نشریه شماره ۱۱ جمع قدم اول (تدارک حزب انقلابی طبقه کارگر)

نشریه شماره ۱۱ جمع قدم اول (تدارک حزب انقلابی طبقه کارگر)

nashriye shomare 11

Capture

 

از مبارزه کارگران و مردم ترکیه دفاع کنیم!!!

  روی کلمه ” Hayir ” در عکس اردوغان کلیک کنید تا کلیپ را ملاحظه کنید ۴۴۱

کارگران ، انقلابیون و مردم مبارز ایران:
همان گونه که اطلاع دارید سرمایه داری ترکیه در پیوند جدید خود با ارتجاع اسلامی به نمایندگی اردوغان بخشی از سرمایه داری متحد شده با صف ارتجاعی اسلامی در منطقه که سالهاست در کنار جناحی از سرمایه داری جهانی وبخشی از امپریالیست ها در مقابل جناح دیگر از سرمایه داری و بخش های دیگری از امپریالیست منطقه را در آتش و خون قرار داده و هر روز به کشتار و استثمار طبقه کارگر و مردم و تخریب های بیشتر شهر ها و کشور و تخریب های بیشتر زیر ساخت های زندگی انسان دامن می زند. در جهت افزایش شدت استثمار و سرکوب و حاکمیت هر چه بیشتر ارتجاعی سرمایه داری اسلامی در ترکیه و به دنبال آن شدت بخشیدن به حزکت های ارتجاعی در منطقه حکومت اردوغان در صدد است روز ۱۶ آپریل ۲۰۱۷ رفراندم ارتجاعی که شباهت بسیار زیادی به رفراندم ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ جمهوری اسلامی ایران دارد، برگزار کند. امروز همه ما وظیفه داریم هر چقدر که می توانیم به رفقا و مردم مبارز ترکیه که در مقابل سرمایه داری ارتجاعی اسلامی ترکیه به نمایندگی اردوغان ایستاده و نه می گویند کمک کنیم و از این طریق ضمن بر قراری پیوند بیشتر با انقلابیون ترکیه به حمایت از صف مبارزان انقلابی منطقه بر خیزم . ما در کمیته حمایت از شاهرخ زمانی ضمن محکوم کردن حرکت های سرکوبگرانه و رفراندم ارتجاعی در ترکیه همراه با رفقا و مردم مبارز ترکیه به ترفند ها و نقشه های ارتجاعی و سرکوبگرانه اردوغان “نه” ” hayir”می گوییم. و در این راستا از تشکلها ، فعالین داخل و احزاب ، سازمانها و محافل انقلابی می خواهیم قبل از ۱۶ آپریل ۲۰۱۷ به جهت مخالفت با ارتجاع در منطقه و ترکیه دست به فعالیت های اعتراضی مانند تظاهرات های خیابانی ، نشست های نقد و بررسی و اگاهی رسانی … و در صورت امکان تجمع های اعتراضی در مقابل سفارت خانه های ترکیه به جهت حمایت و دفاع و اعلام همبستگی با انقلابیون ترکیه سازماندهی نمایند .

ما هم به اردوغان و تمامی مرتجعین می گویم hayir
کمیته حمایت از شاهرخ زمانی
۹/۱/۱۳۹۶

Dear comrades,
As you already know Turkey is having a hard time in terms of political oppression. After the military coup attempt in 15 July 2016, Erdoğan has been pushing for a reactionary change of the whole political system. Along with mounting state repression, with thousands of people imprisoned, hundreds of thousands fired, mass demonstrations banned, etc., he seeks to establish a presidential political system in place of the existing parliamentary one.
The proposed (“imposed” would be more appropriate) constitutional amendment brings a presidential system with enormous executive powers granted to the president, with practically no checks and balances. This would be a totalitarian one-man regime. Erdoğan managed to get the parliament pass the bill for a referendum for this constitutional amendment. The date of referendum is 16 April and all opposition forces, despite heavy repression, work for a NO vote. We are fighting for that among workers too.
Public polls so far show that the number of yes and no votes are roughly equal. This is very disturbing for Erdogan and his clique. So they stage every kind of plots, in an effort especially to trigger a nationalist hysteria. State forces and thugs organised by the government party AKP (sided by the traditional fascist party, MHP, so-called “grey-wolves”) attack meetings hold by opposition forces.
In our work we raise the issue of referendum in factories and working class neighbourhoods wherever we are able to do that under existing repression. We also organise meetings with workers in our local offices in an effort to raise consciousness of workers about the dangers of such a regime change. As part of our work we produced a song about this issue. As we put the song on the internet it is quickly embraced and shared by a large audience. This is very encouraging for us. And we thought it would be useful to let you know about the song and its video. We translated the lyrics of it and made a version addressed to foreign audience, though the translation is a bit rough with inevitably reduced poetical taste compared to its original language. In any case, it gives quite a good sense of the lyrics. Here is the link:http://uidder.org/sites/uid6/files/hayir-klip.mp4
We hope you will enjoy it and let fellow workers and other people around you know it. One of the possibilities could be to share and distribute it through social media channels. (UID-DER’s facebook address: facebook.com/uidder.org)
https://www.facebook.com/uidder.org/videos/vb.612963398837276/1009941392472806/?type=2&theater

“دستگیری سعید یوزی فعال کارگری”

“دستگیری سعید یوزی فعال کارگری”

DIGITAL CAMERA
DIGITAL CAMERA

۲۶ اسفند ماه سعید یوزی فعال کارگری و عضو کمیته پیگیری در شهر کامیاران توسط لباس شخصی ها دستگیر شده و تا به حال از وضعیتش خبری نیست متاسفانه حکومت جمهوری اسلامی از موقعیت عید نوروز سو استفاده کرده فعال کارگری و عضو مبارز کمیته پیگیری را دستگیر کرده و وضعیت فعالین بخاطر موضوع عید باعث شده این مورد به موقع گزارش نشود . ما از تمامی تشکل ها و فعالین و احزاب و سازمانها می خواهیم برای روشن شدن وضعیت سعید یوزی و آزادی او دست به اقدامات حمایتی عملی و دفاعی بزنند . اخبار در مورد سعید متاقبا” به اطلاع رسانده خواهد شد.

کارگر زندانی ،زندانی سیاسی آزاد باید گردد.

کمیته حمایت از شاهرخ زمانی
۶/۱/۱۳۹۶

شهروند جهانی و جهانی سازی اقتصاد (انسان – اقتصاد) و جهانی شدن

images (1)
شهروند جهانی و جهانی سازی اقتصاد
(انسان – اقتصاد) و جهانی شدن
انسان در عصر حاضر بار دیگر درنقطه عطفی قرار دارد. سطح و سرعت اطلاعات و آگاهیها و همچنین نیازهای گسترده افراد و جوامع بشری وسعتی بیشتر از گستردگی جغرافیای و اندیشه های مرزبندی شده یافته است . بنابراین جهانی شدن (نه جهانی سازی) ضرورت اجتناب ناپذیر است و برای عبور از موانع و محدودیتها تلاش و تشکل جهانی لازم است اقلیت کوچک اما متشکل و حاکم (مناطق تریادژاپن – اروپا وامریکا) به جهت حفظ منافع طبقاتی (شمال در مقابل جنوب) تلاش گسترده جهت کنترل و جلوگیری از جهانی شدن دارند. درمقابل تلاش دارند جهانی سازی کنند . تا به طریق جهانی سازی موانع سرراه سیستم اقتصادی موردنظر خود را برطرف نمایند و در مقابل اکثریت بزرگی علی رغم عملکرد فعلی خود علاقه وافری به جهانی شدن دارند. واین اکثریت بزرگ تلاش می کند کلیه موانع سرراه جهانی شدن را(که یکی از موانع همان جهانی سازی است ) برطرف نمایند اما این اکثریت بزرگ مغلوب وغیر متشکل است.
برخوردها – تنش ها و چالش های پنهان و آشکار اخیر میان دو گروه یاد شده حکایت از نزدیکتر شدن نقطه عطف که به دنبال آن تغییرات درسیستم اقتصادی – سیاسی و اجتماعی جهان رخ خواهد داد دارد. اگر اعتقادات فرانک یکی از نظریه پردازان زنجیر مرکزی (این نظریه سعی در توجیه اجتناب ناپذیر بودن توزیع ناعادلانه اقتصادی را دارد. اعلام میکند در جهان جدید و زنجیره مرکزی و پیرامونی از کشورهای سرمایه داری آغاز و به جوامع فقیر و عقب مانده منتهی می شود. در این زنجیره مرکزی هر عضو نزدیک به مرکز خود پیرامونی دارد. که خود محور زنجیر فرعی است) را بپذیرم. چاره ای نداریم مگر جهانی سازی مناطق تریادی(ژاپن – اروپا – امریکا) را نیز بپذیرم. اما این نوع روابط اقتصادی بستگی کاملی به وجود – مرزهای جغرافیایی (که خود پدیده اکتسابی غیر ضروری است ) دارد. بنابراین با عدم وجودمرزهای جغرافیایی سیستم زنجیره مرکزی فروخواهد ریخت و با فروریزی آن تریادها ابزارهای قدرت تعیین سرنوشت دیگران را از دست خواهند داد طرفداران جهانی سازی می دانند برمبنای قدرت اقتصادی که دارند. جهانی سازی نمی تواند مشکلی برای آنها ایجاد کند بلکه باعث می گردد فشارهای ایجاد از رکود و مشکلات اجتماعی خودرا از داخل به مناطق دیگر سوق بدهند (بدون اینکه مشکلات بیرونی توان نفوذ به درون کشور آنها را داشته باشد . درنتیجه از سیستم درهای باز استقبال کرده و با تمام قدرت اقتصادی- سیاسی و نظامی سعی در جهانی سازی دارند تفکر جهانی سازی که به فعالیتهای اقتصادی محدود می شود هر روش و وسیله ای که باعث آسان تر – سریعتر و پرسودتر شدن گردش اقتصاد(سرمایه) باشد را مورد استقبال قرار می دهد. دراین تفکر اقتصاد کاملا” آزاد بوده و به هر طریقی که ضرورتا” خصلت ذاتی سرمایه حکم کند عمل خواهد کرد. و ابزار های مورد استفاده جهانی سازی عبارتند از ۱- کلیه موسسات پولی و مالی جهانی ۲- اکثریت سازمانها و گروههای تحت پوشش سازمان ملل ۳- شرکتها و موسسات فراملی ۴- حکومتهای طرفدار اقتصاد آزاد .
تئوریسینهای درهای باز اعتقاد دارند وقتی تمام جهان به روی گردش سرمایه آزاد باشد سرمایه می تواند از تواناییهای بالقوه جهان جهت تولید و مصرف استفاده نموده رونق وشکوفای بیشتری ایجاد نماید . که این شکوفای در نهایت باعث آسایش بیشتر انسانها خواهد شد. اما موانع موجود سرراه گردش سرمایه وجود قوانین مختلف در کشورهای مختلف است.بیشتر مواقع این قوانین تضادهای با هم دارند که از گردش طبیعی سرمایه جلوگیری می کنند در نتیجه این موانع باعث می شوند تواناییهای کشورها بلا استفاده بمانند. تواناییهای فوق عبارتند از (نیروی کار ارزان – مواد معدنی فراوان و ارزان – وجود شرایط مناسب تولید- عدم نیاز به حمل و نقل پر هزینه و بازار مصرف فراوان) در اینجا برای روشنتر شدن اینکه تولید و خدمات هیچ وقت از دایره اقتصاد خارج نخواهد شد توضیح کوتاهی لازم است. برای زندگی بشر مواد مصرفی ازقبیل خوراک، پوشاک و مسکن و کالاهای خدماتی لازم است بدست آوردن چنین کالاهای نیاز به تولید دارد بنابراین اقتصاد نوین(دلالی و بورس بازی) هیچ گاه نمی تواند بدون کارخانه – بنگاه ها و موسسات تولیدی معنا ومفهوم مستقلی داشته باشد. هر چند که اقتصاد اینترنتی مشاوره اینترنتی یا در کل اقتصاد نوین که کاری به تولید ندارد (از طریق اینترنت اطلاعات را گرفته ایده سازی می کند و ایده های ساخته شده را در بازار سهام عرضه می کند. و سرمایه گذاریها وبورس بازیها از این ایده ها شکل می گیرند. اما چنین اقتصادی فقط در زمینه ای رشد می کند که دنیای تولید و خدمات آن را احاطه کرده باشد. نتیجه اجرا شدن این ایده ها افزایش تولید نیست، بلکه افزایش دفعات گردش سرمایه در مسیرهای کاذب بوده ، و آنچه ارزش افزوده از نتیجه گردش کاذب ایجاد می گردد در واقع ارزش افزوده کاذب است، که ایجاد تورم و رکودهای شدید می کند ونتیجه مخرب خود را درحوزه های تولید و خدمات تزریق کرده، و ایجاد فقر بیشتر می کند.(ضمنا” برای رشد اقتصاد نوین باید بستری بزرگتر از خودش وجود داشته باشد تا بتواند در درون آن انگل وار قرار گرفته، تغذیه کرده و رشد کند. و البته نمی تواند رشدش بیشتر از محیط احاطه کننده اش باشد) در بازار رقابت سیستم سرمایه داری که فقط سود بیشتر مدنظر است . تلاش می شود هر مقوله ای و هر ارزشی که مانع سود دهی باشدَ، از میان برداشته شده یا تبدیل به ارزشهای مصرفی گردد. بنابراین برای رونق اقتصاد آزاد و جهانی سازی لازم است شرایط زیر مهیا شود. ۱- کلیه قوانین محدود کننده (تعرفه های گمرکی- قوانین محدود به مناطق خاص- قوانین حمایتی و سوبسیدها….) درجهان حذف شوند ۲- تعمیم یکپارچگی فرهنگ مصرفی.
این گروه (جهانی سازان) اعتقاد دارند مواردی است که نه تنها نباید جهانی شوند بلکه تلاش می کنند تا مستحکمتر باقی بمانند. (چون برای حفظ منافع آنها ضرورت دارد فقر در نقاط خاص باقی مانده و گسترش نیابد و همینطور محلهای امن سرمایه همچنان پابرجا بمانند.) موارد فوق که قسمتی از ابزارهای جهانی و ابزارهایی بازدارنده از جهانی شدن ( بندو بستهای تضاد آفرین) محسوب می شوند عبارتند از: مرزهای جغرافیایی – دولتها- ارتشها- سیستمهای کنترل مهاجرت- تضادهای فرهنگی – تضادهای مذهبی و مسلکی …) (مصداق بارز این موضوع ایجاد کشورهای بیشتر و دامن زدن به احساسات ملی گرای و نژادپرستانه درجهان است ) موارد ذکر شده در بالا وجودشان در بین انسانها تحت عنوان ملیتهای مختلف باعث جدایی شده و از جهانی شدن ملیت (که ضرورت اجتناب ناپذیر جهت ایجاد آسایش و آرامش افراد بشراست) و درنهایت سیتسم اقتصادی را دچار تکامل و تحول خواهد کرد جلوگیری می کنند. بنابراین جهانی سازان اقتصاد تلاش می کنند فقط موانع سرراه گردش سرمایه برداشته شود.
زمانی که اقتصاد آزاد جهانی شود شکاف و اختلاف طبقاتی و منطقه ای عمیقتر خواهد شد. بدلیل محدود بودن ثروت جهان در یک منطقه انباشت سرمایه و درمنطقه مقابل انباشت فقر صورت می گیرد.( اختلاف سطح کفه های ترازو و توزیع ثروت همچنان بیشتر و بیشتر می شود.) تنها راه رهایی از چنین شکاف و اختلاف ، جهانی شدن ملیت است.از طرفی مبارزات طبقاتی مقبولیت منطقه ای و جهانیخواهد یافت. بعد از جهانی سازی اقتصاد بازهم سرمایه دچار رکود (نهایی) خواهد شد اما این بار نتیجه متفاوت خواهد بود. چون جهان را تصرف کرده است دیگر بازار جدیدی برای گسترش فعالیت – فروش تولیدات انباشته شده اش- صدور سرمایه و تکنولوژی و ایده های اقتصاد نوین نمی تواند پیدا کند. بنابراین جهت نجات از متورم شدن حجم خود و از طرف دیگر محدود بودن ثروت و سطح کره زمین تکامل- تغییرات کیفی و تحول لازم دارد. جهانی سازی اقتصادی که لزوما” نیازی برای بقا مطرح شده باشد پس از بروز رکود اقتصادی بر اثر انباشت کالاهای تولید شده بوده است . کشورهای گرفتار رکود جهت رهایی از وضعیت ناهنجار اقدام به یافتن بازارهای مصرف فراوان و مواد اولیه ارزان نمودند درنتیجه سیستم مستمره سازی (تقسیم مجدد و مجدد جهان به خصوص با ابزارهای نظامی ) براه افتاد. این حرکت هر روز کسترده تر و پیچیده تر شد تا اینکه به صدور سرمایه – تکنولوژی – و فروش اطلاعات رسید. (البته جهانی سازی نیز نوع دیگری از تقسیم جهان است.)
سرمایه داری مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته و در هر مرحله که حجیمتر شده است. درمقابل افزایش حجمی به گشایش جغرافیایی پرداخته است و در زمان حال آخرین تورم حجمی را دنبال می کند. و جهانی سازی آخرین گشایش جغرافیایی خواهد بود و مرحله بعدی گشایش ماورای جغرافیایی یا همان تحول بنیانی (جهانی شدن ملیت) است. تحول فوق در حوزه های مختلف جامعه بشری تاثیرات بنیادی خواهد گذاشت (کلماتی ارزشی چون (خود کفایی – ملی گرایی تولید وطنی و …) بار معنای قابل درک خود را از دست خواهند داد و بدنبال آن مقوله هایی چون ملی گرایی – هم وطنی – فرهنگهای محدود ….) (جای خود را به ملیت جهانی – فرهنگ جهانی – تمدن جهانی … خواهند سپرد) در این مرحله است که زمینه های جهانی شدن واقعی قابل لمس خواهد بود. معنا و مفاهیم که از انسان – هنر – زیبایی- زندگی – دین- ایدولوژی – فرهنگ – تمدن- و ملیت … ارایه خواهد شد با کلیه مفاهیم قابل درک فعلی که درمحدوده مرزهای جغرافیایی یا تمدن خاص – ملیت و فرهنگ خاص قابل ادراک است. متفاوت خواهد بود. بنابراین لازم است قبل از رسیدن به چنان وضعیتی ابزارهای لازم و مسیرهای احتمالی که طی خواهند شد را بشناسیم. ابزارهای کاربردی برای جهانی شدن عبارتند از احزاب و گروههای جهانی- موسسات فرهنگی جهانی – موسسات اقتصادی جهانی و- سازمانهای اجتماعی جهانی … که همگی بدون مرز خواهند بود.
نیازهای انسان از تعداد انگشت شمار شروع شده و هر روز درحین افزایش کمی و گستردگی دچارافزایش کیفی نیز شده است. اما در تمام ادوار تاریخی عمر بشر دو نقطه مشترک وجود دارد.
۱- نیازهای درجه دوم که لزوما” در جهت برطرف کردن نیاز اولیه (نیاز به بقا) ایجاد شده اند. ۲- توجیه ابزارها و روشهای کاربردی به جهت برطرف کردن نیازها.
همیشه این توجیه ها پس از تغییر (البته درحین تکامل تغییر اقتصادی تئوری توجیه گر اقتصاد جدید نیز متناسب با میزان تکامل اقتصاد مربوطه متکامل شده است) سیستم اقتصادی بوجود آمده و تبدیل به ارزشها و مقوله های فکری و فرهنگی جامعه گردیده است . بنابراین وقتی سیستم اقتصادی فعلی تغییر کرده و جهانی شود. باید تفکرات- ارزشها و مفاهیم و… نیز تغییر کرده، جهانی شوند.
موجودی مادی(ثروت ) جهان محدود است وبه دو شکل مشاهده می شود:
۱- ثروتی که بالقوه است (تمام انرژی ومواد خام که برای مصرف کردنش نیازبه تبدیل شدن دارد و تبدیلش نیاز به استفاده ازانرژی دارد)
۲- ثروتی که بالفعل است (تمام مواد و انرژی که با مصرف کردن انرژی از مواد خام (ثروت بالقوه) بدست آمده است ، انسان نیز در مجموع جزیی ازثروت بالفعل است که پتانسیل آماده برای تولید ارزش یعنی تبدیل مواد خام به مواد مصرفی یا ایجاد انرژی می باشد. و این ارزش می تواند تبدیل ثروت مادی بالقوه به ثروت بالفعل باشد و یا تولید ارزش غیر مادی (اندیشه که خود نوعی سرمایه انباشته است و منشا مادی دارد) بنماید.
تفکری که اعلام میکند تمام انسانها حق استفاده مساوی از موجودی جهان را دارند همه انسانها را در سرنوشت خود و جامعه جهانی سهیم می کند.
انسان برای تجزیه و تحلیل و درک آنچه موجود است (وضعیت موجود) ومقایسه نتیجه بدست آمده با آنچه که باید باشد(وضعیتی که بر مبنای تواناییهای کره خاکی می تواند باشد) به تفاوتها و تضادهای پی می برد و نتایج بدست آمده نشان ازتوزیع ناعادلانه موجودی محدود جهان دارد.(جهانی شدن ملیت باعث کمترشدن ناعدالتی در توزیع ثروت جهانی خواهد شد.)
در جهان امروز عامل اصلی توزیع ناعادلانه ثروت خصلت سرمایه باضافه زمینه مساعد برای گردش نابرابراست هر چه تضادهای اجتماعی و اختلافات طبقاتی عمیقتر باشند. سود بدست آمده از گردش نابرابر سرمایه بیشتر خواهد شد. عاملی که زمینه مساعد برای گردش نابرابر ایجاد میکند همان بندو بستهای تضاد آفرین است.( که بدست خود انسان ایجاد شده اند.) بند و بستهای فوق برای بقا به سرمایه تکیه می کنند. و بالعکس نتیجه این هماهنگی توزیع ناعادلانه میشود و تضاد طبقاتی و شکاف بین غنا و فقر بیشتر تشدید می گردد این حرکت گردشی سرمایه در درون زمینه مساعد دچار دور تسلسل است و این دور تسلسل ارتقا یابنده از سطحی به سطح بالاتر بوده و ارتقا آن از یک سطح به سطح بعدی باعث بیشتر شدن عمق شکاف طبقاتی و تشدید نتیجه ای آن می گردد. برای تغییر نتیجه عملکرد گردش سرمایه باید زمینه نابرابر را که تفکر منطقه ای است . به تفکر جهانی تبدیل کرد زمانی این تفکر جهانی می شود که اقتصاد جهانی شود. یعنی اهداف زیر را دنبال کند:
۱- کالاهای تولید شود که نیاز مبرم انسانها است.
۲- سرمایه گذاری درهر نقطه ای که نیاز باشدانجام شود.
۳- سود به دست آمده از هرنقطه ای در همان محل هزینه شود.
۴- استفاده بهینه و کنترل شده ای از ثروت موجود جهان به جهت برطرف کردن نیازهای مبرم جامعه جهانی
برای پیاده شدن چنین اندیشه ای باید سیستم گردش سرمایه بطور کلی تغییر کند از طرفی سرمایه به جهت خصلت ذاتیش به موارد زیر نیاز دارد.
۱- گردش همراه با کسب سود و تبدیل سود به سرمایه
۲- محل امن به جهت حفظ ارزش و قدرت
درحال حاضر نوع گردش سرمایه در جهان شکل رفت وبرگشتی دارد. گردش از محل امن شروع میشود و درمحلی که میتواند بیشترین سود نسبی را کسب کند. عملیات خود را انجام داده و سود بدست امده را به محل امن انتقال داده تبدیل به سرمایه می کند. در این گردش نتیجه انتقال ارزش تولید شده از محل ایجاد فقر درمحل عملیات و ایجاد آسایش وتوسعه درمحل امن است بنابراین مانع اصلی تحقق عدالت اجتماعی در جهان وجود بند و بستهای تضاد آفرین است که چنین گردشی را ایجاد و حفظ می کند گردش یکسویه (از محل امن شروع و به محل امن ختم می شود) ایجاد فقر یک سویه (فقر ساکن) میکند.
(سرمایه در گردش یک سویه با پشتیبانی بند وبستها مساوی است با فقر ساکن یکسویه تحت کنترل بندو بستها حذف یکسویه بودن از طرفین تساوی بالا میتواند گام نخست در راه توزیع عادلانه ثروت جهان باشد ولی حذف فوق رانمی توان از سمت سرمایه انجام داد( چون خصلت سرمایه با وجود بندو بستهای تضاد آفرین و محلهای امن ایجاد شکاف و عدم تعادل است ) اگر بتوانیم به جای تساوی بالا تساوی زیر را برقرار کنیم و توزیع ثروت و سود حاصله تا حدودی عادلانه خواهد شد.
سرمایه سیال در گردش درتمام جهات برابر است با فقر سیال درتمام جهات نتیجه توزیع عادلانه سرمایه و سود حاصله در جهان به صورت خود کنترلی .
این تساوی زمانی امکان دارد که بند و بستهای تضاد آفرین و به دنبال آن محل امنی وجود نداشته باشد. تا سرمایه برای حفظ خود مجبور گردد در تمام نقاط جهان بر مبنای نیاز مناطق فعالیت کرده و سود بدست آمده را درتمام نقاط جهان هزینه کند دراین صورت توزیع ثروت به عدالت نزدیکتر خواهد بود. در نتیجه فقر ساکن در یک محل به فقر سیال در تمام جهان تبدیل می شود و (وقتی فقر درتمام جهان تقسیم شود ناچیز خواهد بود) شکاف و تضاد بین فقر و غنا کمتر خواهد شد. بنابراین ملیت نیز همزمان با اقتصاد باید جهانی شود. در این صورت انسانها میتوانند هر جای از جهان بدون هیچ گونه مانعی مشغول کار شوند( شهروند جهانی) وسرمایه می تواند بدون هیچ گونه مانعی در هر نقطه ای از جهان که لازم بود گردش کند(اقتصاد جهانی) و انسانها می توانند در هرمحلی از جهان با هر گرایشی- تفکری – فرهنگی – و تمدنی که مایل باشند زندگی کنند(ملیت جهانی) . درحین برقراری چنین سیستمی کلیه موسساتی که برای حفظ قدرت یک حاکمیت دریک منطقه خاص جغرافیایی به نام دولت فعالیت دارند خود به خود ارزش کاربردی را از دست داده و منحل خواهند شد. و با انحلال آنها دو نوع سود به جهانیان عرضه خواهد شد. اما هیچ کدام از اینها بدون سازماندهی انقلابی ممکن نخواهند شد.

۱۹/۱۲/۱۳۷۷ محمد اشرفی

این مطلب اولین بار در سال ۷۷ در نشریه دانشجویی منتشر شد بنا براین به شکل محدود نوشته شده بود بعد از ان نیز دیگر تغییراتی در ان داده نشده است.

کمیته حمایت از شاهرخ زمانی همراه مردم اهواز است.

_۹۴۶۳۸۰۵۱__۹۴۲۶۷۷۸۰_۴۴۰adcd9-bee8-419a-b3d0-4dce0ff2c153

۱۳۹۵۱۱۲۵۱۷۱۸۰۴۸۹۱۹۹۹۹۸۶۴

کمیته حمایت از شاهرخ زمانی با توجه به شرایط زندگی غیرانسانی و مشکلات مردم اهواز از جمله ریزگردهای پراکنده در هوا ،قطع برق ، در نتیجه نیامدن آب از لوله به علت فشار کم ، نبود آب آشامیدنی ،قطعی تلفن و انتقال آب رودخانه ها که باعث خشکی تالاب ها و رودخانه ها شده که نتیجه آن پیدایش ریزگردها شده است.
صد البته عامل تمامی مشکلات مردم خوزستان و دیگر مناطق کشور عبارتند از:
وجود جمهوری اسلامی و دزدی ها و اختلاس ها و رشوه خواری های هزاران میلیاردی دولت مردان اسلامی ، نمایندگان مجلس شورای اسلامی ، قوه قضائیه اسلامی دزد پرور، برادران بسیجی و سپاهی دزد و قاچاقچی، بنیادهای مختلف مربوط به حکومت مانند بنیاد شهید ، بنیاد ۱۵ خرداد خمینی ، بنیاد مستضعفان، آستان قدس رضوی و … و شهرداران و شورا های شهری که همگی بلا استثنا در اختلاس ها و دزدی ها شریک هستند. چنین عواملی مردم اهواز را با مشکل روبرو کرده اند و مردم اهوازبرای کسب حق خود دست به اعتراضات گسترده زده اند. ما در کمیته حمایت از شاهرخ زمانی ضمن حمایت از این حرکت مردمی خوزستان و اعلام اینکه تمامی مشکلات مردم اهواز و دیگر مناطق مانند سیل زده ها ، مدارسی که خراب شدند ، کولبرانی که زیر برف یخ زدند ، انسانی های بی خانمانی که در گور ها می خوابند ، کودکانی که در خیابانها اواره اند یا به جای مدرسه مجبورند کار کنند و میلیونها کارگری که بیکار شدند و یا هر روز بیکار می شوند ، دانشجویان و جوانانی که آینده ای ندارند یا باز نشستگانی که در فقر به چه کنم چه کنم گرفتار شدند ،شاغلینی که مجبورند با دستمزد چهار برابر زیر خط فقرکار کنند، زنانی خیابانی که هر روز به تعدادشان افزوده می شود و … مسبب اصلی همه این مشکلات را جمهوری اسلامی سرمایه داری می دانیم، و در همین جهت از تمامی مردم شهرهای دیگر می خواهیم که با پیوستن به این اعتراضات اخیر در شهرهای خود در حمایت از مردم اهوازدست به تجمع و اعتراض بزنند، چرا که اگر ساکت بمانیم فردا نوبت ما خواهد بود پس بیاییم متحدانه و یکپارچه از حقوق مردم اهواز و خودمان دفاع کنیم.
هم چنین از مردم اهواز بخصوص کارگران می خواهیم اجازه ندهند بین انها به بهانه ملیت های مختلف یا داشتن زبان های متفاوت اختلاف ایجاد کنند ما از همه جوانان و کارگران و مردم شهر های خوزستان بخصوص شهر مبارز اهواز می خواهیم، بدون توجه به تفاوتهای ملیتی و زبانی متحدانه دست در دست و بازو به بازو در اعتراضات شرکت نمایند، آگاه باشیم که اگر امروز ملیت های مختلف ساکن ایران به همدیگر کمک نکنند، هیچ کدام به تنهای نمی توانند جمهوری اسلامی جنایت کار را سر نگون کنند، برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برای کسب مطالبات خود همه ملیت ها به کمک و همکاری با یکدیگر نیاز دارند.امروز این وظیفه ایجاد اتحاد و مقابله با تفرقه انداز های شوونیست ها میان خلق ها برای مبارزه با جمهوری اسلامی به عهده کارگران ، دانشجویان و دانش اموزان و جوانان انقلابی است .

