بالاتر باشد سازمان کامل تر است . حزب به منزله گردان پیشرو کامل ترین سازمان طبقاتی کارگران است .
۴- حزب تجسم ارتباط گردان پیشاهنگ با توده کارگر است که از میلیونها نفر تشکیل می شوند . حزب برای گسترش و تقویت ارتباط با توده های غیر حزبی و جلب اعتماد طبقه کارگر همواره از طریق تشکلهای سندیکایی و دیگر تشکل های کارگری ، سازماندهی خواسته های جاری تلاش می کند که بدون این ارتباط و پشتیبانی هویت خود را از دست می دهد .
در شرایط خفقان پلیسی و استبداد برخلاف اپورنیستها که ادعا می کنند تجمع عناصر پیشرو در یک سازمان با انضباط متمرکز ارتباط آنها را با توده ها ضعیف می کند لنین اثبات کرد و نوشت : در برعکس هر قدر سازمانهای حزبی که ما سوسیال – دمکراتهای واقعی را در برگرفته اند محکم تر و استوارتر ، هر قدر تزلزل و ناپایداری در داخل حزب کمتر باشد تاثیر آن بر عناصر توده های کارگری که در پیرامون حزب و زیر رهبری آن قرار دارند ، گسترده تر همه جانبه تر پیشرو و ثمربخش تر خواهد بود “( این مورد نیز مانند بسیاری از گفته های لنین عملا” طی تاریخ اثبات شده است)
( یک گام به پیش دو گام به پس ) می توان به طور کلی از چهار محور تجربه شده در احزاب واقعی کارگری نتیجه گیری کرد :
حزب مارکسیستی طبقه کارگر ، آگاهترین و متشکل ترین عناصر طبقه کارگر را بعنوان تجسم کل طبقه متحد می سازد، حزب به دانش قوانین رشد اجتماعی مجهز است ، برنامه ای روشن و تاکتیکی انعطاف پذیر دارد چنین حزبی مکتب پرورش رهبران واقعی طبقه کارگر است ، کارگران پیشرو در صفوف حزب دانش های نظری و تجربه سیاسی لازم برای رهبری همه مظاهر مبارزه طبقاتی پرولتاریا را می آموزند، حزب، کمیته ها و شخصیتهای حزبی با شرکت در مبارزه روزمره کارگران ، دفاع تزلزل ناپذیر از منافع حیاتی آن اعتماد توده های کارگر را به خود جلب می نماید و تمام این عوامل به حزب امکان می دهد بر همه سازمانهای کارگری و اقدامات هماهنگ و مشترک آنان در جهت نیل به هدف واحد یعنی برافکندن نظام سرمایه داری و برقراری سوسیالیسم موفق عمل کند . اصول سازمانی تشکیلاتی حزب مارکسیستی بر پایه سانترالیسم دمکراتیک قرار دارد : اصل سانترالیسم بدان معنی است که حزب باید بر اساس اساسنامه واحدی سازمان یافته و فعالیت کند و از مرکزی واحد که کنگره حزبی و در فواصل کنگره کمیته مرکزی است رهبری شود.
انضباط واحدی داشته باشد ، فرد از جمع ، اقلیت از اکثریت و سازمانهای پایین از سازمانهای منتخب بالا در کنگره ها تبعیت کنند.
دمکراتیسم خصلت اساسی حزب کارگری است که انتخابات کلیه ارگانهای حزبی توسط توده ها از پایین به صورت مرحله به مرحله و گزارش دهی منظم ذات آن است وحدت واقعی حزب نه تنها وحدت فکری بلکه همچنین وحدت سازمانی آن است و این وحدت بدون انضباط واحد که برای تمامی اعضا حتمی باشد متصور نیست ، دمکراسی درون حزبی بر پایه شرکت اعضا در تمامی تصمیم گیریها و کارهای حزب و انتقاد از خود و افشای بی رحمانه انحرافات و کمبودها دو پایه اساسی پرورش کادرهای واقعی و از بین بردن نارسایی ها می باشد .