پیش بسو اعتراضات متحدانه

کمیته حمایت از شاهرخ زمانی
۳/۱۲/۱۳۹۵

سومین جلسه پالتالکی جمع قدم اول : بحث و تبادل نظر پیرامون

” شروط لازم برای ایجاد حزب انقلابی طبقه کارگر چیست؟”

ttttt-page-001

فراخوان : نقد ها و پیشنهادات و تجربیات خود را در رابطه با

۸۲۷۴
با توجه به برگزاری اول ماه می در سال های گذشته در داخل ایران و در کشورهای مختلف توسط رفقای ایرانی تجربیات تلخ و شیرین، بسیاری داریم، اکنون که بیش از دو ماه به اول ماه می باقی است بهتر است هر کدام از ما از جمعه تشکل ها و تشکیلات ها، محافل تجربیات گذشته را آئینه مقابل خود قرار داده برای برنامه ریزی بهتر و مشترک ضمن درس گرفتن از تجربیات خوب و بد جهت برنامه ریزی و سازماندهی برای برگزاری قویتر، مراسم های اعتراضی اول ماه می، اقدام نماییم ، برای به اشتراک گذاشتن تجربیات از تمامی نیروهای انقلابی و کارگری داخل و بیرون می خواهیم اقدام به نوشتن و انتشار تجربیات ، نظرات و پیشنهادات خود در رابطه با بهتر و قویتر برگزار کردن مراسم های فوق نمایند و در این رابطه لازم است به عرض کلیه رفقا داخل و بیرون برسانیم که ما بخش مسائل جاری نشریه شماره ۱۱ جمع قدم اول را به موضوع اول ماه می اختصاص دادیم، بنا براین امادگی انتشار کلیه مقالات مربوط به اول ماه می از هر نوع ان مانند نقد ، پیشنهاد ، بررسی ، مقالات ترویجی و تبلیغی و همچنین انتقال تجربیات هستیم، با توجه به چنین در خواستی همان گونه که بیان شد بخشی از شماره ۱۱ نشریه تدارک حزب انقلابی را به طرح موضوع فوق ” سازماندهی برای برگزاری متحدانه در اعتراضات اول ماه می” اختصاص خواهیم داد. و با توجه به اینکه شماره یازده نشریه تدارک حزب انقلابی در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۹۶ منتشر خواهد شد، بدین وسیله از تمامی فعالین کارگری و انقلابی ، سازمانها و احزاب و محافل داخلی و بیرونی در خواست دخالت گسترده در موضوع را داریم و تقاضا می کنیم، در راستای موضوع اول ماه می نظرات ، پیشنهادات و نقد های خود را تا تاریخ ۵ فروردین۱۳۹۶ جهت درج در شماره یازده نشریه فوق به آدرس های pishnahad1393@gmail.com و pishnahad2014@gmail.com ارسال نمایند .
لازم به توضیح است که ما در جمع قدم اول طبق آیین نامه اجرایی این جمع، متعهد به چاپ و نشر کلیه نظرات ، پیشنهادات و نقد های رسیده بی کم و کاست هستیم،و طبق مصوبات در رابطه با موضوع محوری نشریه شماره یازده اگر حجم مطالب دریافتی بیش از ظرفیت شماره یازده باشد، آنها را در قالب ضمیمه شماره یازده همزمان منتشر خواهیم کرد.
ما دخالت سریع و هر چه بیشتر در جهت ممکن شدن تصمیم فوق، را به دلیل محدودیت زمانی لازم دانسته و آن را در جهت گسترش طرح موضوع برگزاری مراسم های اعتراضی اول ماه می و ارتقاء آن به سطح همبستگی طبقاتی کارگران لازم می دانیم. بنابراین از تمامی رفقا کارگر و انقلابی می خواهیم هر چه بیشتر دخالت کرده موافقت و نقد سازنده خود را جهت یافتن راه کارهای بهتر برای برنامه ریزی و سازماندهی مبارزات کارگران و انقلابیون در جهت اعتراضات و برگزاری متحدانه مراسم های اول ماه می ارایه کنند. بدون شک هر چه دخالت ها و شرکت در بحث و گفتگو ها و انتقال تجربیات بیشتر باشد، امکان یافتن راههای بهتر و برنامه ریزی اعتراضات عملی بیشتر و با سازماندهی دقیق تر ممکن خواهد شد، و بدنیال آن نتیجه و حاصل بیشتری نسیب طبقه کارگر و انقلابیون در جهت هدایت به سمت و مسیر انقلابی خواهد بود.
ما ضمن اینکه صمیمانه دستان شما دوستان و رفقا را در داخل و بیرون می فشاریم، در همین حال انتظار داریم نظرات ، پیشنهادات و نقد و تجربیات خود در رابطه با برگزاری مراسم های اعتراضی اول ماه می در سال ۱۳۹۶ را قبل از تاریخ ۵ فروردین ۱۳۹۶ ارسال نمایید ، البته فراموش نکنید، اگر مطالبی در رابطه با موضوعات دیگری نیز ارسال کنید، ضمن تشکر و قدر دانی آنها را نیز منتشر خواهیم کرد.
پیش بسوی “سازماندهی برای برگزاری متحدانه در اعتراضات اول ماه می”
پیش بسوی همکاری های مشترک عملی در نقاط مشترک
پیش بسوی ایجاد فدراسیون سراسری کارگری
پیش بسوی ایجاد حزب انقلابی طبقه کارگر
جمع قدم اول
۳/۱۲/۱۳۹۵

دو مطلب در رابطه با سندیکا ها و دستمزد ها در پیوست است لطفا” توجه فرمایید

دو مطلب در رابطه با سندیکا ها و دستمزد ها در پیوست است لطفا” توجه فرمایید

۱- تشکل کارگری پایه ( سندیکا) خصوصیات و نقش آن نوشته شاهرخ زمانی

۲- دستمزد یا پاشنه آشیل طبقه کارگر نوشته محمد اشرفی

 

Captureسس

چند شعر از: زهره مهرجو

“روز میعاد”
unnamed
۲۲ ژانویه ۲۰۱۷

«انتخاب»

کبوتر سپید رؤیاها،
عطش مدام رهایی
در زمین شب زده! ..
اکنون، که در حضور خزان
آسمان به سُرخی گرائیده،
در جوار فصل سرد کولاک ها …
و تقابل عریان اضداد؛
از رنج و محنت راه ..
سخن مگو!

نه .. از آنچه ز دست رفته
شرح پریشانی و نومیدی،
از بی افقی
سخن مگو!

ببین به کجا رسیده ای ..! –
بیا اگر باورت نمی شود
بگذار نشانت دهم –
با من تا کنار دریاها
و آبشارهای مرتفع ..
تا دورترین نقطۀ جنگل ها .. دشت ها
سفر کن!

مرا تا فراز کوهها …
و اوج آسمان …
تا سطح تابناک ستاره ها،
همراهی کن! ..

ببین چگونه
در عمق هر کدام، که درنگ می کنی
خویشتن را باز توانی شناخت!

* * *

دریاب! که راه ما
نه سازشی می شناسد …
و نه هرگز نهایتی.

«روز میعاد»

روزی که آسمان، دگرگون شود
و باد
خواب رؤیاهای دیرین را برهم زند؛
زمین به زیر رنگین کمانی
از نور و غبار
به خود آید …

و پرندگان
گویی در پاسخ به دعوتی مستور
بناگاه گِردهم آیند ..
و تا دور دست ها
اوج گیرند.

هنگامی که بغضِ ابرها
با انفجاری در هم شکند ..
و دریای عاصی
امواج عظیم خویش را
به سوی سواحل منتظر
رها سازد.

روز فرو نشستن عطش زمین
در بارشی سنگین و بی وقفه؛
پس کشیدن تیرگی
پدیدار گشتن خورشید زندگی ..
سربرآوردن جوانه ها از خاک.

روز پُربار گشتن شاخه های صبور
لبخند شیرین شکوفه ها،
رقص برگ ها در باد
سرور قلب ها
در بزمی راستین …
مهلت انسان شدنِ انسان

* * *

روزی که سرانجام
لحظه های ما
با سکون و زوال، وداع گویند …
و تحرٌک و بالندگی
در همه سویی،
پدیدار گردد.

در آن روز پرشکوه؛
تو را خواهم جُست
تو را، خواهم یافت ..
و این، قول یقین من است –

که ما را
اینگونه بودنی سزاوار است
و عشقی؛ که شایستۀ
چنین بودنی…

و نه ذرٌه ای کمتر!

«کودک جنگ»

در می کِشی، چهرۀ کوچکت به هم
نقش می زنی، رنج و اضطراب و
خشم و انزجار خویش ..
به پیش نگاه ها.

پا نهاده ای به دنیای ما
تا آشنا شوی با نهایتِ فاصله ها
اوج تباهی ها، جنگ ها
که افسوس .. پس از گذشت قرن ها نیز
نیست برایشان، راه حلی کارساز.

بیشمار مردمان کار
می دوند صبح تا شام
بهر نان خویش
و ندارند مجالی برای
پرسیدن، آموختن …
و متشکٌل شدن
در صفوفی هدفمند.

صاحبان مقام
خود اسیر قدرتی بزرگ تر
نمی کنند عزم
که بجویند برای مشکلات تدبیری،
غول «سرمایه» بر فرازها سایه افکنده
هر چه کمتر در محیط برتران؛
وزین تر .. بر گردۀ محرومان.

* * *

وجود تو عزیز است
در نگاهت، تازه گی
افق بی انتهای زندگی
موج می زند …
هزار پرستوی مهاجر
پر می کشند در آسمان رؤیاها، با دیدنت
هزار گل خواهش
می رویند در باغ وجود ما …

و آنگاه، با حسرتی
برای جسم کوچکت
برای طپش های قلب محزون کوچکت ..
در غروب می نشیند
آسمان ذهن ما:

«ای شهاب فروزان زندگی
کاش هرگز،
گم نمی گشتی
از قلمرو آسمانی خویش؛
پدیدار نمی گشتی
در این سرای خراب ما!»

«گل سُرخ زمستانی»

گل سرخ زیبا!
بر دامنۀ کوهی بلند، رُسته ای..
از میان برف و طوفان ها
شکفته ای.

چهرۀ لطیفت، سرخ سرخ
قامت افراشته ات، هماره آماده باش..
با سلاح تیغ می زنی بر خصم زندگی
با آفتاب و باران، پیوند دیرینه داری
عشق به هستی را ..
اینچنین آموخته ای!

خون سرخ هوشیاری
که در رگانت جاری ست،
استوار می کند تو را
در حقیقت جویی.
پس ز هر چه می رود بر تو، سال تا سال …
نه می گذری؛ نه از یاد می کاهی.

در وفا کردن، بی همتایی
اگر حتی به خاطرش
باید از فرازها به فرود …
و از فرود؛ به فراز آیی.

بسته ای از دیرباز با ستاره ها پیمان
تا آن زمان که دامنه ها
سراسر سرخ شوند؛
هر سال، در یک زمان
به این نقطه
باز آیی…!

«به دریا نرسیدیم»

رودخانه ای بودیم ما
هر یک ..
وقتی همدیگر را یافتیم
مملو از امید …
و مقصد، رسیدن به دریایی بود
که ما را سرانجام
به هم پیوند می داد.

چشم انداز زیبا بود
و آینده ای زیباتر
انتظارمان را می کشید…
آنجا که هستی
رو بسوی تکامل و بالندگی می رفت.

اما، شبح تردید
چون بالهای عقابی تنومند
در نیمه های مسیری شیبناک
بر ما سایه افکند
و زان پس، پاره سنگ ها و موانع راه
بر ما دو چندان می نمود …

و سکوت آمد
و شکاف بین ما
که هر زمان، افزون می گشت،
تا آنجا که دیگر یگانگی ممکن نبود
ما ممکن نبودیم …
و سرگذشت ما
چون کتابی نیمه تمام
در آن، واژۀ تغییر نمی گنجید.
لیک؛ دریغا.. دریغا
کلامی شکننده
که همچون ماهیان، گاه و بیگاه
سر برمی کشید
از تنگ بلورین آب:

«آه، اگر از بیراهه ها دوری نمی جستیم
اگر دام صیاد
کابوس بیداری مان نمی گشت
بیگمان به دریا می پیوستیم!»

«پرواز ذهن»

ذهن من
همچون دریایی ست ..
رهایش که می کنم
سوار بر امواجش
مرا با خود می برد، به دوردست ها …
در اعماق
حقایق آشکار می شوند،
آرزوها جان می گیرند
زندگی، زیبا می گردد ..

در افق
بسان پرنده ای
به پرواز درمی آید …
و به بینهایت می پیوندد.

* * *
بازش که می دارم،
همه چیز از جنبش بازمی ایستد ..
و وجودم را
لغزشی بسوی مرگ
فرا می گیرد.

* * *
ذهن من
هرگز آرام مگیر!
وگرنه، بالهای هستی ام
می شکند.

«کابوس شب»

آنجا.. در اعماق شبی مه گرفته و خاموش
پرنده ای می خواند.

آواز غریبش
بسان نالۀ شومی ست …
شاید این آوا
سوگواریِ عاشقی باشد
در فراغ یار گم گشته اش،
یا خبری ..
که خود، پیک خسته را
محزون ساخته.

صدا، تکرار کنان
در سراسر شب تیره
می پیچد! …

و سپس،
شبحی هراسناک ..
بر دیوارها و پنجره ها
دست می ساید.

خواب، توازن بین مرگ و زندگی ست
که تردیدوار
بر پلک ها سنگینی می کند.

* * *

آه .. می بایست چاره جست،
برای رها شدن از چنگال سایه ها ..
پیش از محو شدن
پیش از فروبستن آخرین دم
باید خانه ای استوار
بنا نمود!

جلسه ۲۳ آبان ۱۳۹۵ جمع قدم اول سخنران حسین بهادری قسمت دوم

capture6nov
جلسه ۲۳ آبان ۱۳۹۵ جمع قدم اول سخنران حسین بهادری ، موضوع سخنرانی “وظایف تشکل های رفاهی و سیاسی طبقه کارگر و تفاوت های بین آنها ” رفیق حسین بهادری قسمت را هفته قبل ۱۶ آبان ارایه کرد و قسمت دوم را این هفته ارایه کرد.

ارتباط بستر سازی با سانترالیزم دمکراتیک و تشکیلات انقلابی ۱۶اکتبر۲۰۱۶

ارتباط بستر سازی با سانترالیزم دمکراتیک و تشکیلات انقلابی ۱۶اکتبر۲۰۱۶

capture%d8%b9%d8%b9%d8%b9

جلسه در ۱۶ اکتبر ۲۰۱۶ تشکیل شد موضوع بحث ارتباط بستر سازی با سانترالیزم دمکراتیک و تشکیلات انقلابی بود ارایه دهند ه محمد اشرفی بود توسط جمع قدم اول نتظیم و منتشر شده است

کنفرانس در تلکرام موضوع اهداف ، آرمان و پیشنهادات شاهرخ زمانی شهریور ۱۳۹۵ تصویری

کنفرانس در تلکرام موضوع اهداف ، آرمان و پیشنهادات شاهرخ زمانی شهریور ۱۳۹۵ تصویری
capture%d9%81%d9%81

در تابستان ۱۳۹۵ در جلسه ای تلگرامی به شکل کنفرانس پرسش و پاسخ ارایه شد موضوع بحث “اهداف ، آرمان و پیشنهادات شاهرخ زمانی” توسط محمد اشرفی ارایه شد .و توسط جمع قدم اول تنظیم و منتشر شده است

مراسم بزرگداشت رفقا شاهرخ زمانی و کوروش بخشنده در منترال ۲۰۱۶

مراسم بزرگداشت رفقا شاهرخ زمانی و کوروش بخشنده در منترال ۲۰۱۶

capture11
مراسم بزرگ داشت رفقا شاهرخ زمانی و کوروش بخشنده در منترال کانادا ۸ اکتبر ۲۰۱۶ مجری رفیق بیژن و سخنرانان محمد اشرفی از جمع قدم اول ، غلامرضا غلامحسینی عضو سابق سندیکای شرکت واحد ، شجاع ابراهیمی از کمیته حمایت از شاهرخ زمانی و رفیق فخری از حزب کمونیست کارگری – حکمتیست و همراه با قسمت پرسش و پاسخ

کانال چشم انداز مصاحبه با حسین بهادری و شجاع ابراهیمی

کانال چشم انداز مصاحبه با حسین بهادری و شجاع ابراهیمی

powerpoint-presentation-page-001

شعری از رفیق زهره مهر جو

photo_2016-09-25_14-38-43لازم به توضیح است شعر فوق را رفیق مهر جو لطف کرده به مناسبت بزرگداشت شاهرخ زمانی برای کمیته حمایت از شاهرخ زمانی و برای انتشار در نشریه تدارک حزب انقلابی شماره ۹ ارسال کردند که در شماره فوق نیز منتشر خواهد شد .

«سرخ»

از: زهره مهرجو

چه زیباست سرخ
باشکوه و پرصداست، سرخ
سرخ جریان مدام زندگی،
سرخ بیگانه با هر چه بیهودگی.

سرخ، گل همیشه تازۀ باغ رنگ هاست،
سرخ، تجسم بی نظیرِ عشق و مهربانی هاست.

سرخ، تردید نمی شناسد!
در کتاب رنگین تاریخ
اعتمادِ رأی خوبی هاست؛
پر از حماسه های بلند و کوتاه
تهور و پرصداست سرخ…

وقتی که زندگی در خموشی
رو به زوال می رود؛
سرخ از حقیقت
سخن می گوید!

سرخ، گاه غمگین و پر ز درد است
مثل بودن کوتاه شقایق
در شبان سرد طوفان زا …
و دامنه های خونین سوگوار
پس از هجوم وحشیانۀ باد.

خشم سرخ، از ستم و نابرابری هاست
سازش ناپذیر و سهمگین
سرخ، اسارت کبوتران
و مرگ شقایق ها را ..
باور نمی کند؛
برمی خیزد…
و قلمرو حاکمان را
به لرزه می فکند! …

و در راه خویش
سرخ نمی هراسد
و خستگی را ..
هیچ، نمی شناسد!

* * *
سرخ؛ مثل خون جاری
در شریان عظیم هوشیاری،
زنده.. پویا ..
در ستیز با نابرابری ها
با نهایتِ تاریکی –
در اوج بی پناهی ها!

سرخ؛ مثل قلب طپندۀ انقلاب
منسجم
آماده برای بازتابِ هر ضربه،
سترگ
شکوهمند ..
زندگی بخش ..!

رنگ شادی هاست سرخ ..
پرطراوت و چالاک
رهایی بخش ..

امید فرداهاست سرخ!

مراسم های بزرگداشت کوروش بخشنده و شاهرخ زمانی در شهرهای تورنتو و منترال

مراسم های بزرگداشت کوروش بخشنده و شاهرخ زمانی در شهرهای تورنتو و منترال

photo_2016-09-16_17-21-16

powerpoint-presentation-page-001

untitled-12

untitled-13

untitled-110

نشریه شماره هشت تدارک حزب انقلابی طبقه کارگر

نشریه شماره هشت تدارک حزب انقلابی طبقه کارگر

binder1-1

زندگی نامه تصویری شاهرخ زمانی

picture-2016-08-29-05-37-09
این ویدئو به مناسبت اولین سالگرد کشته شدن شاهرخ زمانی به دست ماموران

جمهوری اسلامی در زند ان گوهر دشت توسط کمیته حمایت از شاهرخ زمانی

ساخته شده و به رفقای و شاگردان انقلابی شاهرخ زمانی تقدیم شده است

تقدیم به شاگردان انقلابی شاهرخ زمانی :

picture-2016-09-07-09-47-12
تقدیم به شاگردان انقلابی شاهرخ زمانی :
به مناسبت اولین سالگرد کشته شدن معلم انقلابی مان شاهرخ زمانی.

برخی مشکلات در جنبش کارگری و جنبش انقلابی!!!

۱ – کدام روش محاسبه حداقل دستمزد کارگران به واقعیت نزدیکتر است ؟

قبل از اینکه وارد بحث استدلالی شویم، جدولی را ارایه می کنیم، که ثابت می کند، تعیین سه و نیم میلیون به عنوان حداقل دستمزد کارگران برای سال ۱۳۹۵ صد در صد حداقل نیاز و برای داشتن مطالبه مشخص، اصولی است.

document-page-001

ضمن اینکه این روش ( استفاده از نرخ تورم )برای محاسبه حداقل دستمزد یکی از بهترین وساه ترین روش های که برای عموم به راحتی قابل هضم باشد، موجود در سرمایه داری است و با توجه به اینکه روش “هزینه‌های متوسط خانواده چهارنفره” دقیق تر از استفاده از” روش نرخ تورم” می باشد، اما چون می خواهیم از زاویه قوانین خود جمهوری اسلامی سرمایه داری ، حکومت اسلامی و طبقه حاکم را افشا کنیم،تا جمهوری اسلامی و طرفدارانش نتوانند بحث را به دهلیزهای بی انتهای فرمول های اقتصادی بکشانند، ترجیحا” از روش نرخ تورم استفاده کردیم، و می دانیم با استفاده از این روش محاسبه( روش نرخ تورم) در بر آورد حداقل دستمزد چندین مورد از نیاز های زندگی از قلم خواهند افتاد، که طبق توضیح رفقای خود در زیر به برخی از انها اشاره می کنیم ، اما از قلم افتادن آنها به خاطر این نیست که ما آن نیاز ها را حق کارگران نمی دانیم، یا به رسمیت نمی شناسیم، بلکه برای این است که ثابت کنیم حتی بر مبنای روش های دیکته شده سرمایه داری و حتی بر مبنای قوانین مصوب خود جمهوری اسلامی نیز سه و نیم میلیون صد در صد کمترین مقدار حداقل دستمزد حق کارگران برای ۹۵ است، که جمهوری اسلامی سرمایه داری نسبت به قوانین خودش نیز پایبند نیست و متاسفانه برخی از مدعیان چپ و سوسیالیست نیز حق به جانب جمهوری اسلامی سرمایه داری و علیه کارگران سینه می زنند. اگر بخواهیم بر مبنای نیاز های واقعی روز حداقل دستمزد را با شرح زیر محاسبه کنیم به رقمی بسیار بالاتر خواهیم رسید، مثلا” یکی از نیاز ها که مارکس آن را «بعد تاریخی» دستمزدها می‌نامید. «بعد تاریخی» دستمزدها عبارت است از مقدار پولی که کارگر باید خرج نیازهای تازه زمانه کند. مثالی بزنم: در سال ۱۳۵۸ خانواده هسته‌ای وجود نداشت، خانواده‌ها گسترده بودند و عروس و داماد در کنار پدربزرگ و مادربزرگشان زیر یک سقف زندگی می‌کردند. یا در یک خانه یا آپارتمان دو اطاقه حداقل ۶ الی ۸ نفر زندگی می کردند، در سال ۱۳۹۵ اکثر خانواده‌ها هسته‌ای هستند و هر کارگری باید به تنهایی هزینه یک آپارتمان را بپردازد، تا سقفی بالای سرش داشته باشد. این همان خرج اضافه‌ای است که باید در «بعد تاریخی» دستمزدها لحاظ شود. متأسفانه شاخص «نرخ تورم» به دلیل اینکه متعلق به اقتصاد نظام سرمایه داری است نسبت به این اصل بی‌اعتناست. چون هزینه مسکن بر اساس قیمت آپارتمان در سال ۵۸ محاسبه می‌شود، در حالی که در سال ۵۸ اکثریت طبقه کارگر در آپارتمان زندگی نمی‌کردند. این شاخص سایر ابعاد تاریخی مانند رشد کیفیت زندگی عمومی و وارد شدن نیازهای ثانویه بیشتر و دیجیتالی و تفریحی و آموزشی بیشتر و ابزارهای مدرن در زندگی انسانها و … را نیز از قلم می‌اندازد. برای مثال الان کامپیوتر یکی از نیازهای اصلی یک خانواده کارگری است؛ اما اگر بخواهیم بر اساس نرخ تورم پیش برویم و حداقل دستمزد را حساب کنیم، در واقع آن را از قلم انداخته‌ایم. مورد دیگری که باید به حداقل دستمزد های بر اورد شده از طریق نرخ تورم، اضافه کرد تفاوت هزینه خدمات عمومی میان سال ۵۸ با ۹۵ است در سال ۵۸ مدرسه ، دانشگاه ، بهداشت و درمان ، رایگان بود و اکنون هر خانواده کارگری بین۳۰ تا ۵۰ در صد دریافتی خود را بابت مدرسه ، دانشگاه ، بهداشت و درمان پرداخت میکند، که این هزینه در سال ۵۸ وجو نداشت و یا تعداد کمتری برخی از انها را مجبور به پرداخت بودند، و همچنین در سال ۵۸ کالاهای ضروری مشمول یارانه بودند که اکنون در سال ۹۵ یارانه ها حذف شده و این حذف شدن باعث گردیده مبالغ جدیدی به هزینه های خانواده افزوده شود، که باید هزینه های افزایش یافته بابت مدرسه ، دانشگاه ، بهداشت و درمان و حذف یارانه و بعد تاریخی به حداقل دستمزد حاصل شده از محاسبه بر مبنای نرخ تورم اضافه شود تا بتواند ارزش خرید سال ۵۸ را حفظ نماید. بنا براین می بینیم حتی سه و نیم میلیون هم برای سال ۹۵ بسیار کمتر از قدرت خرید برای سال ۵۸ می باشد.
تنها روشی که می‌تواند هر دو بعد دستمزدها را (هم معیشتی و هم تاریخی) پوشش دهد، محاسبه هزینه‌های متوسط خانواده چهارنفره در کشور است.( این برای امروز اصولی ترین روش است و تا زمانی که طبقه کارگر هنوز نتوانسته حکومت خود را بر قرار کند باید بر این روش تکیه کند ، اما دلیل عدم استفاده ما از این روش در محاسبه خود این است که خواستیم مچ جمهوری اسلامی و ایرج اذرین و رئیس دانا و امثال اینها را با روش مورد تایید خود جمهوری اسلامی بگیریم، طبق گفته لنین ” مچ مجرم را باید در حین ارتکاب جرم گرفت”.
همچنین ما در محاسبات خود در رابطه با قیمت برخی کالاها مجبور شدیم قیمت بر مبنای ۸۸ یا ۸۵ استفاده کنیم، به دلیل اینکه در مورد این کالاها قیمت ۵۸ را با اطمینان صد در صد نتوانستیم بدست آوریم، خوانندگانی که قیمت این کالاها را در ۵۸ داشته باشند به راحتی می توانند جایگزین کنند و خواهند دید که تغییرات محسوسی ایجاد نخواهد شد.
۱- کمترین وظیفه حکومت جمهوری اسلامی در مورد حداقل دستمزد کارگران این بود که ارزش یا قدرت خرید حداقل دستمزد را هر ساله متناسب با قدرت خرید سال ۱۳۵۸ که جامعه را زیر سلطه خود گرفت، حفظ می کرد،( این هنوز بدون در نظر گرفتن بعد تاریخی دستمزد ها است) بنا براین به دلیل اینکه جمهوری اسلامی وظیفه دارد، طبق قوانین خودش و کل سرمایه داری پرداخت دستمزد کمتر از حداقل دستمزد نباشد، پایه محاسبه حداقل دستمزد را بر مبنای حداقل دستمزد و قیمت کالاهای ضروری در سال ۱۳۵۸ قرار می دهیم، سپس حداقل دستمزد ۱۳۵۸ را در قیمت یکی از کالاهای ضروری در سال ۹۴ ضرب می کنیم، حاصل ضرب را بر قیمت همان کالا در سال ۱۳۵۸ تقسیم می کنیم ، آنچه بدست می آید مبلغی است که با ارزش خرید آن تعدادی از کالای محاسبه شده را می توانیم بخریم، که با ارزش خرید حداقل دستمزد سال ۱۳۵۸ می توانستیم همان تعداد از همان کالا را خریداری کنیم، سپس با همین روش مبلغ لازم برای کالاهای دیگر را نیز بدست می آوریم . در نهایت کلیه مبالغ بدست آمده برای دستمزد سال ۹۵ را باهم جمع کرده و مجموع آنها را به تعداد کالاهای محاسبه شده تقسیم می کنیم، مبلغ به دست امده میانگینی است که باید مبلغ حداقل دستمزد برای سال ۱۳۹۵ باشد، تا بتواند ارزش و قدرت خرید سال ۱۳۵۸ را حفظ کند،( حال بماند که سرمایه داری از سال ۵۸ تا کنون ده ها بار بیشتر رشد کرده است، که رشد آن به دلیل استثمار بیشتر کارگران می باشد، یک مورد آن اینکه هر ساله در صدی از حداقل دستمزد بر مبنای قوانین خودشان را ندادند، و همه آنها طی ۳۷ سال باضافه بعد تاریخی دستمزد و نیاز افزوده زمانی و … به جیب سرمایه داران ریخته شده است.) این کاری است، که ما طی جدول بالا انجام دادیم، ( لازم به توضیح است که چون واحد مبالغ را تومان قرار دادیم بنا براین قیمت های که پایین تر از یک تومان مثلا” ۵ ریال بوده به شکل دهم ( ۵/۰) نوشته شدند) در این روش نیازی نیست، تابع تولید ناخالص ملی شویم، یا مانند آقا رئیس دانا و آقای ایرج آذرین دهها مکاتب سرمایه داری را ردیف کنیم، تا کارگران را گیج کرده، از محاسبه صرف نظر کنند،هر چند که خود این روش نیز بر مبنای قوانین سرمایه داری است، و زمین بازی هم زمین سرمایه داری است. و دستمزد را کمتر از واقعیت مورد نیاز بر اورد می کند، اما فقط یک حسن دارد، که به نیاز های واقعی کارگران در حداقل ها با وضوح و قابل فهم توجه می کند، و قدرت خرید دستمزد ها را نسبتا” در سطح نزدیک با سال های گذشته نگه می دارد، تمامی ارقام های به کار رفته در محاسبات، ماخذ های واقعی دارند، که خود خواننده نیز می تواند به انها مراجعه کند : ( در رابطه با مشاهده بخشنامه های حداقل دستمزد از سال ۵۸ تا حالا به این آدرس مراجعه کنید http://iranaccnews.com/ ) ((http://iranaccnews.com/1392/10/20/%D8%A8%D8%AE%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D9%82%D9%84-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%B2%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3/ )) خواننده می تواند با گرفتن کلید کنترل و کلیک روی آدرس صفحه فوق را باز کند.در رابطه با قیمت اجناس طی سال های گذشته می توانید، در صفحه جستجو گر اینترنت بنویسید ” قیمت … در سال های گذشته یا سال مشخص ) مثلا” ( قیمت سیب زمینی در سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۸ ) صدها جدول و قیمت های ثبت شده می آیند که شما به راحتی می توانید قیمت واقعی را ببینید،مثلا” صفحاتی مانند آدرس های زیر در دسترس شما خواهند بود ( http://www.ilna.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-4/315234-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF%DB%8C-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C)ویا(http://www.ireconomy.ir/fa/page/5944/%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA+%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C+%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C+%D8%A7%D8%B2+%D8%B3%D8%A7%D9%84+84+%D8%AA%D8%A7+92+%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1+%D8%B1%D8%B4%D8%AF+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87+%D8%A7%D8%B3%D8%AA+%2B+%D8%AC%D8%AF%D9%88%D9%84.html) بیشتر این آدرس ها دولتی یا وابسته به دولت هستند، و قیمت های که اعلام می کنند پایین تر از قیمت های واقعی هستند، بنا براین بر آورد قیمت ها نه تنها قولوو نخواهد بود، بلکه پایین تر نیز خواهد شد، که صحت بر اورد را صد چندان می کنند.
۲ – این دولت ( حکومت جمهوری اسلامی که کاملا” اسلامی است در توضیح ۱ این مورد را توضیح خواهیم داد. ) متعلق به سرمایه داران است، و اگر خرابی اقتصاد به دلیل عمل کرد، غلط دولت هایش باشد، یا روند نوع سرمایه داریش ویا کلا” نتیجه فوق حاصل ذاتی سرمایه داری و رقابت های انواع آنها با هم باشد، جبرانش باید به عهده سرمایه داران باشد، نه به عهده کارگران، بنا براین یکی از خطا های آقای رئیس دانا به عنوان اقتصاد دان این است که می گوید: بر مبنای تولید ناخالص ملی دستمزد کمتر از سه و نیم میلیون می شود، و بند بازیهای آقای ایرج آذرین به عنوان یک “سوسیالیست” سه و نیم میلیون را به دلیل اینکه تنها مطلوبیت نمی توان دلیل پذیرش این دستمزد باشد، بلکه باید از آن هزینه های عمومی و … کسر شود بعد از آن قابل پرداخت است با یک بر خورد یک بام دو هوا، یک جای می گوید، قابل پرداخت نیست، جای دیگر می گوید، قابل پرداخت است، ( اینکه ایشان چرا یک بام دو هوا بر خورد می کند، توضیح خواهیم داد،) اما فعلا” این مورد را بیان می کنیم، که می گوید قابل دریافت نیست ، از نظرما این دو نفر با پیچ و تاب دادن موضوع دارند خیانت ها، جنایات ، دزدی ها ، اختلاس ها ، فیش های حقوقی صد ها میلیونی ، جنگ طلبی ها ، ندانم کاری ها و … حکومت سرمایه داری را غیر مستقیم به پای کارگران می نویسند، و در اصل قضیه استثمار انسان از انسان را کوچک نشان می دهند، یا پنهان می کنند ، ( اما چرا؟ این را در بخش پایانی ” دعوای نیابتی انحرافات”توضیح خواهیم داد.)با وجود چنین “مارکسیستها” و “سوسیالیستها”ست، که اصلاح طلبان، نوع اقتصاد احمدی نژادی را اقتصاد چپ و گاهان اقتصاد کمونیستی معرفی می کنند. باید از این اقتصاد دان و این سوسیالیست پرسید ،آیا کارگران باعث ور شکستگی کارخانجات، یا فرار سرمایه ، اختلاس و دزدی ، ناامنی در بازار، فیش های حقوقی صد ها میلیونی و… شده اند؟ که حالا باید با راضی شدن به دستمزد های کمتر بر مبنای معیار تولید ناخالص ملی که معیار سرمایه داری است. تعیین حداقل دستمزد را بپذیرند؟ تا خسارات وارد شده از طرف سرمایه داری یا”هزینه های باز سازی و نوسازی صنایع و برای گسترش سرمایه گذاری مبالیغی و بخشی هم باید برای سرمایه گذاری (investment) برای ترمیم و گسترش تولید در سال آینده کنار گذاشته شود”؟ و از حداقل دستمزد کارگران کسر شود؟ تا خسارات را جبران کنند ؟ و به پذیرند که با فرمول تولید ناخالص ملی حداقل دستمزد محاسبه شود؟ ممکن است آقای رئیس دانا مانند، ایرج آذرین بگویند درست است که کارگران دخالتی در خرابی اقتصاد ندارند و کارگران حق شان است که سه و نیم میلیون را در یافت کنند ، اما اکنون وضعیت واقعی چنین است. ( به زبان عامیانه همینه که هست ، …) و هیچ کارش نمی شود کرد، جواب ما به ایشان این است، که، اگر شما یک اقتصاد دان چپ بودی، اول از حق و حقانیت کارگری دفاع می کردی و بیان می کردی که سه و نیم میلیون به عنوان حداقل دستمزد، حداقل حق واقعی کارگران است، از این طریق در صف کارگران قرار می گرفتی و به جای اینکه بروی در بین نمایندگان و مدافعین منافع سرمایه داری بنشینی، می امدی در کنار تشکل های مستقل می نشستی، ضمن پشتیبانی از این خواسته به کارگران هم می گفتی، حق شماست که حداقل دستمزدتان سه و نیم میلیون باشد، اما در حال حاضر ضمن اعلام این خواسته، بیاید آستین ها را بالا بزنیم، متحدانه هر چقدر از حق فوق را می تواتیم بدست بیاوریم. اما جناب عالی با افکار خودمحورانه در صف مقابل کارگران نشستی و وقتی مورد اعتراض واقع شدی به جای نقد از عملکرد ضد کارگری خودت، به تشکل های مستقل حمله کرده و آنها را پفکی نام نهادی،اما حالا که متوجه خطای خود شدی، ( اگر متوجه شده باشی، یا شاید هم فکر می کنی توانستی همبستگی که با محوریت مطالبه سه و نیم میلیون شروع شده، را به شکست بکشانی ، بنا براین از این پس لازمه خود را دوست نشان بدهی، ) به جای نقد خود و اعلام پشیمانی در صدد ایجاد نفاق بیشتر بین همان تشکل های پفکی هستی، و اکنون دور افتاده اید، با فعالین همان تشکل های پفکی به ملاقات معلمان و کارگران می روی و درس اقتصاد می دهی، (اقتصادی را درس می دهی که در نهایتش طبق تعیین حداقل دستمزد از جانب خود، ضد کارگری است، کارگرانی که چنین درس های را از شما یاد بگیرند، بهتر از شما نخواهند شد، آنها نیز در نقاط عطف صف عوض خواهند کرد.) به نظر می رسد چنین کارهای را میکنی تا آب رفته را به جوب برگردانی، اما در این روند نیز طرح ضد همبستگی کارگری را با ایرج آذرین در قالب دعوای نیابتی پیش می برید، فریب کاری تا آن حدی است ، که وقتی فعالین کارگری به آقای رئیس دانا می گویند: “چرا به تشکل های کارگری گفتی پفکی هستند ؟” در جواب به صورت خصوصی یا درگوشی می گوید: “منظور من شما ها نبودید.” چگونه می توان به چنین فعال سیاسی اعتماد کرد، که در بعد عمومی بدون تفکیک و با خطاب قرار دادن همه می گوید پفکی هستید، اما در گپ های خصوصی و درگوشی به هر کدام می گوید، با شما نبودم ، اولین شرطی که باعث می شود، یک فعال و یک مبارز سیاسی را در بین خود بپذیریم، وجود صداقت در اوست ، اگر چنین صداقتی وجود نداشته باشد قبول او به عنوان یک همرزم، یا از روی حماقت است، یا اینکه خود ما نیز کاسه ای زیر نیم کاسه داریم، که در مقابل فرقه روبروی خود یار گیری فرقه ای می کنیم، که در این راه اصول مبارزات کارگری و انقلابی را زیر پا می گذاریم، ( یعنی بی پرنسیبی و اصول فروشی می کنیم)، فعالین کارگری باید با رئیس دانا تعیین تکلیف کنند، همان گونه که رئیس دانا بصورت عمومی اعلام کرده است، تشکل های پفکی، به همان شکل رو به عموم اعلام کند، که اشتباه کردم، یا اینکه بگوید، که از نظر او کدام ها پفکی هستند، و کدام ها واقعی هستند، تا زمانی که علنی و رو به عموم این موضوع را اعلام نکند،به او در هیچ موردی نمی توان اعتماد کرد. در حالیکه مهمترین اصل چپ و انقلابیون و مارکسیست بودن، نقد از خود و نقد از دیگری است ، اگر ایشان چنین نقدی را نپذیرند، به هیچ کدام از حرف ها و گفته های او و درس های که می دهد،نمی شود، اعتماد کرد، وقتی می تواند، با آنها ( نمایندگان تشکل های دولتی) برای مقابله با مطالبه محوری اعلام شده از طرف تشکل های مستقل کارگری در یک صف ایستاده، و بر علیه مطالبه محوری کارگران تشکیک ایجاد کند، چه تضمینی وجود دارد، در آینده چنین نکند؟ بنا براین فعالین کارگری که با او همکاری می کنند ، اگر ریگی در کفش ندارند؟ اگر یار گیری رفرمیستی و فرقه ای نمی کنند؟ باید از او بخواهند خود را رو به عموم نقد کند.
حتی اگر بپذیریم، که آقای رئیس دانا منظورش از گفتن تشکل های پفکی همه تشکل ها نبود ، حتی به فرض محال این را بپذیریم ، این سوال پیش می آید، که مبلغ سه و نیم میلیون را حتی تشکل های که امروز در گوششان می گوید، منظورم شما نبودید، امضا کرده بودند، حال که با در گوشی گفت که منظورم شما نبودید، باید اکنون تکلیف را روشن کند که وقتی قبول دارد، تشکل های غیر پفکی هم، سه و نیم میلیون را امضا کردند ، آیا ایشان هم سه و نیم میلیون را قبول می کند؟ یا هنوز مخالف است ؟ تا این موارد روش نشوند، ارتباط فعالین کارگری که اعضای تشکل های امضا کننده در خواست سه و نیم میلیون بودند، مسئله دار و غیر صادقانه است، چرا که کارگران انتظار دارند، فعالین و تشکل های مستقل با آنها صادق و رو راست باشند ، در این رابطه دهها سوال پیش آمده است، که برخی عبارتند از :
۱- آیا رئیس دانا سه و نیم میلیون را قبول کرده است؟ یا برعکس، تشکل های مستقل کارگری ( همان های که پفکی نیستند) یک و نیم را پذیرفته اند ؟
۲- اگر رئیس دانا سه و نیم میلیون را قبول کرده، چرا اعلام نمی کند، که قبول کرده است؟
۳- یا اگر تشکل های کارگری و فعالین قبول کردند که یک و نیم میلیون رئیس دانا درست بوده، پس چرا اعلام نمی کنند در امضاء کزدن، سه و نیم میلیون اشتباه کردند ؟
۴- اگر به توافق رسیدند ، چرا توافقات را رو به کارگران اعلام نمی کنند ؟
۵- و …
عدم روشن کردن موضوع و عدم شفاف سازی و عدم جواب گویی به این سوالات باعث بی اعتمادی به فعالین کارگری و تشکل های مستقل خواهد شد.درست است که اکنون دیگر موضوع دستمزد ها به صورت قبل مطرح نیست، اما اکنون زمان انتخاب مجدد همرزم برای آینده است، و همچنین با توجه به افشا شدن حقوقهای بالای صدها میلیونی مدیران مختلف حکومتی بهترین فرصت و شرایط عالی برای طرح مجدد دستمزد های کارگران و معلمان و پرستاران و بازنشتگان و ادامه آن تا وصل شده به موضوع حداقل دستمزد های سال ۹۶ است، که فعالین و تشکل های کارگری حق ندارند با کوتاه آمدن و یا مشغول خورده کاری شدن چنین فرصت طلایی را بسوزانند، این فرصت زمان حال را تا آینده ای که ۶ ماه دیگر موضوع دستمزد ها مجددا” مطرح خواهد شد ، وصل می کند، و با تاثیر عمیق گذاشتن باعث خواهد شد دستمزدهای ۹۶ بیشتر از سال های قبل افزایش بیابد،ضمن کسب برخی از مطالبات روزمره کارگران، که موضوع قابل توجه تمامی آحاد طبقه و اجتماع است، اکنون محور همبستگی طبقاتی از چنین کانالی به خوبی می تواند استفاده کرده به یک جنبش فراگیر و قدرت مندی تبدیل شود که می تواند نتیجه آن تا ساخته شدن تشکل های کارگری بیشتر، فدراسیون سراسری و حتی حزب انقلابی طبقه کارگر ادامه یابد.
حال از کجا معلوم آقای رئیس دانا ۶ ماه بعد دو باره صف عوض نکند؟ و در کنار نمایندگان دولتی علیه تشکل های مستقل کارگری موضع نگیرد؟ نمی شود به همرزمی که سر بزنگاه صف عوض کرده ، رو در روی ما خواهد ایستاد یا به فعالین و تشکل های که امضا و اعلام نظرات خود را به فراموشی می سپارند، تکیه کرد.
۳ – فراموش نکنیم که اگر پایه محاسبه حداقل دستمزد کارگران را دستمزد سال ۱۳۵۸ که بعد از آن تماما” مسئولیتش به عهده جمهوری اسلامی است قرار بدهیم، هر ساله مبلغی از حق واقعی حداقل دستمزد کارگران را نداده اند، این دیون، طی ۳۷ سال رقم نجومی است، که سرمایه داری ایران در قالب حداقل دستمزد محاسبه بر مبنای قوانین مصوب جمهوری اسلامی به کارگران بدهکار است ، اقتصاد دان محترم این مورد را نیز نادیده می گیرد.
۴ – آقای رئیس دانا و آقای ایرج آذرین یک “اقتصاد دان چپ” و یک “سوسیالیست” وقتی در رابطه با دستمزد حتی در نظام سرمایه داری حرف می زنند، باید مراحل زیر را طی کنند.
الف – هر ارزشی که طی روند تولید بر کالای تولید شده نسبت به مواد خام اولیه افزوده شده است، پس از کسر استهلاک سرمایه ثابت، ارزش نیروی کار مصرف شده در خط تولید است. این را باید قبول داشته باشند و اعلام بکند، تا بشود گفت زاویه دیدشان سرمایه دارانه نیست، اگر این را قبول نداشته باشند به حوزه چپ ، سوسیالیست و به طبقه کارگر تعلق ندارد.
ب – باید قبول داشته باشند و اعلام کنند، که سهم واقعی کارگر از کالای تولید شده کل میزان ارزش نیروی مصرف شده برای تغییر روی کالا در انتهای خط تولید است، نه حداقل دستمزدی که اکنون از طرف هر کسی تعیین می شود، و نه حتی سه و نیم میلیون اعلام شده از طرف تشکل های مستقل کارگری، بلکه بسیار بالاتر از این ارقام است.
ج – بنا براین هر میزان سهم بری کارفرما از حاصل تولید نشان دهنده میزان بزرگی استثمار کارگر توسط کارفرما است.
د – میزان سهم بری واقعی امروز کارگران بستگی به توازون قوای طبقاتی کارگران دارد،(اولا” در بیان توازون قوا ی طبقاتی دقیقا” قدرت سیاسی طبقه کارگر نیز مطرح است که اگر طبقه کارگر بتواند در دو شکل مکمل هم سیاسی و صنفی دارای پیوند ارگانیک باهم متشکل شود ، می توانند تعادل سهم بری را بر مبنای “توزیع توسّط تولید تعیین می‌شود” در حد واقعی زمانه خود حفظ کند اما اگر به عنوان طبقه ای برای خود متشکل نباشد، سهمش پایین تر از میزانی خواهد بود که بر مبنای “توزیع توسّط تولید تعیین می‌شود” خواهد شد، چون در این کشمکش ابزاری در مقابل دشمن جهت وادار کردن حریف به رعایت همان مقداری که توسط تولید تعیین می شوند نیز ندارد،پس به صورت مضاعف متضرر می شود)که توازون مورد نظر می تواند و باید از طریق تشکل های موجود و با رشد آنها در قالب همبستگی طبقاتی کارگری، اکنون در شکل سازمان سراسری توده ای کارگران ( برای زمان فعلی فدراسیون سراسری) و سازمان سیاسی کارگران( حزب انقلابی طبقه کارگر) توسط همین، فعالین انقلابی و فعالین کارگری که اکنون شماها با فریب، آنها را به دعوای نیابتی وادار می کنید، رشد داده شده وپیش برده شود، در این رابطه نیز عملکرد رئیس دانا و کل گرایش ایرج آذرین و طیف مقابلشان که اقدام به تولید رهبر کرده است، ضد وحدت طبقاتی و ضد تشکل یابی و ضد رشد تشکل هاست. تاریخ نشان داده است که میزان قدرت سیاسی – تشکیلاتی در شکل طبقاتی کارگران در میزان سهم بری کارگران و قبول سرمایه داری در پرداخت بیشتر به کارگران به شکل های گوناگون تاثیر دارد، مانند زمانی که سرمایه داری مجبور شده بود دولت های رفاه را بپذیرد و حتی با قوانینی که مجبور به پذیرش انها از ترس انقلابات شده بود بیکاری را کمتر دامن می زد ، بنا براین قدرت سیاسی و تشکیلاتی – طبقاتی کارگران توانسته بودند سرمایه داری را در یک حدودی (رعایت حد این اصل” توزیع توسّط تولید تعیین می‌شود”) مهار کنند، اما اکنون که احزاب کارگری از پایه های اجتماعی خود گنده شده اند و کلیه تشکل های کارگری یا سرکوب شدند و یا خود را در اختیار دشمن خود قرار داده اند و از طرف دیگر جهان دو قطبی از بین رفته است، سرمایه داری کاملا” افسار گسیخته شده است و اکنون اصل “توزیع توسّط تولید تعیین می‌شود” را به سود خود خم کرده است.
ت – کارگران موظف هستند برای کسب سهم بیشتر صفوف خود را متحد تر کنند، و این عمل باید اول توسط فعالین و تشکل های کارگری موجود بین خود شروع شود.
۵ – سند دیگری که ثابت می کند، بر آوردهای آقای رئیس دانا و توضیحات توجیه کننده این بر آورد ها، توسط آقای ایرج آذرین صد در صد غلط هستند، عبارت است از حقوق های بالای ۱۰۰ میلیونی مدیران و مقامات دارای رتبه های مختلف و پاداش های بالای میلیاردی آنها ، و اختلاس ها و دزدی ها و حیف و میل های که در رقابت های خارجی هزینه می کنند، همچنین حقوق های مدیران متوسط که فعلا” حرفی از آنها به میان نمی آید، نشان می دهند، اقتصاد ایران هنوز هم توانای پرداخت سه و نیم میلیون حداقل دستمزد ها را دارد. اما چون آقای رئیس دانا از زاویه معیارهای سرمایه داری به کارگران و دستمزد ها نگاه می کند، نمی توانند این را بپذیرند.
آقای رئیس دانا ادعا دارد، که به کارگران درس اقتصاد می دهد ، ما از کارگرانی که پای درس ایشان می نشیند ، می پرسیم اگر شما درس های آقای رئیس دانا را به اندازه خود ایشان یاد بگیرید، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ آیا غیر از این است که مانند خود آقای رئیس دانا در کنار نمایندگان تشکل های دولتی بنشینید و فرمول ها و معیار های سرمایه داری ( تولید نا خا لص ملی) را منشا محاسبه قرار دهید؟ و موقع بر آورد کردن حداقل دستمزد کارگران به جای در خواست سه و نیم میلیون ، یک و نیم میلیون اعلام نمایید؟ اگر نهایت آموزش ایشان چنین نتیجه ای خواهد داد چه عمل بیهوده است ، چون خود سرمایه داری همه این نتایج را اعلام و تحمیل خواهد کرد، چه نیازی است شما این همه زحمت بکشید؟ و علوم فریب کارانه سرمایه داری را در مغز خود انبار کنید ، تا مانند آقای رئیس دانا بروید در کنار نماینده شورای عالی کار جمهوری اسلامی بنشینید و دشمنی با کارگران را دامن بزنید. بدون یاد گیری چنین درسهای نیز، می شود در صف دشمن قرار گرفته و با درخواست کارگران مخالفت کرد.
۲ – آیا حداقل دستمزد، همان ارزش اضافی است؟
در معنا و مفهوم ریشه ای و فلسفی حق و حقوق از دیدگاه مارکس و انگلس حق و حقانیت، وارد نمی شویم،( چرا که می تواند باعث عدم درک درست موضوع گردد،) بلکه حق و حقانیت را بر مبنای درک عمومی افراد جامعه در نظر می گیریم، در این جهت می گوییم، از تمامی زوایا حتی از زاویه دیدگاه اقتصاد سرمایه داری طبق قوانین مصوبه خود جمهوری اسلامی نیز سه و نیم میلیون تومان کمترین حق کارگران است، که به عنوان حداقل دستمزد برای سال ۱۳۹۵ دریافت کنند( اگر فیش های حقوقی صد ها میلیونی دولت مردان و مدیران جمهوری اسلامی دزد پرور که رفیق دزد و شریک قافله هستند را در نظر بگیریم موضوع بسیار متفاوت خواهد شد، لازم است، کارگران به اقدام بسیار علمی و اصولی اولین حکومت کارگری یعنی کمون پاریس توجه کنند، در کمون پاریس معبار دستمزد ماهانه همه افرادی که در دولت قرار می گیرند، معادل دستمزد یک کارگر متخصص قرار داده و به عنوان قانون تصویب و اجرا می کنند، این را از این جهت می گوییم، که آقای ایرج آذرین در مقاله خودش با عنوان ” دو حق برابر …) با سو استفاده از گفته فلسفی مارکس به یک شعبده بازی علیه کارگران دست می زند و می گوید :
“روشن است که مطلوبیت سه و نیم میلیون تومان ابدا نباید تنها پشتوانۀ مطالبۀ این میزان از حداقل دستمزد باشد. نه فقط در اقتصاد سرمایه داری، بلکه در یک جامعه آزاد و برابر و ایده آل هم بالاخره مقداری از تولید سالانه باید صرف بازسازی و گسترش زیرساخت های عمومی مثل جاده سازی و ساختمان سازی و نظایر اینها شود؛ بخشی هم باید برای سرمایه گذاری (investment) برای ترمیم و گسترش تولید در سال آینده کنار گذاشته شود؛ و تنها پس از کسر این اقلام و نظایر آن هاست که باقیماندۀ تولید می تواند، حال با هر معیار عادلانه و برابری خواهانه ای، برای مصرف کلیه آحاد جامعه (مستقل از اینکه قادر به کار بوده اند یا نه) تقسیم شود. به عبارت مارکسی، در کلیه نظام های اجتماعی، قدرت تولیدی جامعه حد و مرز مصرف جامعه و فرد را ترسیم می کند. در جامعه سرمایه داری نیز دستمزد (یعنی شکل سهم بردن نابرابر افراد و خانواده ها از مصرف اجتماعی) تابع همین محدودیت عمومی تولید اجتماعی است. کارگران گرچه خواسته هایی را طرح می کنند که مطلوب و دلخواه شان باشد، اما مطلوب بودن هیچ خواستی ابدا به معنای دلبخواهی بودن مطالبات شان نیست. دفاع از سه و نیم میلیون تومان تنها به صرف اینکه «من این مقدار را می خواهم«، در بهترین حالت دفاع به شدت ناقصی است که اجازه می دهد مدافعان این رقم را به خیالبافی و طرح مطالبات دلبخواهی متهم کنند،و هیچ آدم عاقلی از سه و نیم میلیون تومان حداقل دستمزد چنین دفاع نکرده است.”

به برخی از جملات آقای ایرج آذرین که ما زیر آنها خط کشیدیم، توجه کنید، فراموش نکنیم، که آقای ایرج آذرین این موارد را در مورد سه و نیم میلیون حداقل دستمزد طرح شده از طرف تشکل های کارگری می گوید، طوری وانمود می کند، مثل اینکه حداقل دستمزد یا برای زمان فعلی (سه و نیم میلیون) همان ارزش اضافی است، این گفته ایرج آذرین می تواند، تفسیر دو گانه داشته باشد، اما چون می خواهد، به سمت یک و نیم میلیون رئیس دانا میل کند، بنا براین می خواهد سه و نیم میلیون را زیاده خواهی قلمداد کند، تا رئیس دانا بتواند از حاشیه دوباره به مرکز بر گردد، که روابط اخیر برخی از فعالین با رئیس دانا نشان می دهد، که دقیقا” همین یار گیری مطرح بوده و هست و دو پهلو نوشتن ایرج آذرین از این جهت است.
با بررسی این پاراگراف از نوشته آقای ایرج آذرین مثلا” “سوسیالیست” چه چیزی بدست خواهیم آورد؟
اول، بیاید معلومات این پاراگراف را جدا کنیم.
۱- سه و نیم میلیون قابل دریافت نیست چون باید از آن هزینه های عمومی کسر شود.
۲- حتی این مبلغ یا تناسبی از این مبلغ نسبت به زمانهای مختلف نیز قابل در یافت نخواهد بود.
۳- مبلغ حداقل دستمزد نه تنها در جامعه سرمایه داری بلکه در یک جامعه آزاد و برابر و ایده آل( سوسیالیستی) نیز قابل دریافت نیست.
۴- بخشی از این حداقل دستمزد که پس از کسر اقلام گفته شده اقای ایرج آذرین با هر معیار عادلانه و برابری خواهانه ای برای مصرف کلیه آحاد جامعه تقسیم می شود .
۵- مطلوبیت این مبلغ دلیلی برای دریافت نمی باشد.
۶- دفاع از سه و نیم میلیون تومان تنها به صرف اینکه «من این مقدار را می خواهم«، در بهترین حالت دفاع به شدت ناقصی است.چون باعث می شود خیالباف محسوب گردیم .
۷- هیچ آدم عاقلی از سه و نیم میلیون دفاع مستقیم نمی کند.(معلوم می شود که چرا یک بام و دو هوا بر خورد می کنند.
۸- آقای ایرج آذرین حداقل دستمزد را مشمول مالیات می کند.
۹- همه هزینه خدمات عموی از حداقل دستمزد و سهم کارگران تامین می شود تا یک و نیم میلیون آقای رئیس دانا از طرف کارگران پذیرفتنی، دیده شود.
۱۰- آیا سهم بری نابرابر در جامعه سرمایه داری با جامعه ایده آل تابع یک نوع محدودیت است؟
آقای آذرین تفاوتی میان سازماندهی و برنامه ریزی سرمایه دارنه که پایه و اساس برنامه خود را در تولید کسب فوق سود قرار دادند، با سازماندهی و برنامه ریزی تولید در جامعه ایده آل که پایه و اساس تولید را بر پایه زندگی برابر و انسانی می گذارند، قائل نیست، و حاصل اقتصاد سود محوری و تقدس مالکیت خصوصی را با حاصل اقتصاد اجتماعی و برقراری و انتقال مالکیت به عموم را برابر دانسته و یکی قلمداد می کند، و این خلط مبحث را به مارکس می بندد. آیا شکاف طبقاتی را نمی بیند؟ که یکی ده میلیارد یورو را پول تو جیبی خودش می نامد ( بابک زنجانی) و دیگری ۸۰۰ تومان ندارد یک بربری بخرد ، آیا این از روی محدودیتی که مارکس گفته است، می باشد؟ طبق بر آورد اقتصاد دانان انقلابی تولید جهانی در حال حاضر آنقدر زیاد است، که برای زندگی متوسط ده برابر جمعیت جهان امروز ( یعنی برای ۷۰ میلیارد نفر) کافی است، آیا این محدودیت توجیه کننده کمتر از حداقل دستمزد سه و نیم میلیون است؟ آیا مارکس این را گفته است؟ در برنامه ریزی و سازماندهی اقتصادی سرمایه داری وقتی انباشت تولید پیش می اید، سرمایه داران تولید را محدود می کنند ، کارگران را اخراج می کنند ، جنگ راه می اندازند، در حینی که بسیاری از مردم دنیا گرسنه هستند، گندم را به دریا می ریزند ، یا مانند ایران سالهای گذشته سیب زمینی را دفن می کنند و … تا سودشان پایین نیاید ، اما در جامعه ایده آل وقتی تولید افزایش یابد ساعات کار را کاهش می دهند، نوع کالای تولیدی را تغییر می دهند ، برنامه ریزی را بر مبنای کالاهای مورد نیاز پیش می برند، نه کالاهای سود آور و لوکس و … بنا براین محدودیت دو جامعه متفاوت سرمایه داری با جامعه ایده آل یک شکل نیستند، و مارکس نیز در این رابطه توضیحات کافی دارد، که نمی توان از مارکس در مورد فریب کاری های حداقل دستمزد سو استفاده کرد. صد ها مورد تفاوت میان محدودیت های متفاوت دو جامعه می توان مثال زد ، مثلا” یک محدودیت در جامعه سرمایه داری که قصد افزایش سود تا حد فوق سود است،تحمیل قانون کپی رایت و انحصارات است، حدود ۸ سال قبل در نشست سازمان جهانی اقتصاد در دوربان کشور های آفریقای اعلام کردند، ما داروی ایدز را می توانیم تولید کنیم، اما کشور های شمال ( نظام امپریالیستی) به خاطر تحمیل انحصار اجازه تولید نمی دهند، و داروی فوق را به دهها برابر قیمت تمام شده به ما می فرشند، و ما توان خرید نداریم، بنا براین بهداشت جهانی در خطر بزرگی قرار دارد. و اکنون آقای Martin Shkreli تمامی حقوق داروهای ایدز رو انحصاری کرده و قیمت هر قرص از ۱۳٫۵$ به ۷۵۰$ رسانده است ،( در حالی که در جامعه ایده آل بهداشت رایگان خواهد بود) آیا این محدودیت در تولید است؟ یا در ایران مافیای شکر با وارد کردن شکر باعث ورشکستگی کارخانجات تولید شکر می شوند، و یا مدیر عامل لاستیک البرز (شرفی) حدود ۸ سال قبل می خواست، به جای تولید تایر کامیون که در ایران ۱۰۰ تا ۱۴۰ هزار تومان تمام می شد،و آنها به قیمت ۱۸۰ تا ۲۲۰ هزار تومان می فروختند، کارخانه را تعطیل کند، و به چین همان ها را با قیمت ۶۰ تا ۸۰ هزار تومان با آرم لاستیک البرز( کیان تایر) سفارش داده و وارد کرده به همان قیمت ۱۸۰ تا ۲۲۰ هزار تومان بفرشد، بنا براین می خواست کارگران را اخراج کرده کارخانه را به پاساژ تبدیل کند، آیا این گونه محدودیت ها که هزاران از این دست می توان مثال زد با محدودیت های جامعه ایده آل یکی است؟

اینها مواردی است، که آقای ایرج آذرین برای فریب دادن کارگران و دفاع از رئیس دانا جهت همپیمانی برای مقابله با انحراف دیگر در دعوای نیابتی پیش می کشد، و از نام مارکس نیز در این فریب کاری سو استفاده می کند ، حال ببینیم این فریب کاری و شعبده بازی چگونه اتفاق می افتد . ایشان بیان می کند باید از سه و نیم میلیون ( یا حداقل دستمزد) هزینه های عمومی کسر شود، اینجا با دو زاویه به موضوع نگاه می کنیم :
(قابل توجه است همه موارد در رابطه با حداقل دستمزد بحث می شود، نه کل ارزش اضافی. بنا براین زاویه دید باید در این حول و حوش باشد. )
۱ – جامعه سرمایه داری است . و آقای ایرج آذرین اول سهم سرمایه داران را از ارزش اضافی تولید شده به سرمایه داران تقدیم می کند، بعد از باقی مانده آن که حداقل دستمزد است، هزینه های عمومی را کسر کرده هر چه ماند به کارگران می دهد.حال سوال اینجاست
الف – آیا حداقل دستمزد، همان ارزش اضافی است ؟
ب – چرا سهم سرمایه دار نزد آقای ایرج آذرین این قدر مورد احترام است، که از آن هزینه های عمومی را کسر نمی کند، بلکه از حداقل دستمزد کارگران کسر می کند ؟ آیا این خدمت به استثمار گران نیست؟ این آقا چگونه سوسیالیستی است؟
ج – آیا آقای ایرج آذرین نمی داند که حداقل دستمزد بخش ناچیزی از ارزش اضافی است؟ اگر این آقا نمی داند، آیا در اتحاد سوسیالیستی کارگری هیچ کس این را نمی داند؟ اگر می دانند چه چیزی باعث می شود، به کارگران دروغ بگویند؟ و تعجب اینجاست که برخی از فعالین پشت سر چنین افرادی فریبکاری سینه می زنند. همه اینها بر می گردد به یار گیری برای دعوای نیابتی بین دو انحراف موجود.( جالبتر اینکه کار فرمای است، به نام … که کارگر خودش را برده طومار سه و نیم میلیونی را امضا کرده است، بعدا” مشخص شده که این کارفرما به همان کارگر خودش ماهانه ۶۰۰ هزار توان دستمزد می دهد، این زمانی است که دولت جمهوری اسلامی حداقل دستمزد را ۸۱۲ هزار تومان اعلام کرده است، این گونه دفاع فریب کارانه از سه و نیم میلیون درست مانند دفاع ایرج آذرین از سه و نیم میلیون است، که سوسیالیسم را ققط نقاب قرار داده اند، برای همین است، که آقای آذرین حداقل دستمزد را برابر با ارزش اضافی قلمداد می کند.)
د – همه می دانیم، حداقل دستمزد حتی طبق قانون سرمایه داری، معاف از مالیات است، همه می دانیم، خدمات عمومی مانند : “بازسازی و گسترش زیرساخت های عمومی مثل جاده سازی و ساختمان سازی و نظایر اینها” از محل در آمدهای عمومی که عمده آن مالیات است، تامین می گردند، حال این سوسیالیست ( آقای ایرج آذرین بد تر از سرمایه داری و بدتر از جمهوری اسلامی حداقل دستمزد را مساوی با ارزش اضافی قرار داده، مشمول مالیات نیز می کند، بدتر از این در ادامه می گوید: ” بخشی هم باید برای سرمایه گذاری (investment) برای ترمیم و گسترش تولید در سال آینده کنار گذاشته شود” یعنی اینکه باز سازی و سرمایه گذاری مجدد و افزایش سرمایه گذاری کارفرما ها را نیز می خواهد از حداقل دستمزد کارگران تامین کند، باور کنید فاشیستی ترین سرمایه دار هم هنوز این قدر بی … نشده است، در دفاع از یارگیری و هم پیمانی با رئیس دانا آدمی تا کجا باید بی پرنسیبی پیشه کند؟ ممکن است ایشان برای جواب به بند “د” به ما بگوید من منظورم در جامعه آزاد ، برابر و ایده آل است ، ما به ایشان می گویی نمی توانی پشتک وارو بزنی، بحث اصلی در رابطه با سه و نیم میلیون حداقل دستمزد کارگران است، که در جامعه آزاد و برابر و ایده آل حداقل دستمزد معنای ندارد، آن شعبده بازی و فریب کاری علیه کارگران دقیقا” همین جاست.
۲ – حال طبق فرض آقای ایرج آذرین که می گوید : “نه تنها در جامعه سرمایه داری بلکه در یک جامعه آزاد و برابر و ایدآل( سوسیالیستی داخل پرانتز از ماست) نیز قابل دریافت نیست”، هر کارگر و هر فرد چپ از این گفته جامعه سوسیالیستی را برداشت می کند، چون جامعه بینا بینی نداریم، یا سرمایه داری است، یا انقلاب شده به سمت سوسیالیسم در حرکت است ، اما وقتی می گوید آزاد و برابر و ایده آل یعنی فقط جامعه سوسیالیستی.
الف – البته برای اینکه بتواند در مقابل نقد، پشتک وارو بزند، کاملا” مشخص نمی کند که منظور از جامعه آزاد و برابر و ایده آل چیست ؟هر رفیقی به اتحاد سوسیالیستی کارگری توهم دارد، امید واریم بتواند خود را نجات بدهد.
ب –موضوع جالبتر شد، آقای آذرین اعتقاد دارد، در جامعه آزاد و برابر و ایدآل ( سوسیالیستی )هم حداقل دستمزد به کارگران داده نخواهد شد ، ایشان حتی در جامعه آزاد و برابر و ایدآل (سوسیالیستی) نیز حداقل دستمزد را برابر با ارزش اضافی قلمداد می کند ، اما مشخص نمی کند، در جامعه سرمایه داری که مابه تفاوت ارزش اضافی با حداقل دستمزد را قبل از حداقل دستمزد به سرمایه داران تقدیم می کرد، در جامعه آزاد و برابر و ایدآل (سوسیالیستی) مبلغ فوق به جیب چه کسانی می ریزد؟
ج – آیا به کارگران نباید حق داد که انقلاب نکنند؟ چون در جامعه آزاد و برابر و ایدآل ( سوسیالیستی ) نیز همه ای هزینه های عمومی از حداقل های کارگران کسر خواهد شد ، و به میزان حداقل دستمزد نیز به آنها داده نخواهد شد ، چرا باید برای چنین جامعه ای تلاش و فدا کاری کرد؟ هیچ سرمایه داری نمی تواند، چنین تبلیغ زهر آگینی علیه سوسیالیسم بکند، که آقای آذرین با نقاب سوسیالیستی انجام می دهد.
د – آقای آذرین این همه تحریف می کند، از مارکس سو استفاده می کند ، حداقل دستمزد را برابر با ارزش اضافی قرار می دهد ، علیه سوسیالیسم تبلیغ می کند ، فعالین کارگری و کارگران را فریب می دهد ، در مورد حداقل دستمزدها یکی به میخ و یکی به نعل می زند، حداقل دستمزد را مشمول مالیات قرار می دهد ، یک بام و دو هوا بر خورد می کند، دهها مکتب اقتصادی را در هم می آمیزد و … فقط برای اینکه بتواند از رئیس دانا دفاع کرده او را که بر اثر خطای خودش و دشمنی با تشکل ها و فعالین مستقل و قرار گرفتن در صف تشکل های مدافع جمهوری اسلامی و کار فرمایان به انزوا رانده شده بود، به عنوان هم پیمان خود نجات داده برای شرکت در دعوای نیابتی سنگر گیری کنند. اما به چه قیمتی؟ در انتها توضیح دوم را ملاحظه فرمائید.

۳ – چگونه سه و نیم میلیون در خواست حداقل دستمزد، با عث شروع همبستگی شد؟
چگونگی توجه به این موضوع بسیار مهم است، با امضای درخواست سه و نیم میلیون تومان حداقل دستمزد برای سال ۹۵ توسط ۷ تشکل ( تشکل های مستقل کارگری و فعالین کارگری) با پیش قدم شدن و تلاش بی وقفه برخی از فعالین چنین چیزی ممکن شد، لازم به توضیح است، سال ها قبل نیز این فکر در میان فعالین کارگری وجود داشت، که باید مبلغی مشخص بعنوان پایه مطالباتی جهت محور قرار دادن و سازماندهی مبارزات تعیین شود، اما این فقط در سال ۹۴ با پیش گرفته شدن، پیشنهاد های عملی شاهرخ زمانی توسط جریان تازه ای، که به کمک بقیه فعالین آمدند، باضافه تاثیر کشته شدن شاهرخ ، دو طیف و بقیه که این مطالبه را در خواست می کردند، موقتا” متحد شدند. سپس تایید آن توسط تشکل دیگر و باز تایید ان توسط ۵ تشکل دیگر، روند همگرایی در جنبش کارگری یک بار دیگرشروع شده بود، ( یک بار در سال ۱۳۸۵ در شکل شورای همکاری شروع شد، که در ان زمان نیز ضربات انحلال آن را همین دو طیف که درپی خواهیم گفت به آن زدند،) که می توانست همبستگی را تا ایجادشدن تشکل سراسری مثلا” فدراسیون سراسری کارگری پیش ببرد، لازم بذکر است، که تاثیری موقتی که کشته شدن شاهرخ روی تشکل ها و فعالین گداشته بود، به امر قدم برداشتن در جهت شروع همبستگی تشکل ها کمک شایانی کرده بود. اما نا گهان این روند سه طیف جدا گانه، مخالف پیدا کرد، (هر کدام با توجیهات ساختگی می خواهند از به حاشیه رانده شدن خودش جلو گیری کنند ) اول طیف رئیس دانا بود، که به ظاهر وانمود میکرد، به مقام شامخ ایشات اهانت شده که در تصمیم و اعلام سه و نیم میلیون با ایشان مشورت نشده، یا به رهنمودهای اقتصادی ایشان توجه نشده است، اما دلیل اصلی مخالفت ایشان از نظر پایگاه اقتصادی ، اجتماعی و مهمتر از آنها دیدگاه سیاسی ایشان که هم پیمان با بورژوازی ملی است و آن را انقلابی و ضد امپریالیست می داند، و برای این شعار چنان سینه چاک و یقه درانی می کند، که حاضر است، هر گونه نفاق و پراکندگی را به جنبش کارگری و انقلابی تحمیل کند، حتی در جلسات مختلف وقتی از شاهرخ یا سازماندهی مخفی و هسته ها و از فدراسیون سراسری، حزب انقلابی طبقه کارگر و … سخن به میان می آید ایشان عنان کنترل خود را از دست می دهد و به افرادی که از موارد گفته شده دفاع می کنند حملات عصبی می کند، و فعالیت علنی که در مقابل جشمان جمهوری اسلامی کاملا” زیر ذربین باشد را به عنوان تنها روش مبارزه معرفی می کند، تا ضد امپریالیست بودن خود را به همپیمانانش اثبات نماید، و کارگران را به دو دسته تقسیم کند، که دقیقا” هم اکنون این کار را پیش می برد، بنا براین ایشان در مقابل در خواست ۱۳ تشکل ایستاد و از زاویه تولید ناخالص ملی این مطالبه را زیر سوال برد، از نظر تبلیغاتی تخریب گرایانه مطالبه کنندگان را باگفتن تشکل های پفکی و کارگران بی سواد هستند، به تمسخر گرفت، ترس آقای رئیس دانا ازاین بود، که فکر می کرد، اگر همبستگی ۱۳ تشکل ادامه پیدا کند، سمبل و نمایندگی صف ضد امپریالیستی دوست دار بورژوازی ملی که به صورت غیر مستقیم در صف جمهوری اسلامی قرار می گیرد، شکست خواهد خورد، در مقابل سمبل و نمایندگی چپ وابسته به سرمایه داری جهانی یا امپریالیستی پیروز خواهد شد، از این زاویه بود، که می خواست به هر ترتیبی شده همگرایی را به هم بزند ، در مقابل اتحاد هواداران ۱۳ تشکل توانستند، گفته های رئیس دانا را غیر اصولی نشان بدهند، و او را به حاشیه برانند، در قدم بعدی نفاق از درون هواداران ۱۳ تشکل به روند همگرایی شروع شده و از دورن، آن را به سه تکه تقسیم کرد، تکه ای که هدف خود را در همگرایی و یک دست شدن ۱۳ تشکل می دید و می بیند، که همچنان اصرار دارد برای کارهای دیگر مثلا” اول ماه می ، بزرگ داشت رفیق شاهرخ و کوروش بخشنده ، دفاع از زندانیان و … نیز، تشکل ها اقدام به همکاری یک دست بکنند ، این جریان تازه ای از فعالین است، که توانستند تحت تاثیر پیشنهادات شاهرخ زمانی استقلال خود را نسبت به دو طیف انحرافی چپ تاریخی که به غلط چپ مدرن و چپ سنتی شناخته می شوند، حفظ نمایند،
دو طیف دیگر متوجه شده بودند، اگر روند شروع شده را ادامه بدهند و اجازه بدهند، از درون این روند تشکل سراسری مانند فدراسیون سراسری کارگری بیرون بیاید، هر دو طیف اتوریته ضد کارگری و شکننده خود را نسبت به تعدادی از فعالین کارگری که اکنون زیر سلطه دارند، از دست خواهند داد، این بود که بدون اعلام علنی مخالفت با سه و نیم میلیون همبستگی ایجاد شده را به هم زدند، هنوز هم هر دو طیف به هم زننده همبستگی اعلام می کنند، از در خواست سه و نیم میلیون دفاع می کنند، اما این صد در صد دروغ است، چون این مطالبه خود عامل شروع همبستگی بود و در همین حال تنها می تواند از همبستگی نتیجه گیری شود. البته در بحث قبلی توضیح دادیم که ایرج آذرین و رئیس دانا و … چگونه با سیاست یک بام دو هوا و طیف مقابلشان با علم کردن تولید رهبر، تک روی و خود محوری و رهبری فردی را در مقابل جمع گرایی و رهبری سازمانی قرار داده در جهت شکست این همبستگی حرکت می کنند.
دو طیف به هم زننده همبستگی کدام ها هستند؟ و چه می خواهند؟ یک طرف سکتاریست پنهان و خجول اتحاد سوسیالیستی کارگری ایرج آذرین همراه با طرفداران بورژوازی ملی، باقی مانده های احزاب برادر و … قرار دارد، اتحاد سوسیالیستی کارگری خجول بودش از این جهت است که جرات کار عملی مشترک با نام ونشان خود را ندارد،این طیف تلاش می کند نه با آموزس ، نه با تئوری ، نه با اصول، بلکه با دروغ و فریب کاری، خریدن فعالین و با هندونه دادن زیر بغل، فعالین را جذب کند، اگر هر فعالی جذب نشود، توسط فعالین جذب شده اقدام به تخریب فعال جذب نشده می کنند،تا از این طریق رقبای خود را از میدان به در کنند، گذشته را فعلا” بیان نمی کنیم، اما اکنون به تخریب محمود صالحی و جعفر عظیم زاده مشغول هستند، هر چند که خود جعفر با ادعا های پوچ مشغول ضربه زدن به جنبش کارگری است، یکی از مهمترین عاملی که باعث شده تشکل ها و فعالین داخل نتوانند با هم همبستگی پیدا کنند، عمل تخریب گرایانه این دو طیف است، همان گونه که گفتیم، این جریان( اتحاد سوسیالیستی کارگری) پس از امضا و توزیع شدن در خواست سه و نیم میلیون و بر خورد فعالین با رئیس دانا متوجه شدند، که اگر این روند همگرایی پیش برود، اتوریته خود را نسبت به برخی فعالین و تشکل ها از دست خواهند داد، بنابراین دو عمل را شروع کردند، یک دفاع از رئیس دانای که به حاشیه رفته و اعتبارش خدشه دار شده بود، از این طریق آنها از یک جهت روند همبستگی را فعلا” شکست دادند، از طرف دیگر برای ادامه این شکست و مقابله با فعالین همگرایی، جهت همگرایی های بعدی و هم چنین مقابله با طیف دوم سکتاریستی به همپیمانی رئیس دانا احتیاج دارند،( چون هر دو به “جبهه ضد امپریالیستی ” شما بخوانید مدافع بورژوازی ملی، تعلق دارند، و رئیس دانا نیز برای عبور از حاشیه و مجددا” وارد محیط شدن به این جریان نیاز دارد، این چنین است که دو گرایش رفرمیستی باقی مانده از رویزیونیسم شرقی( بخشی از چپ سنتی ) برای مقابله با رویزیونیسم غربی ( بخشی از چپ مدرن) بیشتر به هم نزدیک شده اند.
اما طیف دوم سکتاریستی، این طیف نیز دقیقا” بعد از امضا در خواست سه و نیم میلیون متوجه شده بود، در روندی قرار گرفته است که اگر ادامه بدهد، و همگرایی ایجاد شود، همه رشته های ۱۳ ساله اش را در رابطه با سراسری نشان دادن خود و تولید رهبر کارگری و عملی کردن تئوری چهره شدن و چهره سازی را از دست خواهد داد. در اینجا یک سوال بسیار مهمی مطرح است که اگر این دو طیف سکتاریستی مخالف همگرایی اصولی هستند، چرا در رابطه با امضا در خواست سه و نیم میلیون در شروع مخالفت خود را کنار گذاشتند؟
آنها دائما” در خواست همبستگی می کنند، اما همبستگی را نه شرکت همه با حفظ استقلال واقعی خودشان بلکه همبستگی را در این می بینند، که بقیه روش و گفته های انها را اگر قبول کنند، همبستگی محسوب می گردد، در حالی که با امضای در خواست سه و نیم میلیون یک همبستگی اصولی که همه دارای استقلال بودند، شروع شده بود، دو طیف فوق این را دیرتر متوجه شدند. در سال نود چهار تفاوتی بسیار مهمی بوجود آمد، که این دو طیف بعد از امضای در خواست متوجه آن شدند. آن چیست؟
پس از کشته شدن شاهرخ زمانی بخشی از فعالین به گفته های شاهرخ در رابطه با همبستگی طبقاتی بیشتر توجه کردند، طبق گفته های شاهرخ تنها راه همبستگی طبقاتی ان هم با موضوع مشخص، شدنی است،( همکاری مشترک عملی در نقاط مشترک وبحث و تبادل نظر در نقاط اختلاف،) که باید به سوی ایجاد فدراسیون سراسری کارگری حرکت کنیم، تعدادی از فعالین مطالبه مشترک دو طیف گفته شده را به عنوان مطالبه محوری، که با استفاده از آن می شود، به همبستگی بیشتری و اصولی دست یافت قرار دادند، و از بقیه طبف ها تقاضای همگرایی در محور دستمزد برای سال ۹۵ کردند، چون این مطالبه یکی از نقاط مشترک همه گرایشات و همه کارگران است، مورد توجه قرار گرفت، حال لازم است روشن شود، که این موضوع در رابطه با دو طیف نامبرده چگونه عمل کرد، آنها ( هر کدام از دو طیف نامبرده ، بطور جداگانه) فکر می کردند، افرادی که اکنون به عنوان تعدادی فعال شدند، که در اینده می توانیم، آنها را جذب خود کرده تحت اتوریته خود قرار بدهیم ، برای همین قند تو دل این دو طیف آب می شد، و هر کدام جدا گانه در این فکر بودند، که اگر همبستگی اتفاق بافتد طرف مقابل تحت اتوریته ما قرار گرفته است، از این بابت هر دو بسیار خوشحال بودند، تا متوجه شدن فکر شان اشتباه بود، هیچ طیفی دست بالا نسبت به طیف دیگر ندارد، بلکه واقعا” یک همبستگی اصولی، بدون اتوریته طیفی در حال شکل گیری است، و هر دو متوجه شدند که جریان جدید دارای دستگاه فکری دقیقی است که نه تنها نمی توانند آنها را در خود هضم کنند بلکه اگر ادامه یابد خودشان در جریان جدید هضم خواهند شد، و هر دو متوجه شدند که اگر اجازه بدهند این همبستگی اصولی و واقعی شکل بگیرد، آنها هر گز نخواهند توانست اتوریته خود را پیش ببرند، تا اینکه هر دو در جهت به هم زدن همبستگی دست بکار شدند. این عملکرد های دامن زننده به تفرقه بارها طی سالهای گذشته دیده شده است، البته فعلا” نیازی نیست مشخص از آنها نام ببریم، در روند به هم زدن همبستگی، ایرج آذرین با نجات رئیس دانا هم پیمان جدید پیدا کرد، که ظاهرا” نشان می داد، برگ برنده اش قوی است، اما طرف مقابل برگ برنده قوی تری رو کرد، که طیف ایرج آذرین را در لبه پرت گاه قرار داده که هر روز به نوعی عصبانیت از خود نشان می دهند، طیف مقابل فعلا” مشغول تولید رهبر است، در مقابل آنها طیف آذرین و رئیس دانا نیز برخی از فعالین کارگری را دارند، باد می کنند، تا رهبری، در مقابل رهبری تولید شده طیف مقابل علم کنند، و متاسفانه فعالین آلت دست دو طیف مقابل، شکل مترسکی به خود گرفتند، تنها موضوعی که فعلا” باید گفت اینکه این دو طیف مهمترین عاملینی در داخل جنبش کارگری هستند که همیشه تلاش های فعالین در جهت همبستگی طبقاتی را به هدر داده اند، و تا زمانی که فعالین اتوریته فکری این دو طیف را نمایندگی کنند، همبستگی طبقاتی ممکن نخواهد شد.
ما اعلام می کنیم برای مقابله با این بازی های انحرافی(رهبر سازی دو طرف)، باید فعالین و تشکل ها و کارگران به سمت ایجاد فدراسیون سراسری و رهبری سازمانی حرکت کنند، و دو طیف را به حال خود رها کنند. برای چنین حرکتی موضوع حداقل دستمزد هنوز هم یکی از مهمترین محورهای فعالیت برای همبستگی طبقاتی است، البته بسیار مهم است، و در مقطع کنونی موضوع حمله مجدد دولت و کارفرماها به جسم در حال احتضار قانون کار می تواند یکی دیگر از محورهای مرکزی مبارزات کارگران باشد ، و همچنین موضوع اخراج ها گسترده تر شده مبارزه با آن و طرح تشکل یابی در بین کارگران از موارد بسیار مهم زمان فعلی هستند، فعالین انقلابی وظیفه دارند، در دو سطح متفاوت جدا از هم، اما دارای پیوند با هم ، همزمان و سازمان یافته و برنامه ریزی شده ، فعالیت خود را پیش ببرند.
سطح اول – بخصوص که دوباره به سال جدید نزدیک می شویم، مجددا” موضوع تعیین حداقل دستمزد بحث محوری خواهد شد، بنا براین فعالین کارگری و فعالین انقلابی از هم اکنون باید موضوع را به مرکز بحث و تبادل نظر و پیدا کردن راه های جدید مبارزاتی و بردن این مطالبه به درون طبقه تلاش کنند، فعالین شناخته شده را وادار به اعلام نظر روشن و شفاف در مورد همبستگی میان تشکل های موجود نمایند. ( در مورد اشکال مختلف تشکل ها کارگری و گرایشات مختلف درون طبقه کارگر به توضیح ۳ توجه کنید.)
سطح دوم – بخشی از فعالین انقلابی و کارگران بدون سر و صدا در واقع چراغ خاموش اقدام به ایجاد هسته ها و کمیته ها و هیئت های موسس فدراسیون در درون محل کار و زیست کارگران بکنند.
در واقع از پایین هیت موسس های را در هر کارخانه و موسسه ای می توانیم و باید با تعدادی از کارگرانی ولو اینکه چند نفر انگشت شمار باشند که آماده مبارزه هستند شروع کنیم، توجه به نکته زیر بسیار مهم است که کارگرانی که هسته های مخفی کمونیستی را می سازند با کارگرانی که تنها می توانند هیت های موسس فدراسیون یا سندیکا ها یا دیگر اشکال تشکل های صنفی را بسازند، بسیار متفاوت هستند و نباید خلطی صورت بگیرد ، توجه داشته باشیم که هر عضوی از هسته های مخفی می توانند در هیت های موسس با رعایت موارد امنیتی و رعایت حد و حدود اصول سندیکا ها و اتحادیه ها عضو باشند ولی هر عضوی از هیت موسس نمی تواند در هسته ها عضویت داشته باشد.
۴ – دعوای نیابتی در جنبش کارگری، شکلی کوچک شده از جنگ نبابتی در سطح جهانی است !!!
درحال حاضر رقابت ناسالم و مضر به حال جنبش کارگری و جنبش انقلابی را جریاناتی در بین فعالین کارگری دامن می زنند ، هر چند در طرفین این مبارزه انحرافی تعدادی از فعالین کارگری قرار دارند، اما این دعواها در ذات و اساس خود هیچ ربطی به جنبش کارگری و جنبش انقلابی ندارد، بلکه یارکشی دو انحراف است که می خواهند، برای طبقه کارگر رهبر ساختگی تولید کنند، این گرایشات که جهت پیکان حرکتی شان به سوی راست است ، ( برخی از راست شروع و به راست می روند و برخی از چپ شروع کرده به راست عزیمت دارند) و برای منافع محفلی خودشان از اعتبار و دارای های جنبش کارگری هزینه می کنند، هر دو طرف نیز وانمود می کنند برای همبستگی طبقه کارگر و هم پیمانان طبقه کارگر تلاش می کنند، اما در عمل سطح تشکل های توده کارگران را محل حذف گرایشات و تسویه حساب های فرقه ای و سیاسی قرار می دهند، و به این دلیل هر دو جریان یکی از موانع تشکیل شدن تشکل های کارگری و مانع ممکن شدن فدراسیون سراسری کارگری هستند، برای روشن شدن اینکه هیچ کدام از طرفین فوق چیزی که وانمود می کنند نیستند همین قدر کافی است که یارگیری های شاخص آنها را نگاه کنید، کسانی هستند، که به اصلاح طلبان، به سبزها، شبکه های ضد کارگری سورس ، سولیداریته سنتر، به سوسیال دمکرات ها ، جبهه ضد امپریالیستی که زائده بخشی از سرمایه داری ( بورژوازی ملی) است و … تعلق دارند، در تقسیمات داخل هم نماد یار گیری یک طرف قراگوزلو و … می شود، و طرف دیگر رئیس دانا، که یکی از علل اصلی که رئیس دانا با مطالبه سه و نیم میلیون مخالفت می کند از این بابت است، که فکر می کند، با کنار هم قرار گرفتن تشکل های مانند سندیکا ها با اتحادیه ازاد و کمیته های فعالین کارگری، جبهه ضد امپریالیستی هم پیمان بورژوازی ملی به خطر افتاده است، که با به هم زدن همبستگی ها، جبهه ضد امپریالیستی را نجات خواهد داد، این طرز تفکر طی عمر جمهوری اسلامی دو شکست بسیار بزرگی به جنبش کارگری و انقلابی وارد کرده است، از طریق چنین طرز تفکری بود، که در سال های اوایل انقلاب مدافعین جبهه ضد امپریالیستی از یک طرف سندیکا ها را در مقابل شوراهای کارگری قرار دادند، و باعث تضعیف کل جنبش کارگری شدند، که در نتیجه آن جمهوری اسلامی راحتتر توانست هر دو( شورا ها و سندیکا ها) را سرکوب کند، از طرف دیگر با تئوری جبهه ضد امپریالیستی که جمهوری اسلامی و شخص خمینی هم پیمان محسوب می شد، در خدمت جمهوری اسلامی قرار گرفتند، و همه دیده ایم، که جمهوری اسلامی با به خدمت گرفتن جبهه ضد امپریالیستی چگونه تشکیلاتها و سازمانهای انقلابی را از همان سالهای قبل از ۶۰ شروع به سرکوب و قتل عام و نابودی کرد، و زمانی که جمهوری اسلامی کادر های تشکیلات ها را دسته، دسته قتل عام می کرد،یکی از رهبران جبهه ضد امپریالیستی به تشکیلات های مخالف جمهوری اسلامی لقب تربچه های پوک را می داد، اکنون این وظیفه به عهده آقای رئیس دانا برای نجات جبهه ضد امپریالیستی و تبدیل جنبش کارگری به زائده بورژوازی ملی و علم کردن سندیکا ها در مقابل اشکال دیگر تشکل یابی گذاشته شده است، از این بابت است که به تشکل های مستقل کارگری و فعالین لقب پفکی و بی سوادی می دهد، این خصلت دائمی و ذاتی جبهه ضد امپریالیستی است، که به راحتی می تواند با دولت های سرمایه داری مثلا” بورژوازی ملی حتی مانند جمهوری اسلامی کنار بیاید و جنبش کارگری و جنبش انقلابی را فدا کند، و ما این را یک بار دیگر در حد کوچک شده اش دیدیم، که آقای رئیس دانا چقدر راحت در صف نمایندگان جمهوری اسلامی نشست و علیه تشکل های مستقل عمل کرد، جبهه ضد امپریالیستی را به هر شکلی فکر بکنید، در نهایت جنبش کارگری را فدای منافع بورژوازی ملی خواهد کرد، ۳۷ سال است همین کار را کردند، و اکنون با دامن زدن به اختلاف بین سندیکا و دیگر تشکل ها دارند، همان بازی سال های ۵۸ و ۵۹ را پیش می برند. وقتی با نمایندگان نهادهای ضد کارگری در یک صف قرار گرفته و طرح مخالف مطالبه تشکل های کارگری را ارایه می دهد، و توسط کارگران و دانشجویان دشمنی اش با کارگران افشا می گردد،براحتی به تشکل های کارگری حمله کرده آنها را به پفکی بودن تزئین می کند، و اعلام می کند، کارگران بی سواد هستند، یا وقتی به قراگوزلو گفته می شود، چرا قهرمان سازی می کنید، طبقه کارگر نیازی به قهرمان ندارد، می گویید: طبقه کارگر کجاست به من نشان بدهید تا از او تعریف و تمجید کنم،( در این رابطه به مطلب رفیق اشرفی توجه کنید، در انتهای این مقاله است.) حال نماد این دو یارگیری آقایان رئیس دانا و قراگوزلو هستند، که هیچ کدام طبقه کارگر را نمی شناسند، این یکی از دلایلی است که ثابت می کند، هیچ کدام از این دو یارگیری ربطی به منافع طبقه کارگر ندارند، به افرادی که این دو طیف اخیرا” یارگیری کردند، و در عکسهای تبلیغاتی شان نشان می دهند، نگاه کنید، هر چه به تعداد افراد وابسته به سبز ها ، اصلاح طلبان و رفورمیست ها در اطراف این دو جریان افزوده میشود، در مقابل آن، به همان میزان از تعداد کارگران و فعالین واقعی کارگری آرام، آرام، در اطراف فعالین در گیر شده، در این دعوای نیابیتی کمتر و دور تر می شوند. همچنین هر چه این مبارزه و رقابت انحرافی و یارگیری آنها از نیروهای حاشیه طبقه کارگر بیشتر شده و جلو تر می رود، مطالبات کارگری بخصوص مطالبه محوری سال ۹۵ یعنی حداقل دستمزد سه و نیم میلیونی از فعالیت ، و اندیشه این دو طیف یار گیری کننده، بیشتر به فراموشی سپرده می شود.
در واقع دعوای امروزی بین برخی از فعالین کارگری دعوا و نبرد نیابتی است که گرایشات سیاسی به خاطر منافع گرایشی خود می خواهند از پایه های توده ای و صنفی مبارزات جنبش کارگری سود سیاسی و گرایشی ببرند،این دعوای نیابیتی از یک طرف دسته ایرج آذرین ، منصور اصانلو ، بخشی از چپ های مثلا” سنتی و … و از طرف دیگر بخشی از مثلا” چپ مدرن و منصور اصانلو ( که در این دعوا دو نقش بازی می کند) و… دامن می زنند فعالین کارگری که هنوز گرفتار این دعوای نیابتی نشدند و فعالین کارگری که از اساس و بنیان این دو طیف انحرافی آگاه هستند، باید هر چه زودتر از این دو طیف در گیر دعوای نیابتی فاصله بگیرند، و ضمن زیر نظر داشتن دورادور آنها اجازه بدهند، این دو طیف به حاشیه رانده شده تا همدیگر را محو کنند، در همین حالی که خود وارد دعوای آنها نمی شوند بلکه باید هر دوی انحرافات فوق را به کارگران، بخصوص به کارگرانی که تازه وارد مبارزه می شوند، معرفی کنند، تا مبادا آنها ندانسته گرفتار دعوا های نیابتی این دو طیف انحرافی شوند.
همه چیز جهان امروز نیابیتی شده و متاسفانه فعالین کارگری هم به شکل نیابتی به زائده جناح های از سرمایه داری تبدیل می شوند، مثلا” تعدادی از فعالین کارگری به نیابت از منصور اسانلو منحرف میشوند، تعدادی به نیابت از حمید تقوایی، تعدادی به نیابت از ایرج آذرین و … دچار خود بزرگ بینی و انحراف می شوند، برخی تحت تسلط چند منشاء، دعوای نیابتی را پیش می برند، و همگی هم شعار خط کشی دارند، برای بقیه فعالین خط و نشان می کشند، که “با منی یا بر منی” ، چون سبک و متد کاری طبقه کارگر را کنار می گذارند، و با روش و سبک کار سرمایه داری می خواهند فعالیت کارگری کنند، این چنین می شوند.
همه می دانیم قهرمان سازی ، رهبر سازی ، چهره سازی، فرد گرایی ، فرد محوری ، رهبری کاریزماتیک ، دنباله روی در جهت کیش شخصیت، مبارزات و دعوا های نیابتی همه متعلق به نظام و فرهنگ بورژوازی است، اما اکنون تعدادی از تشکل ها و فعالین کارگری گرفتار چنین نقشه های شدند، در مقابل همه این اشکال سرمایه داری بیان شده، طبقه کارگر یک شکل رهبری دارد آن هم رهبری سازمانی و جمعی است، برای دست یابی به چنین توانی تنها باید تابع وحدت و تشکیلات بود، که در سطح توده کارگران و امکان همبستگی طبقاتی باید از طریق ایجاد تشکل های توده ای و فدراسیون سراسری و در بعد تکمیلی ان همزمان باید اقدام به ایجاد هسته های کمونیستی شود.(که صد البته، همه این گرفتاری ها به خاطر نبود حزب انقلابی طبقه کارگر است، و تا زمانی که چنین حزبی ساخته نشود، این خطرات هر لحظه بوجود می اید و تداوم و گسترش می یابد.) برای تداوم بخشیدن به سازمان یابی طبقه کارگر و رشد و ارتقاع ان چه در سطح ملی و چه در سطح جهانی باید در بعد جهانی برای همبستگی طبقاتی انقلابی کارگران نیز اقدام نماییم.
ما امروز فدراسیون کارگری می گوییم، اما هیچ شکلی از تشکل کارگری را رد نمی کنیم، و هیچ کدام را در مقابل دیگری قرار نمی دهیم، و از تمامی اشکال تشکل یابی دفاع می کنیم، و در ضمن می دانیم، که وقتی زمان بحران انقلابی برسد، شوراها تشکیل خواهند شد، و ما با تمام وجود مدافع شورا ها خواهیم بود، اما هم اکنون اعلام می داریم، در آن زمان نیز همه اشکال تشکل یابی کارگران را قبول خواهیم کرد، و هیچ شکلی از تشکل کارگری را در مقایل شکل دیگری قرار نخواهیم داد، چون این عمل را ضد کارگری می دانیم، بنا براین قرار دادن شورا ها در مقایل سندیکا ها و یا بر عکس، و قرار دادن سنیدکاها در مقابل تشکل های فعالین کارگری را ضد کارگری می دانیم. حرکت هر دو طرف ضد کمونیستی و ضد کارگری است، ما می دانیم، در کمون پاریس انواع اشکال تشکل ها و در انقلاب شوروی سندیکا ها و شورا ها و کمیته ها و … مورد قبول انقلابیون بوده و هیچ کدام را ضد دیگری قرار ندادند، بنا براین عمل کنونی طرفین چه آنهای که مثلا” از شورا ها یا مجامع عمومی( با توجه به اینکه مجمع عمومی تشکل نیست) دفاع کرده، سندیکا ها را رد می کنند، و چه انهای که از سندیکا ها دفاع کرده، بقیه اشکال تشکل یابی را رد می کنند. هر دو ضد کارگری عمل می کنند، و باید در نزد کارگران هر دو را افشا کرد.همان نفاق و دوستگی که در سال های اول انقلاب بین سندیکا ها و شوراهای کارگری ایجاد کرده و دودستگی را دامن می زدند، اکنون می خواهند همین دودستگی را بین سندیکا ها و کمیته ها و اتحادیه آزاد پیش ببرند، در واقع هر دو طرف با فریب دادن کارگران و فعالین کارگری اختلاف میان “چپ سنتی ” با ” چپ مدرن ” که اکنون هر دو مانع همبستگی طبقه کارگر هستند، و هر دو سمبل و کلمه رمز طبف های وابسته به یکی از جناح های سرمایه داری هستند. دامن می زنند. تنها معیار ما برای رد یک تشکل این است که وابستگی به دولت ها، کارفرمایان ، جناح های مختلف سرمایه داری ملی و جهانی یا تشکل های که دانسته یا نداسته جهت اهداف امپریالیستی دارند ، است.
مبارزه انحرافی و دعوای نیابتی را که از طرف دو انحراف از کمونیسم به شکل کمونیسم شرقی ( در برخی گویش ها چپ سنتی) و اروکمونیسم ( در برخی گویش ها چپ مدرن) در مقابل هم پیش میبرند، با دامن زدن به دو دستگی در جنبش کارگری هر روز ضربات بیشتری به جنبش کمونیستی و جنبش کارگری می زنند، باید آنها را افشا کرده و به حاشیه راند.( لازم به توضیح است انتخاب عبارت های کمونیسم شرقی و اروکمونیسم نیاز به بحث بیشتری دارد، باید بیشتر شکافته شوند، اما در این نوشته ممکن نیست ، در اینجا فقط برای اینکه ریشه انحرافات ایجاد شده در جنبش کارگری مشخص شود، این دو عبارت مختصر استفاده می شود، که فقط بدانیم بخشی از اختلافات کنونی در جنبش انقلابی و کارگری از ریشه های انحرافات تاریخی – جهانی سرچشمه می گیرد، تا شاید فعالین کارگری بتوانند، از این انحرافات خود را نجات بدهند،) چون در نهایت هر دو این انحرافات به سرمایه داری می پیوندند، در حال حاضر نماینده طیف اورکمونیسم در ایران را اگر در شکل حزب “کمونیست کارگری” ببینیم، متوجه می شویم، که از انقلاب کارگری و سوسیالیستی شروع کرده و اکنون به انقلاب انسانی ، جنبش زنان ، ایکس مسلم ، فمنیسم ، و جنبش های دیگر و به این دست موارد پناه برده، این جنبش ها را به مرکزیت کاری خود تبدیل کرده و جنبش کارگری را از اهداف محوری خود کنار گذشته است، در نتیجه سبک و متد مبارزاتی خود را از کارگری( که هرگز بطور عملی نشده بود در تئوری بود) به سرمایه داری تبدیل کرده است، از این بابت است که از رهبری سازمانی و جمعی به رهبری فردی ، کاریزمای و تولید لیدر و رهبر و چهره شدن و چهره سازی تنزل کرده است،و تا هضم شدنش در سرمایه داری چند قدم بیشتر نمانده است،( فراموش نکنیم که خود منصور حکمت در سال ۲۰۰۱ اعتراف کرد که نتوانستیم حزب کارگری بشویم، اکنون دهها بار بیشتر از ۲۰۰۱ از کارگری دور شده به سرمایه داری تزدیک تر شدند،) در مقابل ان کمونیسم شرقی در شکل احزاب برادر با بهانه های ضد امپریالیستی در سرمایه داری ملی هضم می شوند، تا جایی که برای حفظ منافع بورژوازی ملی، کارگران را آلت دست و مترسک قرار می دهند، وآنها را دسته، دسته فدا می کنند. این دو انحراف را در مورد جنگ نیابتی سوریه نگاه کنید، هر گاه نیروهای غربی یا نماینده هایشان حمله می کنند، اروکمونیستها خوشحال می شوند، تا جایی که بحث انقلاب را هم پیش می کشند، یا از جنایات آنها چندان سخنی نمی گویند، بر عکس کمونیست های شرقی ناراحت شده، جلز و ولز می کنند، به امپریالیست های غربی حمله می کنند، و هر گاه روسیه حمله می کند، اورکمونیست ها جلز و ولز می کنند، و حتی برخی از این ها هنوز وقتی از روسیه می خواهند حرف بزنند می گویند،”شوروی” و در مقابل کمونیست های شرقی، به نوعی به روسیه تعلق خاطر دارند، و ضد امپریالیست بودن یاد شان می رود و فکر می کنند روسیه امپریالیست نیست.
تنها فعالینی می توانند، از میان خطرات چنبن هفت خوانی، به سلامت عبور کنند، که به آگاهی طبقاتی در زوایای مختلف علمی مارکسیسم دست یافته باشند. متاسفانه نتایج دیداری و حداقل در ظاهر چنین سطحی از آگاهی را نشان نمیدهد، در چنین وضعیتی وظایف رفقای کمونیست( که انگشت شمار هستند) صدها بار سنگین تر و سخت تر می شود، تنها کمونیست ها و آن هم با صبر انقلابی می توانند، امروز فعالین شناخته شده کارگری را از آلوده شدن و یا از درون آلودگی نجات بدهند.
۵ – از کجا مبارزه با مشکلات و انحرافات را شروع کنیم؟
شاهرخ همیشه می گفت : “همه گرایشات باید با حفظ استقلال خود در همبستگی طبقاتی شرکت کنند، و استقلال بقیه را برسمیت بشناسند،” او اعتقاد داشت در درون تشکل های توده ای کارگران هیچ گرایشی با هیچ بهانه ای حق ندارد، گرایش دیگری را حذف کند ، بنا براین در درون تشکل کارگری همه گرایشات از جمله رفرمیست ها، رادیکال ها، انواع چپ ها ، آنارشیست ها، حتی مذهبی ها و … حق حضور و حق برابر دارند. اما متاسفانه اکنون برخی از فعالین کارگری و وابستگان به دو طیف بیان شده با صد ها بهانه تلاش می کنند، فعال کارگری دیگر را حذف یا تخریب کنند، به جای استفاده از رقابت مثبت در ارتقاء خود با پشت پا زدن به فعال دیگر می خواهند خود را در بالا یا جلو قرار بدهند. این نشان می دهد، که برخی از فعالین کارگری استقلال خود را از دست دادند، و به مهره های دو طیف سکتاریستی در نبرد انحرافی دعوای نیابتی تبدیل شدند، اکنون وظیفه اصلی فعالین نجات خود و نجات فعال دیگر از این مشکل و مانع است، هر گاه یکی از گرایشات بخواهد قبول اتوریته خود را شرط شرکت در همبستگی طبقاتی قرار بدهد، فعالین کارگری از ان گرایش باید دوری کنند، آن را به اشکال مختلف افشا کنند، چون خودشان هم آلوده به تفرقه اندازی خواهندشد، که برخی از فعالین دقیقا” هم اکنون آلوده شده اند. البته برای توجیه خود که تفرقه انداز نیستند، دهها توجیه هم می تراشند، اما اصول هم گرایی اینکه “قرار نیست، هر چه ما می گوییم بقیه قبول کنند، بعد از ان ما با انها همکاری کنیم، بلکه فعالین کارگری باید بدون شرط و شروط گذاشتن برای دیگر فعالین با همه فعالین و تشکلهای مستقل از دولت و کارفرما ، مستقل از گرایشات همپیمان بورژاوازی ملی و مستقل از سرمایه جهانی و امپریالیست ها در نقاط مسترک اقدام به همکاری مشترک و در نقاط اختلاف اقدام به بحث و تبادل نظرنمایند،” تا به توانند همبستگی طبقاتی را ممکن کرده و خود در ان شرکت نمایند، از این طریق است، که می توانیم، به تشکل سراسری کارگری مثلا” فدراسیون سراسری و حزب انقلابی طبقه کارگر دست یابیم ، در غیر این صورت هر توجیهی، تفرقه اندازی خواهد بود.
باید در مورد موضع و عملکرد سه جریان در رابطه با همبستگی طبقاتی روشن بیان شود، یک طیف می خواهد رهبری و هدایت سازمانی را در درون طبقه کارگر در شکل “وحدت و تشکیلات و رهبری سازمانی ” طبق پیشنهاد شاهرخ زمانی و حیدر عمواغلی مثلا” فدراسیون سراسری کارگری و مکمل آن حزب انقلابی طبقه کارگر پیش ببرد، برای این کار از همه می خواهند، با حفظ استقلال خود و همکاری عملی مشترک در نقاط مشترک به همبستگی طبقاتی بپیوندند.
بخشی از طیف دوم می خواهد همه را به رنگ خود در اورده و بدون هویت طبقاتی و جریانی و در مخالفت با سازماندهی سیاسی در حد تجمع فعالین در یک جمع رفرمیستی بی نام و بی هویت پیش برود، یا نهایتا” تنها شکل سندیکای را می پذیرند، و از آن هم برای مقابله با اشکال دیگر تشکل یابی کارگران به صورت ابزار ضد همبستگی طبقاتی کارگری سو استفاده می کنند، و از همه می خواهند برای همکاری هویت خودشان را کنار بگذارند، چون این طیف در اصل انحلال طلب است، فکر می کنند، هر بی هویتی تحت هویت این ها یعنی جنبش همه چیز، هدف هیچ چیز قرار می گیرند، و اگر نتواند خود را به عنوان مرجع بی هویت تحمیل کنند، ضمن تخریب بقیه برای جلو گیری از همبستگی از هیچ اقدامی فروگذار نیست، ( معمولا” کد رمز اینها “جنبشی بودن” است) بخش دیگر این طیف نیرو های شرمنده توده ای و اکثریتی هستند که با سبز ها و …همپیمان می باشند، و سیاست شان در مورد تشکل های کارگری سندیکالیستی است و در موضع سیاسی پیرو تئوری دفاع از بورژوازی ملی می باشند. این طیف با سرمایه داری ملی چندان مشکلی ندارد و بار ها دیده شده با سرمایه داری ملی تا جای همکاری کردند که کارگران و انقلابیون را نیز فدا کردند.
طیف سوم می خواهد، رهبری فردی و چهره شده را به جای رهبری سازمانی گذاشته، بقیه را مجبور به پذیریش کند،این بر خورد را تا آن سطحی ارتقاع دادند که به برخی از فعالین زنگ می زنند، که چرا به دیدن فلان شخص نمی اید ، یا باید موضع خود را روشن کنید، چرا سکوت کردید، یا با ما هستید یا بر ما هستید، طرف مقابل ( طیف دوم) نیز همین حرکت ها را پیش میبرد، برای این طیف و در مورد هویت مشکلی نیست چون فکر می کند، سازمان سیاسی دارد، تنها بس خواهد بود چهره های ساخته و پرداخته خود را به عنوان رهبر به بقیه غالب کند و اگر نپذیرند ضمن هوچی گری از ایجاد همبستگی طبقاتی به هر شکلی شده جلوگیری میکنند. در بعد جهانی این طیف مشکلی با سرمایه داری جهانی و امپریالیست ها ندارد و بعضا” با آنها کنار آمده همکاری های دارند، تنها مخالفت این طی بیشتر با سرمایه در شکل داخلی، آن هم با آگراندیسمان کردن شکل مذهبی حاکمیت نمود پیدا می کند. هر دو طیف دوم و سوم در یک نقطه مشترک هستند. هر دو ضد همبستگی طبقاتی عمل می کنند.
فعالین جنبش انقلابی و کمونیستی باید با دقت و با بر قراری پیوند مستقیم با بدنه جنبش کارگری البته از طریق هسته ها یعنی به روش ارتباط سازمانی و مخفی (این مورد اگر علنی و شخصی باشد، در آینده خودش به ادامه مشکل تبدیل خواهد شد،) ضمن کمتر و بی اثر کردن تاثیرات طیف های دوم و سوم و فعالینی که دچار کیش شخصیتی شدند، باید فضای ایجاد کنند، که چنبش کارگری بتواند، رهبری سازمانی را پیش بگیرد، در آن صورت جنبش کارگری بدون مشکل مهمی، از فاز مضرات رهبری های فردی و کیش شخصتی و کاریزماتیکی عبور خواهد کرد، فقط با چنین روشی می توان فردگرایی و خودمحوریها را به حاشیه راند.
البته بهترین ابزار ارتباطی جهت عبور و رشد سطح جنبش از فاز فردگرایی و رهبری های فردی به سطح جمع گرایی و رهبری سازمانی انتشار نشریه است، ( رفقای که با شاهرخ همکاری داشتند می دانند، شاهرخ چقدر به انتشار نشریه و تهیه گزارش از عملکرد خودمان، اهمیت می داد، وقتی می گوییم شاهرخ معلم ماست، یعنی باید به کارهای که او انجام میداد بیشتر عمل کنیم،و کارهای معلم خود را الگو و متد حرکت های خود قرار بدهیم.) که هر کدام از هسته ها باید نشریه حتی اگر تک برگی باشد، لازم دارند، تا از طریق آن ارتباط منظم و مستقیم خود را با توده های اطراف خود بر قرار نمایند، و چنان گسترده کنند، که بتوانند تمامی تشکل های کارگری و فعالین را تغذیه کردن مورد نقد و بررسی قرار بدهند و مضعلاتی مانند فردگرای و کیش شخصتی و … را نقد کرده و آگاهی های لازم را به کارگران رسانده و تجربیات گذشته و حال را به گستردگی انتقال دهند، تا از طریق خود کارگران رهبری سازمانی و رهبران سازمانی ساخته و ارایه شود، از این طریق می توان هم به ساخته شدن تشکل های صنفی در محل کار کمک کرد و هم به ساخته شدن و اماده شدن پایه های حزب انقلابی طبقه کارگر( هسته های مخفی انقلابی) کمک شایانی کرد، بنا براین در لحظه کنونی عاجلترین وظیفه فعالین جنبش انقلابی ، ایجاد هسته ها است و عاجل ترین وظیفه هسته ها بر قراری ارتباط خود با کارگران اطرافشان از طریق نشریه خودشان است، باید نشریه منظم در تاریخ تعیین شده منتشر شود، بسیار مهم است، که نشریه ضمن پرداختن به مشکلات عمومی و دادن آموزش های لازم با جدیت مشکلات موجود روزمره و تداوم دار محل کار کارگران اطراف خود را طرح کرده و راه حل های پیشنهاد کند، بهتر خواهد بود بیشتر به پیشنهادات و طرح شدن مشکلات از طرف خود کارگران تکیه شود، از این طریق است، که می توان آن ارتباط ارگانیکی که برای ساخته شدن حزب لازم است بر قرار کرد، وقتی هر هسته ای از طریق نشریه خودش، ارتباط زنده و پویای بر قرار می کند، و نشریه هسته فوق، از طریق هسته به نشریه مرکزی وصل می گردد، از طریق نشریه هسته ها ارتباط ارگانیک هر کدام از هسته ها به نشریه مرکزی انتقال می یابد، و از طریق نشریه مرکزی همه رشته های ارتباطی منظم هسته ها به هم می پیوندند، بنا براین کارگران از طریق ارتباطی کاری و دوستانه ای که با هر کدام از اعضای هسته بر قرار می کنند، از طریق اعضای هسته در هسته همبستگی را ممکن می کنند و از طریق ارتباط هسته ها با مرکزیت منطقه ارتباطات ارگانیک به مرکزیت منطقه گسترش می یابد، و الا آخر، که مجموع این ارتباطات همبستگی جنبش انقلابی و کارگری را ممکن می کند، فراموش نکنیم که نشریات دارای چند وظیفه هستند، که یکی از آن وظایف ارایه گزارشات مختلف از محل کار و زندگی کارگران است، این گزارشات باعث ارتقاع آگاهی و گسترش ارتباط اجتماعی طبقاتی بین کارگران می گردد، که از بالا به پایین و از پایین به بالا ( از هسته ها به مرکز و از مرکز به هسته ها ) و در عرض و طول ( از افراد و جمع های کوچکتر به عموم و از عموم به افراد و جمع های کوچکتر ) دائما” در جریان خواهد بود،( البته نوع دیگر گزارش سازمانی است، که بین ارگانها رد و بدل می شود، موضوعش فرق دارد،) همه ای این موارد از طریق ابزاری به نام نشریه ممکن خواهد شد، بنا به دلایل بسیاری این وظیفه را شبکه های اجتماعی دنیای مجازی نمی توانند به انجام برسانند. بنا براین هسته ها باید دارای نشریه باشند، یک عضو در هسته از طریق جلسات زنده و پویای هسته به بقیه هسته ها وصل می گردد، لازم به توضیح است، که هسته ها نباید منتظر بمانند نشریه مرکزی منتشر شود، سپس انها نشریه خود را منتشر کنند، چون چنین انتظاری باعث عدم انتشار نشریه مرکزی به شکل ارتباط ارگانیک به عنوان پل ارتباطی خواهد شد، و اگر تعدادی افراد اول نشریه مرکزی را بدون ارتباط با هسته ها منتشر کنند، آن نشریه هر گز نمی تواند پل ارتباطی هسته ها باشد، همه می دانیم در حال حاضر دهها نشریه در قالب مرکزی منتشر می شوند اما یک اپسیلن تاثیر در سازماندهی ندارند، لازم است نشریه مرکزی از نشریات هسته ها تغذیه شود، تا بتواند وظیفه پل ارتباطی خود را عملی نماید، این نشریات هیچ کدام تقدم و تاخر نسبت به هم ندارند، اما تغذیه نشریه مرکزی وابسته به هسته ها است، که در حال حاضر برای شروع،نیاز و وابستگی مبرم به شروع کار نشریات هسته ها دارد.
۶ – مشکل عمده فعالین کارگری و انقلابی شناخته شده امروز در ایران!
در حال حاضر فعالین شناخته شده کارگری و انقلابی انگشت شمار هستند، و همین تعداد کم نیز دچار انحرافاتی نا آگاهانه هستند، که کمونیست های واقعی باید تلاش کنند، از دامنه انحرافات انها بکاهند، و آنها را برای همگرایی در حوزه ایجاد فداراسیون سراسری کارگری و حزب انقلابی طبقه کارگر متحد و یک پارچه نمایند. هر کدام امکان اتحاد نداشتند، امکان دخالت آنها را در به انحراف بردن مبارزات کارگران کمتر کنند.( در این رابطه برخورد لیبرالی و اومانیستی با فعالینی که دارند به جنبش کارگری ضربه می زند نشانه بی مسئولیتی است، و تاریخا” نابخشودی خواهد بود. باید با نقد برنده بر خورد کرد.) لارم است، چند پارا متر مشترک بسیار تاثیر گذار در جهت دامن زدن به پراکندگی در میان فعالین و تشکل های مستقل کارگری و انقلابی که از خصلت های خرده بورژوازی و بورژوازی در درون طبقه کارگر هستند، که بیشترین تاثیر منفی را می گذارند، بیان شود،اینها کل مشکلات نیستند،اما عمده ترین می باشند،و عبارتند از :
الف – کیش شخصیتی و خود محوری، که باعث شده هر فعالی برای بالاتر کشیدن و یا بالاتر نشان دادن خود نه به توانایی های خود تکیه کند، بلکه تلاش کند، بقیه را با بد نام کردنشان، پایین بکشد، تا خودش بالاتر دیده شود، این رویه را بیشتر انها علیه بقیه بکار می برند.
ب – جدایی آنها از بستر واقعی روابط تولید در محل مشخص، در واقع عدم حضور شان یا بی ارتباط بودنشان در خط تولیداست، بنا براین فعالیت خود را بر مبنای نیاز عینی کارگران مربوط به محل مشخص و انطباق اصول مبارزاتی با شرایط موجود برنامه ریزی نمی کنند، بلکه بر مبنای ذهنیت خود برنامه ریزی کرده و بی جا و به شکل سکتاریستی تلاش می کنند، پیاده کردنش را به جنبش کارگری تحمیل کنند، که در نتیجه باعث گسترش و دامن زدن به پراکندگی و اختلاف و قطع ارتباط بیشتر خودشان با واقعیت های موجود می گردد.
ج – تمامی آنها می خواهند فعالیت های سیاسی را با دیدگاه های صنفی یا فعالیت های صنفی را با دیدگاه های سیاسی جلوه دهند، هرچند که میان فعالیت های سیاسی با صنفی نمی توان دیوار چین کشید، ولی هر کدام مشخصه ها و مختصات متفاوت ویژه خود را دارند، که فعالین امروزی در ایران آن مشخصه ها را کاملان خلط می کنند، و می خواهند در درون ساختار های صنفی اصول و تئوری های سیاسی را تحمیل کنند، و یا بر عکس.
د – تئوری چهره سازی و چهره شدن یا رهبر سازی با رویکرد فردیت و فردگرایی، ضربات بسیار مهلکی به جنبش کارگری و انقلابی زده است، که همین موضوع با کیش شخصیتی نیز هماهنگ شده ، ضریات وارده به جنبش کارگری و جنبش انقلابی را صد چندان می کند، باید به هر ترتیبی شده رهبری سازمانی را به جای رهبری فردی جا انداخت.
ه – انتقال اختلافات میان تشکیلات های موجود خارج از ایران که خود این اختلافات همگی انحرافی و بیشتر شان شخصی و از سرچشمه های کیش شخصیتی و خود محوری است، که تقویت کننده کیش های شخصیتی داخلی ها می شود، این انتقال از طروق مختلف به داخل منتقل می شود، یا بر اثر ارتباط های کمک مالی و یا تعریف و تمچید های دروغین، باد کردن بر بادکنک کیش شخصیتی ، یا از طریق ارتباط گرایشی و … پیش برده می شود. بنابراین اختلافات بیرون به راحتی به داخل منتقل شده، باعث ضربات بیشر و دامن زدن به پراکندگی بیشتر می شوند.
ت – کمکهای مالی میان برخی از فعالین از کانال های مختلف و پراکنده که باعث گردیده فعالین برای دریافت کمک از همه، صداقت در فعالیت و صداقت در اصول و تئوری ها را از دست بدهند، برای جذب کمک های مالی جهت شخص خود دست به رقابت های نا سالم با بقیه بزنند، به همه چیز کاسب کارانه نگاه کنند،( مثلا” بگویند بی مایه فطریه) و فعالیت و رفاقت و دوستی را از دریچه سود و منفعت مالی نگاه کنند، برخی از انها هم زمان با بسیاری از طیف های چپ تا راست ارتباط دارند، برای جذب یکی از دیگری بد گویی می کند، در نزد همان که دیروز بد گویی کرده است، امروز از قبلی بد گویی میکند، بیرونی ها نیز بر مبنای نیاز محفل خود به این موضوع، هر چه بیشتر دامن می زنند، این طرز بر خورد در هر دو سمت شکل اپیدمی پیدا کرده است.
خ – بسیار از فعالین ، تشکیلات و محافل بیرون برای جذب ارتباط با فعالین داخل به تعریف و تمجید های دروغین از فعالین داخلی دست می زنند، و کار های کوچک انها را صد ها برابر بزرگ می کنند، از کار های بد و یا کار نکرده انها هر گز نقد نمی کنند، که این نیز نه تنها باعث کم کاری می شود، بلکه بیشتر بادکنکی بار می آیند، و هر کدام خود را در حد رهبران بلا منازه می بینند. کمونیست ها باید با تمامی این موارد به شدت و صادقانه و بی وقفه و بی هیچ گذشتی، مبارزه کنند.
و – قطع یا کم شدن ارتباط جنبش انقلابی و جنبش کارگری با تاریخچه خود که باعث می شود، تجربیات گذشته به نسل جدید انتقال پیدا نکند و …
—————————————–
توضیح ۱ : تعدادی از فعالین ، محافل و اجزاب و سازمانها در جهت فریب توده ها هر گز اسم کامل جمهوری اسلامی را به کار نمی برند، چون خودشان قصد دارند، از اسلام و کلمه اسلامی برای فریب مردم بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی استفاده کنند، و یک حکومت اسلامی دیگری جای جمهوری اسلامی کنونی بگذارند، به این دلیل نمی خواهند، با بیان اسلامیت، جمهوری اسلامی ، کلمه اسلامی را در دید مردم بد و آلوده نشان بدهد،( در واقع واقعیت اسلام و اسلامیت را پنهان می کنند) این سیاست بخشی از سیاست سرمایه داری جهانی نیز است، که قدمت زیادی دارد، سرمایه داری جهانی برای مقابله با کمونیسم و انقلابات سوسیالیستی در گذشته از اسلام و نیروهای اسلامی به عنوان کمربند سبز استفاده می کرد، که اکنون هم به گستردگی در هر دو صف سرمایه داری رقیب هم استفاده می کنند، هر روز چند گروه اسلامی یا به شکل مستقل و یا به شکل دست نشانده تولید می شوند، از جمهوری اسلامی ایران گرفته تا جمهوری اسلامی عراق ، افغانستان، گروههای پاکستانی ، خلافت های شیخ نشین ها و عربستان تا ترکیه و سوریه رو به اسلامی شدن و تا دهها گروه اسلامی سنی و شیعه ، همه در درون کمربند سبز قرار دارند، و همیشه به شکل های مختلف مورد استفاده امپریالیست ها و سرمایه داری جهانی علیه مردم قرار گرفته اند، و هر روز پشتیبانی شده و رشد می کنند. نقطه اصلی اشتراک آنها اسلامی بودنشان است، که ذاتا” و واقعان اسلامی هستند، اسلامیت آنها کامل است و تمامی کارهای که انجام می دهد صد در صد اسلامی است، مردم ایران باید هشیار باشند، اسلامیت این گروهها به طور دائمی مردم ایران را تهدید می کند، در چهار چوب این دکترین است، که تعدادی از احزاب و سازمانها و محافل به جای گفتن جمهوری اسلامی با عبارات و کلماتی مانند “جمهوری ولایت فقیه ،حکومت ولایت فقیه ، دیکتاتوری ولایت فقیه،حکومت اخوندی، رژیم آخوندی ، رژیم ولایت فقیه ، رژیم خامنه ای، رژیم ، رژیم خونریز وحکومت خونخوار ، رژیم سرکوب ، … هر لقبی به جمهوری اسلامی می دهند، اما اسلامیت آن را ( یعنی جمهوری اسلامی ) را بیان نمی کنند ، این گروهها دشمنان بالقوه مردم ایران در آینده هستند، که اکنون می توانیم مشابه ها و کپی برابر اصل آنها را در عراق ، افغانستان و سوریه و … بوفور مشاهده کنیم، بنا براین فعالین بخصوص فعالین کارگری باید هشیار باشند و کسانی که از گفتن اسلامیت حکومت جمهوری اسلامی پرهیز می کنند، را به خاطر بسپارند، این افراد و این گروهها دشمنان آینده مردم ایران و دشمن انقلاب کارگری هستند. این گروهها به امریکا و دیگر امپریالیست ها و حکومت های سرمایه داری با بیان نکردن اسلامیت، جمهوری اسلامی غیر مستقیم گراء می دهند، که به ما کمک کنید ما هم قبول داریم در درون کمربند سبز شما خدمت گذار شما باشیم. البته طیف احزاب برادر و … بهانه دیگری برای عدم افشای واقعی بودن اسلامیت جمهوری اسلامی به کار می برند، اینها می گویند نباید با اعتقادات مردم بازی کرد، در واقع نا اگاهی را بر مبنای اعتقادات تایید کرده و تلاش به بر جا ماندن آن می کنند.
توظیح ۲ : برای جلو گیری از انحراف احتمالی در بحث فوق لازم به توضیح است : درست است که “توزیع توسّط تولید تعیین می‌شود.” بر این اساس برای تبیین ‌سهم‌بری کارگران نمی‌توانیم به سادگی آن را تنها «وابسته به درجه تشکل‌یابی» صنفی معرفی کنیم؛ زیرا در اصل وابسته به شیوه تولید است. مارکس در فصل ۲۳ کاپیتال، یعنی در فصل «قانون عام انباشت سرمایه» نشان داده است که چگونه تغییرات مختلف در روش تولید، منجر به تغییراتی در شیوه توزیع می‌شود. به طور خلاصه هر چه حجم سرمایه ثابت افزایش می‌یابد و ما با شروع از فرایند «تراکم» سرمایه در نهایت به فرایند «تمرکز» سرمایه می‌رسیم، وضعیت معیشتی طبقه کارگر رو به نابودی می‌رود و سهم دستمزدها از کل ارزش اجتماعی کاهش می‌یابد. البته خود به خود یا بر اثر تاثیر گذاری نیروهای ماورای طبیعی کاهش نمی یابد بلکه نتیجه حاکمیت یک طبقه است که با روش ها و ابزار های مختلف منافع خود را در روند و مناسبات تولیدی حاضر به بقیه تحمیل می کند و این یعنی جنگ طبقاتی که هر طرفی بهتر نقشه بکشد و بتواند از شرایط موجود مطابق میل خود استفاده کند و از امکانات موجود در نقاط عطف تاریخی بهتر استفاده کند، خود را اصولی و عالی تر از بقیه سازماندهی کند و … سهم بیشتری خواهد برد. در چنین وضعیتی طبقه کارگر هر چه بیشتر بتواند حمله و طرح های حریف را خنثی کند، می تواند ( قدرت چانه زنی بیشتری داشته باشد) تا حدودی دستمزد بیشتری را کسب نماید.
مارکس اضافه می‌کند سندیکا و اتحادیه‌ها ابزارهای دفاعی طبقه کارگر در برابر این فرایند فاجعه ‌بار هستند و می‌توانند از شدت آن بکاهند، اما نمی‌توانند عینیت و قانون‌مندی آن را نفی کنند. با سازمان‌یابی و ایجاد توازن قوای طبقاتی می‌توان بر مقدار دستمزدها تاثیر گذاشت، اما نمی‌توان «قانون عام انباشت» را منتفی کرد. مارکس این قانون عینی را کشف و آن را به صورت مدون عرضه نموده است. این قانون نشان می‌دهد مبارزه اقتصادی به تنهایی کافی نیست و از عهده روندهای پایه‌ای کاهش دستمزد برنمی‌آید. پس مبارزات اقتصادی باید به صورت مبارزات سیاسی درآید. اگر تعیین‌کنندگی این روندهای پایه‌ای را به رسمیت نشناسیم، در نهایت اقتصاد را بی‌نیاز از سیاست خواهیم دانست. اگر سهم‌بری کارگران تنها وابسته به توازن قوای صنفی می‌بود، آنگاه این امکان وجود داشت که با یک سازماندهی خوب،( البته با توجه به اینکه سازماندهی خوب خودش حاصل توازون قوای بالای است در واقع لازم و ملزوم هستند) سهم آنان را پیوسته افزایش داد. اینجا باید اضافه کرد توازون قوا نمی تواند افزایش پیوسته را ایجاد کند اما می تواند از نوسانات غیر ساختاری جلو گیری کند و سهم بری طرفین را بر مبنای پایه “توزیع توسّط تولید تعیین می‌شود” حفظ نماید ، و حتی سرمایه داری را مجبور کند برای حفظ حاکمیت خود تا حدودی امتیاز بیشتری بدهد، همان طوری که در بالا مثال زدیم ، ظهور دولت های رفاه حاصل ترسی در مقابل وجود توازون قوای طبقه کارگر جهانی که از مجموع تشکل یابی سیاسی – اقتصادی پیوسته طبقه کارگر بود که سرمایه داری را مجبور کرده بود امتیازات بیشتری بدهد، و اکنون چون توازون قوای سیاسی و صنفی کارگران بسیار پایین است ، سرمایه داری توانسته تمامی امتیازات گذشته را پس بگیرد.) اگر از زاویه جهانی در واقع، عنیت کل به موضوع دستمزد ها وارد شویم، خواهیم دید ، باضافه تحمیل فشار از سوی سرمایه داری ملی یک تحمیل فشار قویتر دیگر از سوی سرمایه جهانی و امپریالیستی هم از کانال های هزار توی به هم بافته شده رشته های اقتصاد مالی و تولیدی ملی و جهانی بر طبقه کارگر وارد می گردد که این نیز باعث می شود کارگران نتوانند همبستگی طبقاتی لازم را کسب نمایند و دشمنی و تفرقه در میان طبقه کارگر (ملی و جهانی) بشدت در جریان باشد، جنگ ها و تنش های که در سطح جهانی برای تقسیم سود و سهم بری بیشتر بلوک های مختلف جهانی و جلوگیری و یا کند کردن جریان انتقال اجتناب ناپذیر سرمایه از اقصا نقاط جهان به جنوب شرق آسیا هر روز ابعاد تازه ای می گیرد و این خود باعث بزرگتر شدن لشگر بیکاران که فشار مضاعف بر طبقه کارگر است ، می گردد.
توضیح ۳ – به خاطر داشته باشیم که گرایشات انحرافی در درون طبقه کارگر دارای دوشکل هستند ۱- گرایشاتی که تنها انحراف تئوری دارند ۲ – گرایشاتی که ضمن داشتن انحراف در تئوری وابستگی سازمانی و سیاسی نیز دارند،(وابستگی به دولت ها، کارفرمایان ، جناح های مختلف سرمایه داری ملی و جهانی یا تشکل های که دانسته یا نداسته جهت اهداف امپریالیستی دارند،) امروزه نقد گرایشات انحرافی که وابستگی را نمایندگی می کنند، بخصوص تشکل های که به اشکال مختلف وابسته به دولت ، کارفرمایان ، جناح های مختلف سرمایه داری ملی و جهانی یا تشکل های که دانسته یا نداسته در جهت اهداف امپریالیستی حرکت می کنند، ضرورت تاریخی، بخصوص ضرورت زمان را دارند، اما نباید نقد گرایشاتی ضمن داشتن انحراف در تئوری، وابستگی تشکیلاتی نیز دارند، را با نقد گرایشاتی که تنها در تئوری انحراف دارند یکی دانست، و به دلیل یکی دانستن آنها و به بهانه مبارزه با سرمایه داری ملی و جهانی و امپریالیسم اقدام به حذف گرایشات مختلف کارگری نماییم. بلکه وظیفه داریم نقدهای متفاوتی نسبت به دو شکل انحرافی گفته شده ، ارایه بدهیم

سرنگون باد تمامی اشکال سرمایه داری ، سرنگون باد جمهوری اسلامی،
زنده باد انقلاب،زنده باد سوسیالیسم،
پیش بسوی تشکیل فدراسیون سراسری کارگری،
پیش بسوی ایجاد حزب انقلابی طبقه کارگر،
شاهرخ معلم ماست ، راه شاهرخ راه ماست.
برخی از شاگردان شاهرخ زمانی:
البرز ولی زاده ، فریده جعفری ، بهرام دبیری ، م.اخگر، رز سرخ و …
۱۸/۶/۱۳۹۵

ما لازم دیدیم مطلب زیر را که از رفیق محمد اشرفی قبلا” در یافت کرده بودیم، و در جهت مقاله بالا قرار دارد، به مقاله خود ضمیمه کنیم.
۷ – دکتر قراگوزلو مبارزه طبقه کارگر را چگونه می بیند؟
در اینکه جعفر بالا تر ازحد توان یک فرد کاری کرده است، و در این که مورد توجه جهانیان قرار گرفته است، و اینکه هنوز هم بسیار از دوستان و فعالین در جهت خواست ایشان حرکت کرده اند و حرکت خوبی را با معلمان شروع کرده است شکی نیست ، اما آقای قراگوزلو حرف شما هیچ ربطی به مبارزه و منافع طبقه کارگر و فعالینی که دغدغه پیدا کردن راه ایجاد همبستگی طبقاتی کارگران است، ندارد. همه فعالین که از فرد گرای می ترسند، دقیقا” همین سوال است، که حرکت فردی و شعله ور کردن اثرات آن برای مبارزه فعلی طبقه کارگر که بسیار پراکنده است چقدر می تواند زیان آور باشد ؟ اما شما در مقابل چنین دغدغه ای می گویید “باید به من نشان دهند که در ماجرای اعتصاب جعفر در طول دو ماه و چند روز طبقه به صورت طبقه کجا دست به اعتراض زد که حالا باید در ستایش آن نوشت و تبلیغ کرد؟” اولا” شما کی هستید که به شما نشان بدهد؟ آیا همین که می گویید به من نشان بدهد از همان روحیه فرد گرای و خورده بورژوایی که خود را مقدم بر جنبش و طبقه می داند که اکنون تکه های پازلش همدیگر را پیدا کرده است، نشات نگرفته است؟ اگر طبقه کارگر می توانست این کار را انجام بدهد، که اصلا افرادی مثل شما نمی توانستند عرض اندام کنند، که اکنون برای فعالین کارگری بتوانید سوال طرح کنید، و یا اگر طبقه کارگر می توانست آن گونه که لازم است اعتراض کند دیگر جعفر به زندان نمی افتاد که نیاز به اعتصاب ، فرد گرایی و قهرمان و رهبر سازی باشد، در چنین موقعیتی است که فرصت برای فرد گرایی و قهرمان پروری ایجاد می شود و در چنین جو و فضای است که افراد مانند شما امکان مانور می یابند ، در چنین فضای که طبقه کارگر نمی تواند وظایف خود را انجام بدهد فعالین آن به دور از فرد گرایی و قهرمان بازی وظیفه اصولی دارد و باید جهت همبستگی کارگری حرکت کنند. سوال شما این مفهوم را دارد که شما فقط برای ستایش یک چیزی خلق شده اید فرق هم نمی کند که چه چیزی باشد فقط سوژه ای برای ستایش کردن باشد، کافی است،نه برای بیان واقعیت، و برای شما مهم نیست که یک حرکت به سود طبقه است یا به زیان طبقه است فقط می خواهید سوژه ستایش داشته باشید در سالهای اول انقلاب سوژه ستایش شما اسلام بود و حالا جعفر شده است، آنچه من از این جواب شما در ک می کنم اینکه شما می خواهید بگویید( من تبلیغات چی هستم برایم مهم نیست که یک حرکت در جهت همبستگی طبقاتی است یا در جهت دامن زدن به پراکندگی ) این نشان می دهد که متد فکری شما هنوز همان متد فکری است که در دوران اول انقلاب داشتید همان موقع هم نیاز طبقه کارگر را درست مانند هم اکنون درک نمی کردید آن موقع می گفتید اگر مارکس الان بود دیگر نمی گفت دین افیون توده هاست ( از این بابت هنوز هم مشخصا” رو به عموم خود را نقد نکردید بنا براین سازش طبقاتی هنوز در شما یک اصل است، ) برای شما قابل درک نیست که چرا فعالین، قهرمان پروری شما و عده ای مانند شما را رد می کنند واقعیت امر اینکه جنبش کارگری از زاویه پیش روان خود که تعداد کمی هستند ،ان هم در پراکندگی بسیار گسترده خلاصه می شود و بدون شک هر حرکتی جدا از بستری باشد که هدف اولش ایجاد همبستگی در میان فعالین کنونی جنبش کارگری نباشد نه تنها در جهت همبستگی طبقاتی کارگران نیست بلکه دقیقا” ضد آن است و باعث دامن زدن به پراکندگی بیشتر خواهد شد،( و هم اکنون اثرات این قهرمان و رهبر سازی تاثیرات منفی خود را گذاشته دو صف آرایی راه افتاده و هر کدام می خواهد رهبر خودش را اصولی ، واقعی و کارگری و بالاتر از قهرمان طرف مقابل نشان بدهد و برای اثبات درستی و اصولی بودن خود ضمن دامن زدن به دو دستگی تا می تواند خود را دروغین بزرگ نشان می دهد و طرف مقابل را هر چه کوچک کرده تخریب می کند آیا شما این وضعیت به این شفافی را نمی بینید ؟ در این شرایط هر کارگری ، هر فعالی ، هر دانشجویی ، هر معلمی و هر روشنفکری خودش را در یکی از صف ها قرار بدهد در واقع علیه منافع طبقاتی کارگران اقدام کرده است ، امروز منافع طبقه کارگر در همبستگی و در رهبری سازمانی و قبول همکاری در نقاط مشترک خلاصه می شود و همه موظف به قدم برداشتن در این مسیر هستند غیر از این باشد با هر بهانه و تبلیغی ضدیت با منافع کارگران و دامن زدن به پراکندگی و رشد دادن کیش شخصیتی است در دو طرف مقابل هم به وضوح دیده می شود که هر دو طرف به جنبش کارگری ضربات مهلکی و زهر آلودی می زنند و هر کدام هم صد ها دلیل تراشیدند که ما درست و اصولی هستیم و طرف مقابل غیر اصولی و منحرف است اما من حاضرم به هر دو طرف ثابت کنم که هر دو شان منحرف و عملکردشان ضد منافع طبقه کارگر است و هر دو طرف هم وانمود می کنند در خدمت جنبش کارگری هستند اما هر دو بر ضد منافع طبقه کارگر حرکت و عمل می کنند ، این دعوا تاریخی است که از فعالین موجود در پیش برد آن سو استفاده می شود و شما یکی از دامن زننده های پراکندگی هستید … ) فرد گرایی و قهرمان پروری را از این زاویه باید نگاه کرد. و حتی اگر تعداد کارگران بیشتری را متحد کند بدون پیش روانش جهت حرکت آن کارگران به سمت جناحی از سرمایه داری خواهد بود نشانه ها ی این حرکت با توجه به شرکت کندگانش هم اکنون به وضوح دیده می شود. در حال حاضر حرکت های فرد گرایی از جانب چه کسانی بیشترین پشتیبانی دریافت می کند؟ آنها از نظر پایگاه های اجتماعی و سیاسی به کجا تعلق دارند؟ در مقابل کسانی که مخالف فرد گرایی و قهرمان سازی هستند به کدام پایگاه تعلق دارند؟ اینها ( مدافعین قهرمان سازی و طرفداران فرد گرایی ) علی رغم اینکه فعال هستند اما هیچ کدام مستقیما” به طبقه کارگر بستگی ندارند بلکه تعدادی از انها همپیمانان طبقه هستند که در صورت رهبری اصولی و دقیقا” تحت رهبری سازمانی – طبقاتی ( یعنی رهبری جمعی نه فردی) می توانند در جهت منافع کل طبقه و همپیمانان زحمتکش طبقه کارگر قرار بگیرند.
اکنون شرایط ایجاد شده و سکوت منطقی بسیاری از فعالین و تشکل های مستقل کارگری در فضای کنونی به حاشیه رانده شدند و بدلیل عدم قبول فرد گرایی از جانب پیشروان فعلی طبقه کارگر ، خورده بورژوازی و رفرمیست ها و افکار آنها به مرکزیت حرکت اخیر خزیده است ، در حالی که اصولی بود مرکزیت این حرکت را فعالین و تشکل های دارای ارتباط مستقیم با جنبش کارگری تشکیل می دادند تا هم در جهت مقابله با پراکندگی حرکت می شد و هم مقابله با فرد گرایی و قهرمان سازی، این قابل قبول نیست که چون خود کارگران نیستند مرکزیت مبارزه کارگری را به حاشیه انتقال داد، بلکه اصولی خواهد بود تلاش شود هر حرکتی برای ایجاد همبستگی با زاویه رشد در مرکزیت طبقه کارگر انجام شود اگر دیدیم حرکتی چنین نیست نباید از آن دفاع کرد ، شما می دانید در حال حاضر تشکل های کارگری مستقل و فعالین کارگری سر دو راهی قرار دارند، چون موافق فرد گرایی و قهرمان پروری و رهبر سازی نیستند، بنابراین فعالیت لازم را نمی کنند و از طرفی نمی خواهند به دشمن بیش از این آتو بدهند و همچنین نمی خواهند بیش از این به پراکندگی دامن زده شود و مورد سو استفاده قرار بگیرند در نتیجه در یک سکوت به سر می برند و میدان از فعالین مستقیم طبقه کارگر خالی شده است به این دلیل است که از این میدان خالی اسانلو که همبستگی ( نو) کارگری را برای وصل کردن به یکی از جناح های سرمایه داری فعالیت می کند یکه تاز میدان می شود و نیروهای بینا بینی به مرکزیت حرکت تبدیل می گردند و شما به عنوان تمجید کننده بدون توجه به ریشه حرکت ها سوژه یابی می کنید برای ستایش و تبلیغ.، اکنون رفیق جعفر باید به اطراف خود نگاه کند تا متوجه شود در کدام مسیر است او به راحتی می تواند اسامی تمامی افرادی که او را اکنون مورد تعریف و تمجید قرار می دهند روی یک برگه بزرگ بنویسد و بررسی کند که مسیر حرکتی و یا خواست آنها آیا منافع طبقه کارگر است یا منافع طبقه متوسط؟ او اگر تحت تاثیر تعریف ها و تبلیغات مسموم کننده قرار بگیرد امید برگشت به طبقه را از دست خواهد داد. بعد از چنین بررسی متوجه خواهد شد که با سوار شدن بر شانه چنین نیروهای به کدام مقصد خواهد رسید. رفیق جعفر باید دقت کند که از طرف کدام مجموعه به صورت هاله در بر گرفته شده است. باید به یاد داشت که مارکس می گوید کارگر یا انقلابی است یا هیچ چیزی نیست، حال همین را بسط بدهیم به نیروهای حاشیه کارگران ، خورده بورژوازی و طبقه متوسط با افکار و اندیشه های سرمایه دارانه خوب اینها نه تنها انقلابی نیستند ، و البته چیزی هستند بلکه کاملا” طرفدار سرمایه داری هستند حرکتی با مرکزیت این نیرو ها مشخص است که جعفر را به کجا خواهد برد.( می بینید این نزدیک بینی ، کور رنگی و خوشخیالی نیست) بدون شک جعفر حتی اگر رهبر این چریانات باشد چون رهبری فردی است آنها جعفر را به مقصد مورد نظر خود خواهند برد نه اینکه جعفر بتواند انها را به سمت منافع طبقه کارگر هدایت کند و انها را ضد سرمایه داری نماید این صد در صد مشخص است . این موضوع برای شما مهم نیست چون در ذات فکری خود در تضاد با بیان ظاهری فکر خود هستید . والا شما هم مثل فعالین فعلی مخالف فرد گرایی و قهرمان پروری می شدید . همین حالا شما نظر واقعی فعالین و تشکل های کارگری را می دانید اما تکه پازل فرد گرایی حرکت اخیر با محل خالی تکه فرد گرایانه فکری شما منطبق شده است ، برای ان دست به هزاران توجیه تراشی می زنید .
و شما خوب می دانید فعالین و تشکل های کارگری داخل و بیرون علی رغم مخالف بودن با فرد گرایی جهت نجات جعفر همه گونه تلاش کردند علی رغم اینکه می دیدند اثرات تلاش آنها از جهت فرد گرایی و سو استفاده از موج ایجاد شده به انحراف برده می شود و در جهت ضد منافع طبقه کارگر استفاده خواهد شد اما برای اینکه بیش از این به پراکندگی دامن زده نشود سکوت کردند در مقابل چنین سکوتی و این که جعفر و یارانش بی توجه به این موضوع بودند و هستند افراد مثل شما ، اسانلو ، نوری زاد ها، سبز ها ، اصلاح طلبان و حتی بخشی از خانه کارگری ها اطراف جعفر را گرفتند و او را به سمت سازش طبقات سوق می دهند و شما برای توجیه چنین حرکتی می گویید “به من نشان دهند که در ماجرای اعتصاب جعفر در طول دو ماه و چند روز طبقه به صورت طبقه کجا دست به اعتراض زد که حالا باید در ستایش آن نوشت و تبلیغ کرد؟” آقای قراگوزلو اگر کارگران و فعالین کارگری در مقابل نوشته های شما و هم صفی های شما کمتر می نویسند به این دلیل نیست که حرفی برای گفتن ندارند یا بلد نیستند بنویسند بلکه تنها دو دلیل عمده است یک اینکه نمی خواهند بیش از این به پراکندگی دامن بزنند بنا براین استخوان در گلو سکوت می کنند ودوم اینکه ما کارگران زمانی که کار می کنیم روی هم رفته ۱۲ تا ۱۴ ساعت سر کار هستیم و وقتی به خانه می آیم مانند جنازه هستیم و نمی توانیم چشم هایمان را باز نگهداریم که به نویسیم و زمانی که بیکار هستیم ضمن اینکه یا با اصطراب و استرس دنبال کار می گردیم و یا اینکه چنان نگران آینده و گرسنگی هستیم که نمی توانیم افکار خود را برای جواب دادن به شما ها جمع و جور کنیم بنا براین مانند شما زندگی مان تامین نیست که هر روز ۴۰ صفحه سیاه کنیم این است که شما ها به راحتی می توانید تک تازی کرده و سازش طبقاتی را بعنوان مبارزه اصولی به کارگران تحمیل کنید. همچنین لازم است بگویم حرکت های اصولی ممکن است از سمت راست شروع شود و در مسیر خود رشد کرده به سمت چپ حرکت کند چنین حرکتهای انقلابی و کارگری هستند اما حرکت های هم هستند که از چپ شروع می شوند و در مسیر حرکت خود تنزل کرده به راست طی طریق می کنند این نوع حرکت ها از سمت کارگری به خورده بورژوازی و بورژوای می روند ( که سازش طبقاتی را به دنبال می اورند) متاسفانه حرکت اخیر از چپ شروع شده است اما در حال حاضر به راست می رود رفیق جعفر باید هشیار باشد و مسیر را اصلاح کند.
شما می گویید فعالین کارگری دچار سکتاریسم هستند از این زاویه به شما نقد می کنند ،اما من می گویم این گفته شما اگر هم درست باشد یک بهانه است و شما دچار تناقض در مقابل عمل و بهانه خود قرار دارید چون شما در حال حاضر از فرد گرایی و رهبر سازی و قهرمان پروری دفاع می کنید که می دانید بخشی از پایه های اصلی سکتاریسم همین فردگرایی ، قهرمان پروری و رهبر سازی است که شما خودتان همین کار را می کنید بنا براین خود شما دچار سکتاریسم هستید، علی رغم اینکه جنبش کارگری هم بخشا” دچار هست. یا در جای دیگر از نوشته خود می گویید “کدام فابریک در حمایت از جعفر اخطار به اعتصاب داد”، این که هیچ فابریکی اخطار به حمایت از جعفر نداده است دو موضوع را ثابت می کند یک اینکه طبقه کارگر طبق گفته شما که من هم قبول دارم به طبقه ای برای خود تبدیل نشده است ، دو م اینکه اگر جعفر رهبر کارگری بود باید حداقل یک فابریک چنین اخطاری را می داد حال که هیچ فابریکی چنین اخطاری نداده است شما باید بپذیرید که جعفر رهبر کارگری نیست ، بنا براین تمام تبلیغات و ستایش شما بی پایه و بی اساس است که فریب و مسموم کردن کارگران را از زاویه خرده بورژوازی به دنبال دارد.
شما به فعالین کارگری می گویید ، نزدیک بین هستند خوشخیال و کورنگ هستند آیا همین حالا شما سمت حرکت جریان را از چپ به راست نمی بینید، نمی بینید که جعفر روی شانه های چه اندیشه های و به چه سمتی در حرکت است چه کسی نزدیک بین است؟ آیا نمی بینید که در این حرکت نیروهای موجود کارگری به مرور از مرکز به حاشیه و نیروهای غیر کارگری یا نیمه کارگری از حاشیه به مرکز منتقل شدند. من فکر می کنم شما آگاهانه به ضد همبستگی کارگری قلم فرسای می کنید و با استفاده از موقعیت های پیش امده دارید به پراکندگی به سود نیروهای غیر کارگری دامن می زنید. جعفر باید چشم خود را باز کند و هشیارانه از مسیر که پیش پایش می گذارند اجتناب کند و از سرنوشت اسانلو پرهیز کند. درکلام آخر با کمال تاسف رفیق جعفر به موارد گفته شده تا کنون توجه نکرده است ، باز با کمال تاسف با تمامی فعالینی که طی بیست روز گذشته مواردی را به ایشان به طروق مختلف گفتند و از او خواستند که هشیار باشد نه تنها نپذیرفته بلکه شنیده ام که بر خورد های تند و غیر مسئولانه کرده است ، من امید وارم با بررسی افرادی که در اطراف ش هستند و با بررسی پایه های فکری و سیاسی انها و مقایسه با منافع طبقه کارگر به تواند در مسیر منافع طبقه کارگر مانده و تصمیم بگیرد .

یک سال پیش در تاریخ ۲۲/۶/۱۳۹۴ شاهرخ زمانی کارگر کمونیست انقلابی را در زندان کشتند.

picture-2016-09-07-09-47-12

یک سال پیش در تاریخ ۲۲/۶/۱۳۹۴ شاهرخ زمانی کارگر کمونیست انقلابی را در زندان کشتند.
طی سال گذشته اتفاقات بسیاری در رابطه با کشته شدن شاهرخ و مواضع مختلف در مورد کارها و اهداف و نظرات شاهرخ رخ داده است ، یکی از آنها جمع آوری و آرشیو کردن مجموعه آثار شاهرخ زمانی است که در اولین گام اقدام به تهیه کتاب “آثار برگزیده شاهرخ زمانی و برخی اطلاعیه های مشترک” شده است، که توسط جمع قدم اول تدارک حزب انقلابی طبقه کارگر و کمیته حمایت از شاهرخ زمانی چاپ و منتشر شده است، و بزودی رونمائی این کتاب انجام خواهد شد.
بزودی تاریخ و محل آن را به اطلاع رفقا خواهیم رساند.

جمع قدم اول
۱۷/۶/۱۳۹۵

شعری برای رفیق شاهرخ

%d8%b4%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%ae-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c_kampain-info_-270x300

%d8%b4%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%ae-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c_kampain-info_-270x300

“این یک شعر نیست“
برای شاهرخ زمانی

خبرسازی بیهوده:
مرگ طبیعی یک زندانی
کدام واقعیت بود؟
نام: شاهرخ
فامیل: زمانی
شغل: کارگر، نقاش ساختمان
جرم: می‌دوید تا کارگران بی‌تشکل چند روز بیشتر زنده بمانند
سه روز پس از زادروز من رفت
۲۲ شهریور ۹۴
روز‌نامه‌ بی‌رحم‌ است
واقعیت را می‌سوزاند.
تنها واژه‌‌‌‌‌‌‌ی “زندانی“ در تیترش حقیقت داشت.
تا یادمان نرود که او بیهوده بود، طبیعی مرد و البته خبرساز شد!
شاید روزی فرودستان
نعش رفقیانشان را با شعرهای “برشت“ به گور بسپارند
و نه با صدای خداوندگاران مرگ
و در تیترهای زرد بوق‌های مسلط
خبرساز شدن یعنی تنبان بی‌بضاعت من
که آنقدر شهامت نداشتم تا غلاف از آلت مبارک برکشم و ذولفقارم را همچون رفقایم
با عشق و احترام فراوان به سیمای کریه میهمان نامحترم رسانه‌ پرت کنم.

خبرسازشدن یعنی بازکاشت آن صدای ابتذال
تا نونهالان سردرگم، کنار حرم و شمع و کتاب باز خدای حاکم،
به استغاثه بایستند
کفترهای بیچاره ای ‌که با اصواتی نامفهوم، رمه‌‌وار
آزادی مگس در بند را
از عنکبوت گدایی ‌کنند.
که البته به ناحق در زندان است
او را به سیرک بسپارید تا شادمان کند!
زندان چاهی‌ست عمیق
تا امامان زمان‌مان غرق شوند!
حجله‌ای‌ست تا دختران خدا
ـ چریک‌های باکره ـ اضاله شوند
سینه‌هایی که با گلوله‌ها خوابیدند تا فردا کودکان خشم و هیاهو از حاشیه‌ها سربرآورند
که کجایند مادران و پدرانمان، آن روایتگران فردا؟!
بایِّ ذَنبٍ قُتِلَت
دامادی را می‌شناختم
وقتی شعر می‌خواند
در حنجره‌اش عاطفه تیرباران می‌شد
عاطفه که بچه را زایید تا بمیرد!
و گفت پیش از اینکه بمیری جاودانه می‌شوی
و هیچکس در انتظارمان نیست
آنها به ما وعده‌ای نمی‌دهند
وعده‌هایشان را در سوراخ‌های بخارآلود خیابان‌های نیویورک و در بوی گند شاش بچه‌های اعماق ریخته‌اند
در اوکلند و نمایش شبانه پلیس‌های مهربان
و مردان غریبه‌ای در دستبند
با شلوارهایی گشاد و رهاشده
با لهجه‌ی برده‌ای که هنوز می‌خواهد فرار کند انگار
بردگانی که از سر حادثه سیاه یا سرخند!
تا مکزیکی‌های خطرناک در سرزمین خویش غیرقانونی بمیرند
تا عرب‌ها از بمب به دریا فرار کنند
تا فلسطین فراموش شود
تا سومالی بسوزد
آنقدر که
همیشه یادمان باشد تنها دو راه می‌ماند:
یا با آنها ، یا با آنها!
و راهی که من می‌شناسم:
کشتی را سوراخ کن!
و من چقدر شما را که در زندان می‌میرید دوست دارم!
اندام‌تان سالها از شعورتان پیرتر،
عصب‌ها متلاشی می‌شوند
امید نخی سیگار است.
لب‌هایی‌ست که با اشک زمزمه می‌شود:
دوستت دارم
مغز می‌نویسد
انگشتانت مشت می‌شود برای چه؟
می‌روی که ما بمیریم و عنکبوت‌ها بگویند مرد؟
طبیعی مرد؟!
کاملا طبیعی‌؟
مثل بچه‌های افغانستان؟
با گوش‌هایی پر از گوگرد و سرب و خاک؟
کاملا طبیعی
مثل خشم من در شعر
که فروغ بخوانم و سردم شود و بگویم
قرار است انگار بزودی با آتش گرم شوم
کاملا طبیعی‌!
برای همین شعر می‌نویسم
تا همینجا بمیرم
تا دست کم در شعرم برایت یک کیلو گوشت بیاورم
با استخوان و دنبه
نخود و لوبیای کافی
و پنهانی کُردی بپوشم
از مرز تنم بگذرم
آنقدر سیر که گرسنگی قصه شود
والبته با آتش و لباس‌های لاکچری تو! سفیدبرفی متوسط من!
با آتش و بوی پوست سفیدت!
“اون شلوارک کوتاهه رو بپوش
دوستاتم بگو بیان“
زعفرانیه چقدر گران است که نمی‌شود روی برنج تایلندی بریزم
حالا مدیر اصرار دارد که شاهرخ بیهوده بود
فراموش‌شدگان بیهوده‌
که نود و پنج درصد مردم جهان اند
تنها همان ۵ درصدند
آنها که می‌توانند و می‌دانند که باهوده‌اند!
تا اما گلدمن را سلب تابعیت کنند
مایاکوفسکی دیوانه‌ای باشد در کوچه‌ها
تا گاوهای اسپانیا به ایگلسیاس سقوط کنند
تا دالی از والت‌دیسنی لب بگیرد
و خروار خروار فعال حقوق بشر
با پرونده‌های باز تجاوز و توهین و تهدید
از زنان مثل اسبی مرده روی دوش کولبران حمایت کنند
و بکنند
رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی
وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی
وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسَانِی
یَفْقَهُوا قَوْلِی

“پشت هرنشانه‌ آن خودانگیزنده، آن امر پنهان و مرموز
چندگانه‌ای حفر می‌کند
هر گزاره دشنه‌ای‌ایست که فرمان ایست می‌دهد
که دریده شویم
که دریده شویم…“
ما بربرهای نامتمدن که هنوز بدبینانه به انسان امیدواریم
تا هستی‌مان را
کارمان را
زنان و مردان و کودکان‌مان را بگیرند و به شهر زیبای‌مان لبخند بزنند
تا لبخند بزنیم
تا یادمان نرود که زنده ایم
که همدست نیستیم
همسنگریم!

فایل صوتی زندگی نامه شاهرخ زمانی

۱PosterZ1

فایل صوتی زندگی نامه شاهرخ زمانی

«شورشی در قرنطینه» (شعر بمناسبت شهادت رفیق شاهرخ زمانی سروده شده است)

۱۷
«شورشی در قرنطینه»

آینه بود شکست

یا واقعیت دروغ می گفت.

چشم های تو بود که دیگر ننگریست

یا جهان نابیناتر از ما بود.

کشتزار سوخت

یا دست های تو

دیگر بخشنده نبود

یا که گندم نان نشد
.
نان پختن نیازمند لبخندت بود.

قدم ها اتمام یافتند

یا کوچه قبای کوتاهی پوشید.

یک خشم مانده در خاطره ات

یک ستاره مانده در سنگرت

یک پرچمِ سرخ چکیده از تنت.

و از همه زیباتر

یک مانیفست در کلماتت:

«کارگران جهان متحد شوید»

علی_رسولی

(شعر بمناسبت شهادت رفیق شاهرخ زمانی سروده شده است)

زندگی نامه شاهرخ زمانی و شعری تقدیم شده به او از م.اخگر

( ما در این زندگینامه مجبور هستیم، موارد ظاهرا” اضافی را هم بیان کنیم، چون فکر می کنیم ،برای رفقای که می خواهند فعالیت کنند، انتقال این تجربیات بسیار لازم و ضروری است،و لازم است از زندگی شاهرخ که فریاد زدیم ،شاهرخ معلم ماست درس های بیاموزیم.)

Picture-2016-08-29 05.37.09

شاهرخ زمانی در ۱۵ شهریور سال ١٣۴٣ در قره داغ آذربایجان شرقی بدنیا آمد ، مادرش زرین تاج نجاتی خانه دار و پدرش بهمن زمانی معلم و شاعر از دوستان صمد بهرنگی و بهروز دهقانی و … بود او در مقطعى بدنیا آمد که یک دهه از کودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢ و سرکوب بى امان نیروهاى ترقى خواه بخصوص انقلابیون مدافع طبقه کارگر از سوى رژیم دیکتاتور پهلوى گذشته بود ، اقدام به تحول سیاسى و اجتماعى و اقتصادی به یک ضرورت مبرم تبدیل شده بود و از هر دو نیروی مقابل هم ( طرفداران حکومت و نیرو های انقلابی) احساس می شد برای جواب گویی به چنین ضرورتی حکومت و حافظانش تلاش داشتند با اصلاحات دیکته شده از بالا و سرمایه داری جهانی از خطر عبور کنند و نیروهای انقلابی می خواستند با انقلاب به این ضرورت پاسخ بدهند، بار دیگر جنبش هاى سیاسى علی رغم تداوم فشارها وسرکوبها سر بر آورده گسترش می یافتند، جریانها ، گروه ها و دسته هاى مختلف سیاسى و اجتماعى مخفى و علنى در حال شکل گیرى برای مقابله با دو نوع دشمن بودند، ۱- برای مقابله با تئوری بقا اشکال جدید مبارزه را جستجو می کردند، ۲ – از طرف دیگر با حکومت حاکم پنجه در پنجه می انداختند. در چنین وضعیتی در آذربایجان در یک خانواده روشنفکر و انقلابى و زحمتکش پسرى بدنیا آمد که پدر بزرگ غافل از آرمان طغیانگر فرزندانش اسم او را شاهرخ گذاشت، خانواده شاهرخ خصوصا پدر یعنى بهمن زمانى و عمو یعنى جبرائیل از مبلغین و فعالین افکار انقلابى بودند خانواده ى شاهرخ زحمتکش و روشنفکر و هوادار سرسخت و پیگیر سوسیالیزیم بودند، که بعدها این خانواده به کل به محل تبادل اطلاعات و افکار شخصیتهاى چون صمد بهرنگى ، بهروز دهقانى، علیرضا نابدل ، غلامحسین ساعدى ، آلیارى ، حمزه فراحتى و دهها نفر از مبارزان سرشناس دیگر تبدیل شده بود، شخصیتهایىکه بعدها بخشی از ستونها و کادر های اصلى شکل گیرى جریانات سیاسى چپ به حساب مى أمدند.
سیر تحولات سریع و زمان به تندى سپرى مى شد حضور پدر و عمو در بطن تحولات شروع شده جریان مبارزه را در خانواده ملموستر میکرد شاهرخ ششمین سالش را تمام نکرده بود که عمویش جبرائیل زمانى را در ارتباط با جنبش چریکى تازه آغاز شده ( در ارتباط با سیاهکل) دستگیر وبازداشت کردند زرین تاج مادر شاهرخ از اولین کسان خانواده بود که دست شاهرخ شش ساله را گرفته به ملاقات عموى دربند رفت ، صداى انقلابیون از پشت میله هاى زندان حتى بچه هاى شش ساله را هم عاشق آرمان نیک آنان میکرد، بنابراین او از همان لحظه با تیز هوشی بدنبال درک ماجرا بود در سال ۵٢ وقتى که ٨ ساله بود با گوش خودش شنید که بهمن زمانى پدرش براى دوستانش این شعر : ایران وطنم از خلیج خونینت تا کرانه هاى خزر صداى سگان زنجیریت بگوش میرسد را زمزمه میکرد او با چشم خودش دید که پدرش بهمن براى دانش آموزانش این شعر ترکى ( باغیرساخلار باغیرساخلار قیزیل قاندى باغیرساخلار ) را بازخوانى میکرد ، وقتى از پدر ، معنا و مفهومش را پرسید او گفت علیرضا نابدل چریک مارکسیت براى اینکه مبادا بشکند و رفقایش را لو بدهد از پنجره بیمارستان خود را پرت کرد و شکمش دریده شد وروده هاى خونینش نقش زمین شد تا از این طریق فرصتى را براى رهایى دوستانش از حوزه تعقیب ساواک بدست آورد و این خود جرقه اى بود تا شاهرخ کنجکاو شود که چه اتفاقى در حال شکل گیریست ( از این موضوع می توانیم درک کنیم که چرا شاهرخ به هیچ کدام از سوالات بازجو ها جواب نداده است و بعد از دستگیری شاهرخ از اعضای دیگر هسته های که شاهرخ در انها فعال بود هیچ کس دستگیر نشد) و این فرصتى مى شد تا بشنود : خیر وشر ، بندگى و آزادگى ، ظلم ورهایى ،در واقع نیروهای دو طبقه در مقابل هم صف کشیده اند، و مبارزه طبقاتی بشدت در جریان است ونتیجه بگیرد مقاومت ومبارزه تنها راه رهایىست. شاهرخ با هر پله سنى که بالا میرفت خود را در میان انبوه روشنفکران چپ مى دید که نترس و بى باک ضمن نوازش صمیمانه او از وقایع جامعه بحث میکردند و از نبود عدالت ،آزادى ، برابرى به تنگ آمده اند . او بدین طریق با سرکوب ، سانسور ، بى عدالتى طبقه حاکم (سرمایه داری ) از یک سو و دفاع پیکارجویان مارکیست اردوى کار وسوسیالیزم از سوى دیگر آشنا مى شد سال ١٣۵۴ فقط ١١ ساله بود که ساواکیها عمویش جبرائیل زمانى ، شوهر عمه آش محمود پناهى ، داییش على اشرف نجاتى و چنگیز أحمدى از مبارزین مارکسیت را با هم به اتهام برنامه ریزى براى ترور شاه بازداشت کردند. در زمانیکه دستگاه مخوف ساواک پنچه در پنجه جریانهاى چریکى به سرکوب خونین آنان پرداخته بود و در این سرکوب خونین تا ده کوره ها دست یازیده بود و در مقابل مبارزین جان برکف نیز از پاى ننشسته ضمن مقابله به مثل ، جزوه هاى افشاگرانه از زندانهاى رژیم به بیرون درز مى دادند جزوه ها ، کتابچه هاى کوچک از نحوه شکنجه زندانیان و بخصوص کاست صوتى از برادران خرم آبادى، روح هرنو جوان و جوان پر شور و آگاهى را به مبارزه مى طلبید، این جزوات و کاست هاى مشابه و بعدها مصاحبه اوریانا فالاچى با شاه دست به دست در بین جوانان و نو جوانان از جمله شاهرخ رد وبدل مى شد، همچنین بهمن زمانى معلم زحمتکش ،روشنفکر وشاعر مبارز و هم دوره صمد ، مدتها بود که صمد بهرنگى این معلم إفسانه اى را با شعر آراز آراز که سروده خودش( بهمن زمانی) بود با ساز و آواز عاشق عبدالعلى به یک سرود عمومى تبدیل کرده بود کمتر کسى در آذربایجان بود که آراز آراز و فلسفه آن را نداند، چنانچه بعدها این ترانه ، صمد را به یک الگوى رفتارى معلم ها تبدیل کرد و او را زبانزد خاص و عام کرد. درسال ۵۵ محمود پناهى و على اشرف نجاتى از زندان آزاد شدند. اما بهمن زمانى پدر به همراه یکى دیگر از نزدیکان در مرز خدا آفرین بازداشت شد و به زندان اوین در تهران منقل شدند از این لحظه تا انقلاب بهمن ۵٧ شاهرخ بطور مداوم به همراه مادر ، زن عمو ، عمه از پشت میله هاى زندان تبریز عمو و دوستانش و از پشت میله هاى زندان اوین پدر و دوستانش را ملاقات میکرد، آیا این همه موارد و اتفاقات و نفرت از به بند کشیدن آزادیخواهان و عدالت طلبان براى یک نوجوان مثل شاهرخ کافى نیست تا آخر عمر علیه هر گونه استبداد و بى عدالتى به مبارزه بى امان دست بزند؟(اما این به تنهای کافی نبود تا بیننده و لمس کننده چنین ظلم های را به انقلابی مانند شاهرخ تبدیل کند بعد از انقلاب او با ورود به حوزه واقعی فعالیت طبقاتی در درون طبقه کارگر یعنی قرار گرفتن در روابط کار و سرمایه به شکل کارگر نقاش توانست به یک انقلابی واقعی تبدیل شود و بعد از ورود او به حوزه کارگری تمامی دیده ها ، شنیده ها و اموزش های روشنفکرانه اش در روند و بستر اصولی انقلابی و طبقاتی قرار گرفته و بعد انقلابی او را شکوفا کرد، این بود که توانست به شاهرخ واقعی تبدیل شود، شاهرخ در بحث های جدی خود همیشه مفاهیم زیر را بی کم و کاست بیان می کرد : او می گفت دلیل اصلی سطحی از آگاهی طبقاتی که من کسب کردم اینکه در هر دو حوزه فعال بودم هم در حوزه ای که روشنفکران انقلابی حضور داشتند، بودم و هم در حوزه عملی کارگری، کارگر فعالی بودم و با بررسی های میدانی و کتابخانه ای درک کردم که نه کارگران بدون آموزش علمی اصول و تئوریهای انقلابی می توانند آگاهی لازم را برای وحدت و تشکیلات و طبقه ای برای خود شدن و حرکت به سوی انقلاب و حل مشکلات خود کسب کنند و نه روشنفکران انقلابی بدون طبقه کارگری که سازمان یافته است و از طریق ارتباط ارگانیک میان جبنش کارگری و جنبش انقلابی خود و هم پیمانانش را رهبری می کند، نمی توانند به انقلاب متصل شوند، در واقع روشنفکران نیز زمانی واقعان می توانند در درون انقلاب قرار به گیرند و به وظیفه انقلابی خود در قبال انقلاب سوسیالیستی عمل کنند که در درون طبقه کارگر سازمان یافته با آگاهی بالای طبقاتی قرار گرفته باشند،در مسیر انقلاب کارگری این دو جز تفکیک ناپذیرند،شاهرخ اعتقاد داشت هرگز کارگران، و در هیچ شرایطی خود به خود آگاهی طبقاتی که مفهوم انقلابی داشته باشد و بتواند کارگران را در جهت گرفتن مطالباتشان راهنمایی کند را کسب نمی کنند و از طریق خود به خود نمی توانند به سوسیالیسم عملی دست بیابند، آنچه کارگران در هر حوزه ای از کار خود ، خود به خود کسب می کنند آگاهی بورژوای یعنی ضد آگاهی طبقاتی است. هر کسی یا تشکیلاتی به بهانه اینکه کارگران خود به خود به آگاهی طبقاتی، وحدت و سازماندهی انقلابی دست خواهند یافت، خود وظیفه آگاهی رسانی را انجام نمی دهند یا به هر شکلی مانع انجام وظیفه توسط دیگران نیز می شوند حتی اگر خودشان در درون صف کارگران باشند یا کارگر باشند ، بدون هیچ اغماضی در مقابل طبقه کارگر و خدمت گذار سرمایه داری هستند/) بنابر این او عیلرغم سن کمش به صفوف انقلاب پیوست و در ٢٢بهمن با چشمان خودش دید که قدرت انقلابى توده ها سلطنت ٢۵٠٠ ساله را به زیر کشیدند و درب مخوف ترین زندانها را گشودند پدر ، عمو و صدها زندانی سیاسى و آزادىخواه را ازاد کردند او تنها ١٣ ساله بود که با چشمان خودش دید اردوى ستمکاران با هرقدرتى که داشته باشند پایدار نیستند اگر توده های زحمتکش و کارگران به انقلابیون بپیوندند و متحد شوند،(این شکلی بود که در انقلاب ۵۷ بطور موقت رخ داد، و شاهرخ به این شکل نقد داشت از نظر شاهرخ معایب این بود که کارگران بدون سازمانیافتگی طبقاتی و بدون آگاهی بالای طبقاتی به انقلابیون پیوستند در حالی که اصولش اینکه طبقه کارگر باید طبقه ای برای خود باشد و سازمانیافته شود و انقلابیون به او بپویندند نه برعکس) اراده کنند هر نوع قدرت ستم پیشه را به پایین مى کشند، بنا براین بعد از انقلاب خود به عنوان یک مبارز نوجوان به اردوى مبارزانى پیوست که خواستار آزادیهاى دموکراتیک براى إیجاد تشکلهاى صنفى ، سیاسى ، اجتماعى و مدنى بودند او به حقوق بر حق زحمتکشان و طبقه کارگر ایمان داشت و در راه إیجاد تشکلهاى صنفى و سیاسى آنان لحظه اى دریغ نمى کرد در ادامه همان راه و آرمانش بود که شاهرخ در سال ۶٠ در ١۶ سالگى و این دفعه خودش به خاطر دفاع از دست آورد زحمتکشأن دستکیر گردید اما براى رهایی از دست پاسداران نوپاى سرکوب و ظلم خود را به نام نادر کمالی معرفى کرد و بعد ازهفت ماه آزاد شد . غافل از اینکه پدرش بهمن زمانى براى رهایى از دست پاسداران جدید استبداد که علیه او حکم تیر صادر شده بود، خانه را به سوى جنگلهاى ارسباران براى مدت نامعلومی ترک کرده است، وقتى به خانه رسید به جز یک شعر ترکى به قلم بهمن در وصف حال پسر زندانیش شاهرخ چیزى باقى نمانده بود شعر افسونگر و دیوانه کننده بود ( منه دیدیلرکى توتولوب اوغلون. او ظالم جلادین تله سینده دى الو و ون ایچینه آتلیب اوغلون. إعدامى کسیلن لرین سیراسیندادى) ( به من گفتند پسرت دستگیر شده. در تله جلادان ظالم است تو تنوره آتش انداخته شده ، در صف اعدامیهاست). هرچند شاهرخ از زندان رهایى یافته بود شعر پدر از اتفاقى خبرمیداد که هر لحظه ممکن است به سراغش بیایند هر چند بهمن یک سال پیش در یک شعر ترکى دیگرى تحت عنوان دور قاچاق اوغلوم بودور اسلام گلیر ( پاشو فرارکنیم پسرم، اسلام دارد میاد )از یک استبداد دینى خبر داده بود بنابراین او نیز باید خود را براى شرایط جدید مبارزه آماده نماید دو سال بعد یعنى سال ۶٢ با هجوم حکومت اسلامى به آخرین سنگر هاى آزادى شاهرخ به همراه مادر ، خواهران و برادر کوچکش راه مبارزه در شهرهای تهران، شیراز ، بندر عباس را در پیش گرفت در این موقع بود که وارد صنف نقاشان و تزئینات ساختمانى شد ضمن کارکردن به عنوان کارگر نقاش برای امرارمعاش ، فعالیت صنفى و سیاسى در بین آنها را یکى از وظایف خود برگزید و بدون کوچکترین تردید با بجان خریدن سخت ترین خطر به تلاش خود در راه آگاهى بخشى سوسیالیستى و سازماندهى زحمت کشان ادامه داد. در آبان ١٣۶۵ با یکى از رفقاى دختر ازدواج کرد ماحصل این ازدواج دوفرزند شد که هم اکنون نینا دخترش ازدواج کرده و در حال گذراندن دوره کارشناسی ارشد است و مسعود پسر ش کارشناسى دانشگاه شریف را مى گذراند، آنچه مسلم است شاهرخ نحوه زندگى و فعالیت در شرایط سخت را یاد گرفته بود و پس از ورود به طبقه کارگر به عنوان کارگر نقاش آموزش در حوزه اتقلابی کارگری را شروع کرده و با استفاده از یادگرفته هایش در دوره قبلی از روشنفکران با دید باز و انقلابی می توانست فعالیت سیاسى در راه إیجاد نظام دموکراتیک تحت رهبری طبقه کارگر را درک کرده و آن را اولویت اول خود قرار دهد، ازدواج مانع فعالیت سیاسى او نشد و در ادامه همین روند سیاسى در سال ١٣۶٩ در شرایط خلاء رهبران جریانات چپ در داخل کشور (یکی از نقد های شاهرخ به تمامی احزاب و سازمانه این بود که درست در دوره حاد مبارزه کادر های انقلابی را از کشور خارج کردند و هیچ تلاشی برای بر گرداندن انها و استفاده از تجربیات آنها برای نیروهای باقی مانده که مایل به ادامه مبارزه بودند نکردند و کادرهای خارج شده نیز به مرور به دلیل جدا شدن از اقیانوس مبارزه به رفرمیست ها و سوسیال دمکرات ها تبدیل شدند و در نهایت با ماسک های مختلف به صف مقابل هجرت کردند و آنهای که هجرت نکردند در بهترین حالت به گزارشگران و مفسران بی خطر اخبار تبدیل شدند این است نتیجه عقب نشینی انقلابیون که متاسفانه چون عقب نشینی بی برنامه بود چنین وضعیتی پیش آمد او می گفت یک انقلابی واقعی ضمن اینکه حمله سازمانیافته را باید بلد باشد، باید عقب نشینی سازمانیافته را هم بلد باشد که سازمانها و احزاب ما نه تنهاحمله سازمان یافته بلد نبودند بلکه عقب نشینی سازمانیافته را نیز بلد نبودند، البته اینها در حوزه تاکتیک است و تاکتیک را فقط تشکیلات می تواند عملی کند نه محافل) براى إیجاد وحدت مبارزه در پایگاه اجتماعى آنها ( شاهرخ و رفقایش که هواداران راه کارگر بودند) اعلامیه مشترکى را با گروه نبرد رهایى از هواداران سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت ، گروه دفاع از خانواده هاى زندانیان سیاسى به رهبرى پیروز دوانی ، هواداران فرقه دموکرات آذربایجان و گروهى از هواداران سازمان فدائیان خلق أقلیت منتشر نمودند، که باز تاب بسیار بر جسته در میان فعالین جنبش چپ داشت، ولى تلاش و فعالیت او در چنین شرایطی نیز از دید نیروى هاى سرکوب رژیم اسلامى بدور نماند و در یکم آبان ١٣٧١ بود که باردیگر به همراه همسر ، خواهر ، داماد و پدر بازداشت گردید، از این میان بهمن زمانى پنج سال و بقیه هر کدام ٢سال زندان کشیدند، اما هیچکدام از تنگناها او را از پای در نیاورد او بى وقفه و پر تلاش در همه صحنه هاى سیاسى و اجتماعى جامعه حضور داشت در أوائل دهه هفتاد وقتیکه شاهرخ از زندان آزاد شد بلوک شرق ازهم پاشیده شده بود توازون قوا در عرصه بین المللى از بین رفته بود و جنبش چپ بحران جدیدى را تجربه مى کرد، در چنین شرایطی بود که شاهرخ ضمن شرکت در همه عرصه هاى سیاسى بازخوانى تاریخ جنبش چپ درعرصه داخلى وجهانى را شروع کرد او ضمن مطالعه عمیق در این حوزه روابط مطالعاتى ، پژوهشى و سیاسى خود را بانیروهاى فعال داخلى وخارجى بسط داد. واز أواخر دهه هشتاد ضمن نشر اندیشه هاى خود ، مبارزه خود را به تئوریهاى بازسازى شده مجهز کرد،همانطوریکه گفته شد شاهرخ از حوزه زندگی روشنفکران انقلابی و خانواده زحمتکش معلمی بر خواسته بود تجربیات سیاسى را به لحاظ حضور دریک خانواده روشنفکر سیاسى و حلقه ى از مبارزان هوادار سوسیالیزم و مطالعه بى وقفه و هدفمند و پیگیر در عرصه علوم مارکسیستى در یافت کرده بود ضمن اینکه اورا هرچه بیشتر به حضور در کنار طبقه کارگر و گسترش آکاهى سیاسى و طبقاتى سوق مى داد اما درست زمانی این آموزشها در بستر و روند اصولی و انقلابی کارگری یعنی تداوم انقلابی گری به خود گرفت که شاهرخ فعالیت کاری برای امرار معاش خود را با شغل نقاشی پی گرفت، این جا در واقع پیوند واقعی جنبش توده ای کارگران با جنبش انقلابی سوسیالیستی جوشش یافت وبا تمام توان براى سازماندهى صنفى ، طبقاتى و سیاسى طبقه کارگر تلاش میکرد او به اندیشه انقلابی مارکسیسم و تئوریهاى عمل انقلابى لنین و رسالت تاریخى طبقه کارگر ایمان داشت و استثمار طبقاتى ، ستم ملى ، فقر وفساد ، تبعض و بحرانهاى نظام سرمایه دارى را بدرستى دریافته بود و تنها راه نجات بشریت را نفى نظام سرمایه و برقرارى نظام سوسیالیستى مى دانست و اعتقاد داشت که نظام سوسیالیستی بدون به میدان امدن طبقه تا آخر انقلابی کارگر و بدون انقلاب کارگری ممکن نیست بر قرار شود. شاهرخ پس از در یافت چنین درکی و بعد از رسیدن به نقد سازمانها و احزاب که در بالا گفته شد (در رابطه با خارج کردن کادر ها و سرنوشت کادر های مورد بحث و اینکه نتیجه کار چنین کادر های جدا شده از توده ها، احزاب و سازمانهای موجود هستند که هیچ کدام تشکیلات سیاسی طبقه کارگر نیستند و پتانسل شدن را نیز ندارند) ، به این تحلیل روشن دست یافت که باید حزب طبقه کارگر را بسازیم پس از رسیدن به این جمع بندی از راه کارگر خارج شد و وارد هیچ تشکیلات دیگری نگردید، بلکه تلاش می کرد زمینه و بستری برای ساختن حزب انقلابی طبقه کارگر را ممکن کند بعد از این بود که به نقد احزاب و سازمانها پرداخت و در تمامی نوشته های شاهرخ بعد از سال ۷۲ نقد احزاب و سازمانها را بوفور می توان دید.به عنوان نمونه می توان به نشریات انقلاب سرخ ، همبستگی کارگری ، آوای انقلاب ، نوشته های با نام ، شاهرخ زمانی و اسدالله غفار زاده . …مراجعه کرد. در این جهت بود که اقدام به ساختن هسته های مخفی انقلاب می کرد از جمله این هسته ها می توان به جبهه واحد کارگری ، در تهران ، کمیته همبستگی برای ایجاد اتحادیه کارگران ساختمانی در کرج ، جنبش دمکراتیک کارگری در تبریز و … را اسم برد البته فعلا» ما نمی توانیم تمامی کارهای شاهرخ را بنویسیم چون فعالیت شاهرخ بسیار گسترده بود، برخی از آنها را ما خبر نداریم، فقط می دانیم فعالیت های در زنجان، در جاده خاوران ، در ساوه ، در شهریار و … داشت، اما هیچ اطلاعی از کم و کیف آنها نداریم در آیند رفقای که با او کارکردند می توانند این پازل را تکمیلتر کنند و برخی را نیز نمی توانیم بنویسیم چون ممکن است بر خی از رفقا به خطر بافتند. شاهرخ نوجوانی و جوانی خود را در چنان فضایی که بیان شد و در ارتباط با انقلابیون بزرگی طی کرد ، تحت تاثیر آنها و تجربیات زیادی از شکست های که بعد از حاکم شدن جمهوری اسلامی بر جنبش کارگری و انقلابی وارد شد، تجربیاتی کسب کرد که در بسیاری از انها خود شاهرخ حضور داشت یا شاهد عینی بوده است ، تاثیرات چنین شرایطی و روحیه جستجو گر وی که می خواست علل شکست ها را بداند باعث گردید تحقیقات و مطالعات زیادی را انجام بدهد ، آنچه از این بررسی و تحقیقات کسب کرد ، عادت به مطالعه و نوشتن مستمر و عملی کردن نتایج بررسی ها و رفع موارد منفی بود ( پردازش داده ها و باز خورد از نتایج عملی کردن حاصل پردازش ها بود، که به متد نقد مداوم هر عملی و هر حاصلی از عملی بود.) همین باعث گردید درک کند که مهمترین علت شکست جنبش انقلابی و به دنبال آن امکان سرکوب آن، جدایی جنبش انقلابی از پایه های توده ای انقلاب بود، این تجربه و آگاهی را در طول عمر مبارزاتیش اصل اساسی اندیشه خود قرار داد، به همین دلیل در تمامی نوشته ها و نامه هایش و اعمالش بیان می کند، که باید پیوند ارگانیک میان جنبش خود به خودی کارگران و جنبش سوسیالیستی برقرار گردد، این تنها راه پیروزی طبقه کارگر است،او تمام فعالیت عملی خود را بر مبنای چنین دیدگاهی تنظیم می کرد.
با توجه به چنین اعتقادی است که، از یک طرف در تشکلهای توده ای کارگران فعالیت می کند و برای ایجاد سندیکاها و کمیته های کارگری همه گونه مساعدت می کند، و در همین حال و موازی با آن برای ساخته شدن حزب انقلابی طبقه کارگر که دارای پیوندهای ارگانیک با تشکلها ی کارگری و توده های انقلابی داشته باشد، تلاش وکوشش می کند، چه زمانی که در هسته ها ی مخفی انقلابی در شرق تهران فعالیت می کرد، که پس از دستگیری در سال ۷۱ حدود دو سال زندانی می شود، در این زمان ضمن اینکه عضو هسته های مخفی بود، در سندیکای نقاشان نیز فعالیت می کرد، و نقاشان و دیگر کارگران ساختمان را وارد مبارزه می کرد و از میان آنها برای هسته های مخفی یارگیری می کرد، و چه در زمانی که عضو هیات باز گشایی سندیکا است، برای بازگشایی سندیکای نقاشان تهران و کمک به کمیته پیگیری و شورای همکاری تشکل ها وفعالین کارگری و ساختن تشکلها و کمیته های متشکل از کارگران ساختمانی و در جلسات عمومی سندیکای شرکت واحد شرکت و فعالیت می کرد و همزمان برای ایجاد هسته های انقلابی مانند جبهه واحد کارگری تلاش می کرد، همه اینها مطابق با اصلی بود، که به عنوان تحلیل نهایی علل شکست جنبش انقلابی در انقلاب ۵۷ کسب کرده بود . و به دنبال آن به طرح ( کارعملی مشترک در نقاط مشترک و بحث و تبادل نظر در نقاط اختلاف) متعهد شده بود.
شاهرخ زمانی یک انقلابی و کمونیست واقعی بود و از هر ثانیه عمر خود در جهت آماده کردن طبقه کارگر برای انقلاب استفاده می کرد، حتی در زندان نیز لحظات عمر خود را بدون مبارزه و فعالیت سپری نکرد، و پس از دستگیری در سال ۹۰ نیز بی وقفه از هر موقعیت ممکن برای افشای دشمنان طبقه کارگر و همچنین دعوت از کارگران و فعالین و انقلابیون بر ای ایجاد همبستگی و تشکلهای سراسری توده ای و سیاسی طبقه کارگر استفاده می کرد.
از فعالیت های شاهرخ بعد از سال ۱۳۷۲ به موارد زیر می توان اشاره کرد
هسته جبهه واحد کارگری خود متشکل از چند هسته جدا گانه بود که آنها از طریق اعضای هسته مرکزی به هم اتصال داشتند و البته بیشترین ارتباط را شاهرخ داشت جبهه واحد کارگری توانست حدود ۴ سال فعالیت کند، اما بر اثر خطا های دو نفر از فعالین چپ و کارگری که هیچ ارتباطی با جبهه واحد کارگری نداشتند (فقط حدس زده بودند شاهرخ زمانی و یک نفر دیگر از فعالین ) در انتشار نشریه انقلاب سرخ دست دارند، و برای رقابت با آنها که می خواستند کار مخفی را به عنوان یکی از اشکال فعالیت جا باندازند، این دو فعال اقدام به جمع آوری افرادی می کردند و در بحث های علنی خود تشکل های مخفی را غیر اصول معرفی می کردند، و از همه می خواستند که با زمانی و نفر دیگر همکاری نکنند و در جلسات علنی خود اعلام می کردند که نشریه انقلاب سرخ کار شاهرخ و … است این موضوع داشت گسترش پیدا می کرد که بدنبال اعتراض آن دو یکی از تشکل های کارگری جلسه تشکیل داده وبه دونفری که شایع پراکنی می کردند تذکر داده شد و اعلام شد که این عمل کار پلیسی است، و بعد از آن دونفر فوق دیگر دست از چنین شایع پراکنی بر داشتند، اما بعد ها معلوم شد که همان زمان کوتاه کار خودش را کرده بود، نفر دوم در سال ۸۸ با حکم دستگیری سر شاخه ها دست گیر شد ، رفقا بیرون فکر کرده بودند او به خاطر حکمی که در رابطه با دستگیری قبلی صادر شده است، دستگیر شده ، اما او توانست طی ۳ روز اول از طریق یک زندانی دیگر برای شاهرخ پیام بفرستد (که این دستگیری ربطی به پرونده قبلی ندارد، نمی دانم برای چیست اما پرونده جدیدی است ، بهتر است نقاشی ساختمان را متوقف کنید)، شاهرخ پیام را درک کرده بود و فعالیت هسته های جبهه واحد کارگری محدود شد، اما با برنامه ریزی شاهرخ برای اینکه بتوانند پلیس را نسبت به فرد دستگیر شده گمراه کنند انتشار شماره جدید انقلاب سرخ را در دستور کار قرار داده بودند، وی در طی باز جویی ها متوجه شده بود که حدس شان درست بود چون اطلاعیه های مختلف بخصوص شماره ۱۲ جبهه واحد کارگری روی پرونده وی سنجاق شده بودند، و باز پرس با نشان دادن غیر مستقیم آنها بدون اینکه در رابطه انها پرسشی طرح کند سعی داشت عکس العمل وی را ببیند ، و در بازجویی ها برخی از سوالات از متن اطلاعیه ها و فراخوانهای جبهه واحد کارگری بودند، مشخص شده بود که پلیس هیچ مدرکی ندارد، فقط بر اثر شنیدن شایعاتی که آن دو فعال پخش کرده بودند، حدس زده است می شود، از او سر نخی بدست آورد، از طرفی نمی خواستند، این اتهام را طرح کنند که ممکن است بقیه از دست رس خارج شوند، بعد ها مشخص شد که در طی زمانی که وی باز داشت بود شاهرخ تحت نظر بوده است و تمامی جا های که قبل از دستگیری رفت امد می کرده از طریق دروبین و افرادی تحت نظر و مراقبت بوده است، حتی همان روزی که نفر دوم از زندان موقتان آزادشد قبل از آزادی او دو نفر از دوستان مشترک شاهرخ و او را دستگیر کردند( دستگیر شدن آن دو نفر پیام روشنی برای آنها که پلیس هیچ سر نخی از جبهه واحد کارگری ندارد،) بعد از ده روز انها نیز آزاد شدند، و بعد از ازاد شدن آنها و اینکه چه سوالاتی از انها شده است مشخص شد که پلیس دقیقان به دنبال سر نخی از جبهه واحد کارگری بوده و هست، و بر اثر همان شایعات آن دو فعال این را در دستور کار خود قرار داده است برای همین وی پس از آزادی هم به شدت تحت نظر و مراقفب بود و در همین حال شاهرخ نیز تحت نظر بود، پس ازاین بررسی ها سه تصمیم گرفته شد. ۱- جبهه واحد کارگری کاملان تعطیل شود و نیروهای آن ، آنهای که احتمال شناخته شدنشان وجود ندارد در هسته های دیگری فعال شوند. ۲- شاهرخ باید تمامی فعالیت مخفی خود را در تهران تعطیل کند. ۳ – … . سازماندهی و اجرای کردن این سه تصمیم به عهده شاهرخ گذاشته شد و طبق تصمیم و فعالیت شاهرخ، هر سه اجرایی شدند ، هسته کمیته همبستگی برای ایجاد اتحادیه ی کارگران ساختمانی نیز به دنبال دستگیری یکی از رفقا در کرج در تابستان ۱۳۸۹ تعطیل شد. البته این رفیق نیز به خاطر موارد دیگری دستگیر شده بود ولی رفقای عضو هسته بخصوص شاهرخ که یکی از اعضای آن بود تشخیص داده بودند بهتر است در تهران و کرج مدتی عقب نشینی شود، بنا براین این هسته نیز تعطیل شد. هسته دیگری که زیر ضرب بود و رفقا نتوانستند به موقع موضوع را متوجه شوند هسته جنبش دمکراتیک کارگری در تبریز بود، متاسفانه عمده ترین ایراد این هسته داشتن اعضای با گرایشات بسیار متفاوت و بعضا» انتخاب اعضا بدون دقت بود ، این هسته بعد از یک سال بحث و گفتگو تشکیل شده بود و از نظر گرایشی شکل موزاییکی داشت ، این هسته فقط توانست یک شماره نشریه منتشر کند، اما بیانیه ها و بر چسب های زیادی توزیع کرده بودکه تاثیر بسیار عمیقی در شهر تبریز گذاشته بود ، و همچنین نشریات تشکل های دیگر نیز توسط این هسته در تبریز به وفور توزیع شده بود، این هسته آخرین جلسه خود را در ۱۸ /۳/۱۳۹۰ شب تشکیل داد و ۶ نفر در جلسه شرکت داشتند، همان شب جلسه تمام شده و رفقا همان گونه که ۲ به ۲ آمده بودند ۲ به ۲ نیز از محل جلسه خارج می شوند، دو نفر که هر گز دست گیر نشدند با موتور از محل دور می گردد، محمد جراحی و شاهرخ زمانی با هم به سمت ماشین محمد جراحی می روند و در حین سوار شدن به ماشین دستگیر می شوند ، محمد و شاهرخ ۱۸ /۳/۹۰ دستگیر شدند ، نیما پور بغقوب در ۱۹ /۳/ ۹۰ دستگیر می شود، نفر پنجم موفق شده بود به نیما بگوید که نباید در محل های شناخته شده حضور داشته باشد چون تحت مراقبت بودند و احتمال دستگیری بسیار زیاد است، اما نیما بر اثر اشتباه برای تهیه پول به محل شناخته شده خود می رود و در همان جا دستگیر می گردد،به ساسان نیز اطلاع داده می شود و او قبول نمی کند که از کشور خارج شود و در ۲۰ /۳/۹۰ در منزل دستگیر می گردد، نفر پنجم موفق به خروج از تبریز شده و بعد از مدتی از ایران خارج می شود ، نفر ششم هنوز هم ناپدید است، او بعد از یک سال در تبریز یک بار دیده شده است و دوباره نا پدید شده است ، از افرادی که او را می شناختند حاضر نیستند برای پیدا کردن او جستجو کنند ، برخی اعتقاد دارند او همکار پلیس بوده است، اما خود شاهرخ می گفت این احتمال بسیار ضعیف است از روند باز جویی می شود نتیجه گیری کرد که او همکار پلیس نبوده ، اما برخی نیز اعتقاد دارند او در گذشته در زندان که نوجوان بود ، تواب بوده است ، از طرفی قبل از تشکیل جلسه هسته در تاریخ ۱۸/۳/۱۳۹۰ نفر ششم کاملان آدرس محل جلسه را می دانست و آنجا را خوب می شناخت ، ولی شرکت کنندگان برای ورود به جلسه کلی پیاده رفته بودند و خود را چک کرده بودند و اینکه در حین بر گزاری جلسه پلیس اقدام به دستگیری نکرده فکر می کنیم منطقه جلسه را می دانستند ولی در کدام خانه است را پلیس نمی دانست، احتمال داده می شود با دانستن منطقه توانسته بودند ماشین محمد جراحی را شناسایی کنند، بنا براین در منطقه و بخصوص در اطراف ماشین جراحی تور پهن کردند، چرا در داخل خانه اقدام به دستگیری نمی کنند؟ آیا از روی نقشه چنین تصمیم گرفته بودند؟ ما نمی دانیم ، از کجا می دانستند در شب ۱۸/۳/۱۳۹۰ جلسه تشکیل می شود؟ آیا کسی را تعقیب کردند ؟ از کجا می دانستند که باید کسی را تعقیب کنند و چه کسی را تعقیب کنند؟ نفر ششم کجاست ؟ کشته شده ؟ یا در جای زندگی می کند ؟ بدون شک زندانی نیست و از کشور خارج نشده ،در هر دو صورت می توانست خود را نشان بدهدو خبری از خود بدهد ، و می دانیم یک سال بعد از دستگیری دیگر اعضا یک بار بصورت آزاد دیده شده است . شاهرخ تلاش می کرد جواب این سوالات را پیدا کند، ما نیز هنوز جواب این سوالات را پیدا نکردیم،
شاهرخ قبل از زندانی شدن در سال ۹۰ برای ایجاد تشکل های توده ی کارگران و هسته های مخفی بسیار فعالیت کرد و نوشته های بسیار زیادی بدون نام در نشریات یا با نام های مستعار منتشر کرد و همچنین در نوشتن و انتشار نشریاتی مانند نشریه سندیکای نقاشان تهران، نشریات کمیته پیگیری ، شورای همکاری وبرخی از نشریات دانشجوی … به برنامه ریزی و منتشر و توزیع کردن آنها کمک های بسیاری می کرد ، بعد از دستگیری تا آزاد شدن موقت با وثیقه اقدام به اولین اعتصاب غذای خود که ۳۲ روز طول کشید کرد و در همین حین به هیچ کدام از سوالات بازجویی هیچ وقت جواب نداد، طبق برگه حکمی که علیه او صادر شده است حتی ادرس محل زندگی خود را نیز ننوشته است و تمامی اتهامات را رد کرده است و طبق گفته قاضی، شاهرخ را با استناد به اعترافات متهم ردیف جهارم ( ساسان) محاکمه کرده و ۱۱ سال زندان داده است، او طی حدود سه ماهی که موقتا» با وثیقه آزاد شده بود از طرف وثیقه گذار ها تحت فشار بود، که از کشور خارج نشود و رفقایش نتوانستند وثیقه را تعویض کنند و خود او را هم نتوانستند راضی کنند که به خواست وثیقه گذار ها توجه نکند و کشور را ترک کند، و از طرفی طی مراحل صدور حکم و تائید حکم و اجرای احکام عمدا» بسیار سریع پیش برده شد و او را خیلی زود و بدون ابلاغ تایید حکم و بدون احضار کتبی به شکل قافگیرانه سر کار در تبریز دستگیر کردند.
شاهرخ در مورد پرونده جنبش دمکراتیک کارگری اول در تاریخ ۱۸/۳/۱۳۹۰ دستگیر شد و در تاریخ ۲۷ /۵/۱۳۹۰ در شعبه یک دادگاه تبریز توسط قاضی حملبر محاکمه و طی دادنامه صادره در تاریخ ۶/۶/۱۳۹۰ به ۱۱ سال محکوم گردید ، در تاریخ ۲۷/۶/۱۳۹۰ حکم به او ابلاغ گردید ، وی در تاریخ ۲۷/۷/۱۳۹۰ با ۲۰۰ میلیون تومان وثیقه موقتان آزاد شد ، و در تاریخ ۲۵/۱۰/۱۳۹۰ همراه محمد جراحی مجددا» دستگیر شد، شاهرخ را در زندان تبریز از بندی به بندی دیگر تقریبا» همه بند ها منتقل کردند ، سپس از زندان تبریز به زندان یزد و پس از دو ماه از یزد به تبریز و بعد از چند ماه از تبریز به زندان رجایی شهر و در انجا نیز به بند های مختلف و بعد از چند ماه از رجایی شهر به زندان قزل حصار منتقل کردند که در آنجا شاهرخ طولانی ترین اعتصاب غذایی خود را یعنی ۴۸ روز انجام داد و با حمایت های گسترده داخلی و خارجی موفق شد مسئولین را وادار کند او را به رجایی شهر برگردانند.
در حالی که شاهرخ در زندان بود، با یک دادگاه ساختگى و نمایشی تحت عنوان توهین به رهبرى پرونده دیگری علیه او ساختند و طی آن شش ماه دیگر نیز به دوره محکومیت ایشان افزودند. شکنجه و آزار و اذیت روانى از سوى ماموران اطلاعات و همبند کردن با معتادان و مجرمان جنایی هم کإرساز نشد. و شاهرخ تمکین نکرد و در زندان نیز لحظه اى ازپای ننشست او از داخل زندان سندیکاها و فعالین کارگرى و انقلابی ، سازمانهاى حقوق بشرى ، مجامع بین المللى دفاع از ازادیهاى سیاسى و اجتماعى و نیروهاى کارگری و دموکراتیک داخلى را به مبارزه با استبداد و دیکتاتورى حاکم دعوت میکرد و خود یکى از محورهاى سازماندهى جنبش دموکراتیک و جنبش کارگری در کشور شده بود، شاهرخ ده ها مورد بیانیه در دفاع از حقوق زندانیان ، حق تشکلهای کارگران ، معلمان ، روزنامه نگاران ،حقوق ملیتها و اقوام مختلف ایران در زندان منتشر کرد. او تقریبا در تمامى حرکت هاى اعتراضى زندانیان از جمله حقوق بهاییان ، ملى مذهبیها، هواداران حقوق کردها، ترکها و عربها حضور داشت وجانانه دفاع میکرد، او در زندان دههامقاله در دفاع از سوسیالیزیم به عنوان تنها الترناتیو نظام ضد انسانى سرمایه دارى و حقانیت طبقه کارگر و گزارشات بسیاری از وضعیت زندانها و زندانیان منتشر کرد، تلاش بى وقفه و شبانه روزى شاهرخ براى افشاى نظام سرمایه دارى وحکومت جمهورى اسلامى به عنوان مدافع ان که فقر ،فساد ، اختلاس،رشوه ، سانسور ، سرکوب از نمادهای بارز آن است از یکسو و تلاش در جهت آگاهى توده ها و فراخواندن فعالین برای سازماندهى کارگران ، معلمان ، پرستاران ، دانشجویان ، دانش آموزان و سایر زحمت کشان از سوی دیگر دشمن را به شکست کشانده بود.او برای همراهی و دفاع از دیگر زندانیان چندین بار نیز به اعتصاب غذا های یکی دو روزه دست زد همچین مبارزه در زندان را همراه دیگر زندانیان برنامه ریزی می کرد و بیانیه ها و فراخوانهای با بقیه زندانیان صادر می کردند، او همراه برخی از زندانیان موفق به تشکیل شورای زندانیان شده بودند، و خود شاهرخ به عنوان دبیر شورای زندانیان انتخاب شده بود، که فعالیت خوبی به سود زندانیان انجام دادند و شاهرخ در اعتراض به نا عدالتی ها و در دفاع از زندانیان بسیار فعال بوده است، در همین حال از زندان اقدام به ارایه رهنمود های به فعالین کارگری و دیگر زحمتکشان می کرد در زندان نوشته های بسیاری را با نام خود یا نام های مستعار از جمله اسد الله غفار زاده، علی رضا شکوهی ، چنگیز احمدی ، مرضیه احمدی اسکویی، نابدل و … به بیرون داده است و تعدادی فایل صوتی نیز به بیرون فرستاد، که همه نوشته ها و فایل ها در جهت افشاگری علیه جمهوری اسلامی و رهنمود های سازماندهی و برنامه ریزی برای مبارزات انقلابی و توده ای کارگران هستند،
او همراه دیگر فعال کارگری با نام مستعار حیدر عمی اوغلو پیشنهاد ساختن دو کمیته موازی برای بستر سازی و اماده کردن نیروها برای ساختن حزب انقلابی طبقه کارگر ارایه دادند، که به دنبال آن جمع قدم اول تشکیل گردید، که هم اکنون فعالیت دارد و همچنین حمایت و رهنمود های شاهرخ از درون زندان کمک شایانی برای تشکیل شدن سندیکای نقاشان البرز بود.
مقامات جنایت کار جمهوری اسلامی و ماموران وقتی دیدند نمی توانند شاهرخ را با تهدید و تبعید وادار به سکوت کنند، اقدام به کشتن او کردند و در تاریخ ۲۲ /۶/۱۳۹۴ شاهرخ را در سالن ۱۲ زندان رجایی شهر کشتند .
جمع بندی رهنمود های شاهرخ که از زندان ارایه می داد، توسط کمیته حمایت از شاهرخ زمانی و جمع قدم اول به صورت زیر ارایه شد که این طرح به عنوان سبک کار و متد شاهرخ زمانی معروف شده است :
مهمترین رهنمود شاهرخ زمانی به طبقه کارگر عبارت است از :
“ کارعملی مشترک در نقاط مشترک و بحث و تبادل نظر در نقاط اختلاف”
معنا و مفهوم این رهنمود چیست؟راه کار نهایی و سبک کاری یا متدی که شاهرخ زمانی به کارگران و فعالین انقلابی بیان کرد چنین است :او می گفت : “تنها چاره ما زحمتکشان وحدت و تشکیلات است” و راه کار عملی شعار فوق را با توجه به پراکندگی موجود در دو جمله پیوسته جمعبندی کرده بود ” کارعملی مشترک در نقاط مشترک و بحث و تبادل نظر در نقاط اختلاف” و راه کار عملی شدن چنین طرحی در بستر عینی مبارزه را این گونه ارایه داد ، ” تشکل های مستقل موجود کارگری باید دست در دست اقدام به ایجاد هیات موسس فدراسیون سراسری کنند و انقلابیون طبقه کارگر همزمان اقدام به ایجاد نطفه های اولیه حزب انقلابی طبقه کارگر ( هسته های مخفی کمونیستی) نمایند طبقه کارگر فقط از طریق این دو عمل، موازی با هم می تواند همبستگی طبقاتی خود را ممکن کرده و به وحدت و تشکیلات دست یابد”
شاهرخ زمانی نوشته های بسیاری دارد که بخشی از آنها توسط کمیته حمایت از شاهرخ زمانی و جمع قدم اول برای تدارک حزب انقلابی جمع آوری و آرشیو شده است ، همچنین با شراکت جمع قدم اول و کمیته حمایت از شاهرخ زمانی کتاب برگزیده آثار شاهرخ زمانی تهیه و منتشر شده است . و قرار شده است رفیق تیکا پس از انتشار کتاب برگزیده آثار شاهرخ سایتی به عنوان آرشیو آثار شاهرخ زمانی راه اندازی نماید، هنوز نوشته ها و دست نوشته های از شاهرخ هستند که در ایران و بخشی در اروپا می باشند که تایپ و منتشر نشده اند کمیته حمایت از شاهرخ زمانی در فکر است آنها را نیز جمع آوری و در اختیار فعالین انقلابی قرار بدهد. در انتها لازم است بگوییم برخی از نوشته های شاهرخ از زاویه های مختلف قابل توجه هستند ازجمله نوشته او در رابطه با ضرورت حزب با نام اسدالله غفار زاده ، در رابطه با فدراسیون سراسری کارگری و همچنین گزارشی از اعدام زندانیان در رجایی شهر با عنوان ” این جا مرگ هم ناله می کند” و نامه های او برای مادر و دخترش بسیار قابل توجه هستند. همه این مطالب فوق الذکر در کتاب آثار برگزیده شاهرخ زمانی منتشر شده اند .
یادش گرامى وراهش پر رهرو باد .
پیش بسوی ایجاد فدراسیون سراسری کارگران
پیش بسوی ایجاد حزب انقلابی طبقه کارگر

کمیته حمایت از شاهرخ زمانی
۸/۱/۱۳۹۵

تقدیم به رفیقم شاهرخ زمانی که چون کوه سربلند و سترگ در مقابل ظلم ایستاد و ایستاد و ایستاد … هنوز هم در قلبهای ما سترگ و سربلند ایستاده است.

من آزادی می خواهم

من کارگرم
مثل همه ی کارگران
مثل همه ی انسانها
زیر فشار
سلطه
خفقان
استثمار سرمایه
استخوانهایم خرد میشود

+ + +

من آزادی
برابری
زندگی انسانی می خواهم
+ + +
کفشهایم را پوشیدم .
او پرسید :
کجا؟
گفتم :
من آزادی می خواهم.
در پی آزادی ،
در به در شدم ،
به هر جایی سرزدم.
همه نگاهم می کنند.
دوستان با حسرت ،
دشمنان با کینه ،
رفقا ،
با شور و شوق.

+ + +

پلیس نیش خندی زد :
آزادی می خواهی ؟
دستانم را بستند :
جای تو زندان است !!!
آنکه آزادی خواهد ،
جور زندان کشد.

+ + +

اکنون مرا،
زندان ،
به زندان،
می گردانند.

+ + +

زندانها ،
پر از، من است.
می بینم رد پا ،
نشان آزادی خواهان،
می شنوم ،
غریو غرش طوفان را،
می شنوم،
صدای هلهله یاران را ،
پیروزی از آن من ،
من بسیاران است.
چون من ،
از بسیارانم.
م. اخگر ۲۸/۹/۱۳۸۹

ماجرای چهار راه ( فرمت اینترنتی) و ماجرای چهار راه ( فرمت کتاب)

ماجرای چهار راه ( فرمت کتاب)

ماجرای چهار راه ( فرمت اینترنتی)

images1ماجرای چهار راه ( فرمت اینترنتی)

ماجرای چهار راه ( فرمت کتاب)

پوستر های جدید در دفاع از کارگران زندانی و علیه حکم شلاق

پوستر های جدید در دفاع از کارگران زندانی و علیه حکم شلاقcc_11

MUTEK_artsvox-8x12

MUTEK_artsvox-8x12

photo_2016-05-30_11-02-18

photo_2016-05-30_11-02-181

Untitled-1

Untitled-2

Untitled-13

Untitled-21

Untitled-22

به رفقای “جمع قد اول” ٫ چند ملاحظه به دومین جلسه تورنتو

Document11-page-001
ارسال شده در مورخ ۳۰ فروردین ۹۵ | نویسنده: ناصر احمدی دیدگاه‌ها برای به رفقای “جمع قد اول” ٫ چند ملاحظه به دومین جلسه تورنتو بسته هستند
با درود به رفقای “جمع قد اول” تورنتو، و تلویزیون دریجه
چند ملاحظه به دومین جلسه تورنتو
مهمترین ملاحظات من به دومین جلسۀ “جمع قدم اول” تورنتو، که با همّت بسیار ارزندۀ ۱۶- ۱۵ نفر از فعالین چپ به انجام رسید چه می باشند؟ آنهم جلسۀ بسیار پرشور و جنجال و نتیجه بخشی که در نهایت صبوری و درایت رفقا، بیش از دو ساعت به طول انجامید.
با توجه به توضیحات بسیار ساده و روشن رفقا محمد اشرفی و حسین بهادری، که یک هفته قبلش در برنامۀ ۵۰ دقیقه ای تلویزیون دریچه ارائه شده بود، برای اولین بار، از اهداف و جهت گیری اصلی “جمع قدم اول” و از جزئیات مربوط به این حرکت سیاسی بسیار مهم کارگری آشنا شدم و دانستم که تاریخچه و شکل گیری ایده های اولیۀ این حرکت سیاسی و فعالینش به ۹ سال پیش مربوط بوده، و فعالیت های جدی اش را نیز بطور مشخص از دو سال پیش در داخل کشور آغاز کرده است، و دریافتم که اکنون نیز در خارج کشور در ادامۀ همان حرکت و اهداف قبلی اش بوده که هویت خود را روی به فعالین چپ خارج اعلام می کرد. این جلسۀ پر بحث و جدل و نتیجه بخش نیز، درواقع دومین جلسۀ رسمی رفقا در تورنتو بوده که با شرکت فعال تعدادی از علاقمندان و فعالین چپ ممکن گشته بود.
این رفقا در آن برنامۀ تلویزیونی گفته بودند که در “جمع قدم اول” هر فعال کارگری و کمونیست می تواند شرکت کند و هیچ شرط و شروطی را برای هیچ شرکت کننده ای نه جایز می دانیم و نه می پذیریم. ما فداکاری و شجاعت و گذشتۀ تمام فعالین چپ را قبول داریم و به تاریخ سیاسی شان احترام خاصی قائلیم اما به همه این فعالیت ها از دید خاصی ( از دید کارگری) نگاه می کنیم. ما معتقدیم که این طبقه کارگر است که شکست خورده است و لذا نه خودمان را موفق می دانیم و نه این سازمان ها و کمونیست های خارج کشور را. ما نمی گوییم که فعالین متعلق به این سازمان ها باید پیشاپیش تشکل هایشان را منحل اعلام کنند بلکه با حفظ هویت سیاسی و با احترام به فعالیت هایشان همه را به همفکری و اتحاد عمل دعوت می کنیم. ما از هر نقد و نظری استقبال می کنیم و معتقدیم که قدرت طبقۀ کارگر در اتحاد و آگاهی طبقاتی اش است و لازمۀ آن ساختن تشکیلات سراسری و حزب سیاسی خودش است. ما خودمان را هیئت موسس حزب انقلابی نمی دانیم اما معتقدیم که همه جریانات و فعالین کارگری و کمونیست حرفهای مهمی برای گفتن دارند. ما با اتحاد عمل بر بستر نکات مشترکمان و با بحث و نظر حول کم کردن اختلافاتمان می توانیم بستری بسازیم که طبقه کارگر بتواند نیازهای اساسی اش را برای ساختن تشکل سراسری و حزبش مرتفع کند. ما می توانیم “جمع قدم اول” را با بحث و نظر پیرامون چگونگی دستیافتن به دستمزد سه و نیم میلیون تومانی که اولین نکته مشترک تمامی تشکل های کارگری بوده شروع کنیم.
نکات مثبت و ضعف دومین جلسۀ “جمع قدم اول” تورنتو
همانطوری که عملکرد سیاسی بک جمع هست که شناخت از ماهیت سیاسی نظری آن را مشخص می کند، من نیز با بررسی این جلسۀ “جمع قدم اول” ترونتو، سعی می کنم ملاحظات خودم را ارائه کنم.
یک – بنظر من جهت گیری نوین طبقه کارگر ایران برای سازمان دادن به تشکل سراسری و حزب سیاسی خودش، همان هدفی بوده که پرچمش را برای اولین بار شاهرخ زمانی بعد از انقلاب مشروطیت بدست گرفته و نمایندگی می کرد. او در همین جدال سیاسی طبقاتی بوده که سال گذشته در زندان جمهوری اسلامی که همواره با پشتیبانی و حمایت های امپربالیزم جهانی حکومت کرده است جان باخت. متقابلا در جبهه انقلابی مبارزۀ طبقاتی نیز، بهنگام وادع با شاهرخ زنده یاد بوده که، یک جمع هزار نفره ای از کارگران و کمونیست ها و رفقای پیگیرش، که از سراسر ایران بر سر مزار او در تبریز گرد آمده بوده اند، همین پرچم را با شعار “راه شاهرخ راه ماست” با صدای محکم و رسایی برافراشته بودند. از دید من این “جمع قدم اول” در ترونتو نیز اولین جلوۀ متراکم و سازمانیافتۀ “راه شاهرخ راه ماست” در خارج بود.
دو – این رفقا عنوان جلسه را به رای گذاشتند و پذیرفتند، رئیس جلسه را نیز بطور زنده همانجا تعیین نمودند، و با اختصاص وقت مساوی به ارائه کنندگان بحث، یک برنامۀ بسیار پر بحث و حدل و جنجالِ نتیجه بخش و مهمی را بطور جمعی و برابر آنهم با درایت سیاسی محسوسی اداره نمودند و به سرانجام رساندند بطوری که حتی محورهای مورد بحث قدم بعدی را نیز همانجا به بحث گذاردند و تعیین کردند.
سه – در ابتدا و در نکتۀ شروع بحث ها، اگرچه از جهت توجه به هویت سازمانی و آوردن و نیاوردن بنر های سیاسی شان در رسیدن به اولین نکته مشترک و اساسی شان وقت و زمان بسیار زیادی صرف کردند، یعنی اگرچه برای حل این معضل سیاسی در پروژۀ اتحاد عمل ها نیروی زیادی صرف کردند، اما جریان دمکراتیک بحث ها، روند رفیقانۀ قانع کردن و قانع شدن ها، فرایند رای گیری و رسیدن به نتیجۀ نهایی را طوری صحیح و سالم پیش بردند که، نه تنها با موفق شدن به هدایت بحث های رفیقانه در گذار از این تند پیچ سیاسی به اولین اتحاد عمل مهم در راستای هدف تعیین شده دستیافتند، و با رای گیری نهایی متقائد شدند که “چنین اقدامی ضروری نیست”، بلکه توانستند یک الگوی نوینی از بحث و نظر سیاسیِ حاصلمندی را که جهت گیری کارگری و سوسیالیستی و انقلابی نیز داشت برای اولین بار در جنبش چپ تحقق بخشند.
چهار – جوهر طبقاتی و شمّ سیاسی و برخورد انقلابی اغلب رفقا، و نقد و نقادی های صریح و شفافی که در مقابل بحث های رفرمیستی و معادلات اقتصادی از نوع فریبرز رئیس داناها پیش آمده بود، بسیار رادیکال بود.
شاید نکات مثبت مهمتری نیز قابل ذکر بوده باشند که به ذهن من نرسید.
امیدارم که این نگرش نوین و این سبک کار جدیدی که با همت فعالین “جمع قدم اول” تورنتو در مبارزه علیه سرمایه داری استارت زده شده است، بتوانیم بزودی در بین رفقای چپ خارج کشور ایران به یک نیروی عظیمی در حمایت و نیرو رساندن به جنبش کارگری بدل شویم، و متقابلا در خنثی کردن تلاش های تفرقه افکنانۀ جمهوری اسلامی و گرایشات ضد کارگری درون جنبش کارگری نیز موثر واقع گردیم. امیدوارم که فعالینی که چه در سازمان و احزاب سیاسی، چه در محافل و دسته های کوچک سیاسی و چه در اشکال منفردش به فعالیت سیاسی در تغییر انقلابی وضع موجود آرزومندند، هرچه سریعتر و مصمم تر برای نیرو رساندن به این حرکت نوین، و برای ایجاد یک صف انقلابی قدرتمندی در اپوزیسیون چپ خارج و داخل مسئولانه بیاندیشند و پا جلو بگذارند. من نیز به سهم خودم که یک فعال سوسیالیست منفردی در نروژ می باشم، با تمام وجود از تلاش های این جمع سیاسی نوین، حمایت فکری و عملی خودم را اعلام می دارم.
نکات منفی –
یک – در بخش اول بحث و نظرها حول احترام سیاسی به هویت تشکیلاتی و آوردن یا نیاوردن بنر و علائم سازمانی، جا داشت که این پیشنهاد ساده و عملی نیز ارائه می شد. بعنی پیشنهاد می دادیم که در صورت اصرار رفقا، هر رفیقی که مصر می بود و ضروری تشخیص می داد، می توانست بهنگام ارائه کردن بحث خودش، نام و نشان سازمان سیاسی و هویت سیاسی خود را نیز بیان می کرد.
دو – بنظر من اگر عنوان جلسۀ دوم “جمع قدم اول” بدین صورت فرمولبندی می شد، “برای تحقق دستمزد