لنین رهبر بزرگ کارگران درباره اهمیت حزب و سازمان نوشت : ” پرولتاریا در مبارزه برای رسیدن به حکومت سلاحی جز سازمان در دست ندارد ، کارگران در اثر حکم فرمایی رقابت آنارشیستی در دنیای سرمایه داری دست خوش پراکندگی است و در زیر کار برده وار به سود سرمایه از پای در می آید و همواره در قعر گرداب فقر کامل ، بی فرهنگی ، انحطاط فرو می رود تنها در اثر آنکه وحدت فکری اش از راه اصول مارکسیسم با وحدت مادی سازمانی که میلیونها زحمتکش را بصورت ارتش طبقه کارگر متحد می سازد ، تقویت یابد می تواند به نیروی شکست ناپذیر تبدیل گردد و ناگزیر تبدیل خواهد شد . در برابر این ارتش ، نه حاکمیت پوسیده استبداد سلطنتی روس بلکه حتی قدرت لرزان سرمایه جهانی تاب مقاومت ندارند ” ( لنین جلد ۸ ص ۴-۴۰۳ چاپ روسی )
( بنا براین مخالفت با چنین ابزاری با هر بهانه ای که باشد در واقع خلع سلاح کردن طبقه کارگر در مقابل سرمایه داری است در حالی که می توان معایب آن را بر طرف کرد بدون اینکه با افزودن یا کم کردن های زائد باعث عقیم شدن حزب به عنوان سلاح برنده طبقه کارگر شد)
پایان فصل اول
اسدالله غفار زاده
مهرماه ۱۳۹۳

یک دیدگاه برای “” حزب طبقه کارگر محصول پیوند ارگانیک آگاهی سوسیالیستی با جنبش طبقه کارگر است“”

  1. دست رفیق درد نکند. مقاله خوبی است. فقط به نظر من، بهتر است به یک مسئله توجه داشته باشیم و آن اینکه ، زمان ما با زمان لنین و آنهم دهه اول قرن قبل یعنی سال های ۱۹۰۰ تا ۱۹۰۳ از چند نظر متفاوت است. ۱- افزایش کمی و کییفی طبقه کارگر، طبقه کارگر هم اکنون اکثریت جمعیت را تشکسل می دهد و ۲- از نظر کیفی رشد کرده است. یعنی از نظر سواد عمومی و همچنین حتی از نظر سواد ویژه سوسیالیستی – کمونیستی الف- ما اکنون با طبقه ی کارگری روبرو هستیم که آموزش های فنی و علمی وسیع در مقایسه با زمان مارکس انگلس و لنین دارد. در میان طبقه ی افراد تحصیل تا تحصیلات عالی بسیار است. کارکردن با وسائل تولید ی پیچیده تر مانند وسائل برنامه ریزی شده و کامپیوتری مغز طبقه کارگر را پیچیده تر نموده است. ب- وسائل مدرن اطلاع رسانی مانند تلویزیون، رادیو ، کامپیوتر و یانترنت امکان دست رسی طبقه کارگر را به اطلاعات عمومی و خصوصی یعنی ویژه طبقاتی را بیشتر کرده است. ث- جمع بندی تجربیات مبارزات قبلی طبقه کارگر مانند آثار، مارکس ، انگلس و لنین و غیره ، کلی از مسائل پیچیده مبارزه طبقاتی را حل کرده است. این ها و کشفیات و اختراعات علمی و تاریخی، امکان اینکه از میان طبقه کارگر، رهبران و کادرهای فرهیخته و دانا و آگاه به علم مبارزه طبقه را افزایش داده و از نقش روشنفکران، طبقات دیگر – حلقه واسط بین آگاهی کمونیستی و پیشروان طبقه کارگر کم و کمتر کرده است. یعنی می توان و می باید بیشتر بر عناصر و کادرهای سوسیالیست کمونیست داخل طبقه کارگر تکیه داشت تا روشنفکران و تئوری پردازان بر خاسته از طبقه ی حاکمه و طبقات اقشار دیگر. اگر لنین در تجربه و جمع بندی از مبارزه به اینجا می رسد که در هر کمیته حزبی می باید از هر ۱۰ نفر ۸ نفر کارگر و دو نفر غیر کارگر یعنی روشنفکر می تواندباشد، امروزه می توان این را در کلیت به ۹ نفر کارگر و یک نفر روشنفکر افزایش و تقلیل داد. اما، این را نباید به هیچ عنوان به معنی کم شدن نقش تئوری، مبارزه تئوریک و ایدئولوژیک و غیره درک کرد، بلکه بنا به گفته لنین با تحلیل مشخص از شرایط مشخص به مسئله جواب داد، و این را هم باید دانست که دشمن یعنی طبقه سرمایه دار امپریالیستی جهانی هم بهمین مناسبت آگاهی ضد انقلابی اش بالاتر رفته و هوشیارتر و حیله گرانه تر عمل می کند وسازمن های مخوف و دستگاههای امنیتی و دولت های ستمگر تر و مجهز تر و ورزیده تر دارد، این در درجه نخست به اهمیت کار مخفی و غیر علنی و دوم نقش کسانی یعنی کارگران آگاه و انقلابی و روشنفکرانی اهمیت ویژه می دهد که می توانند و تمایل دارند به فعلیت فداکارانه و از جان گذشته و مبارزه طبقاتی حادتر و سخت تر در چنین شرایط سخت کنونی با باور به طبقه کارگر مبادرت نمایند. موفق و پیروز باشید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *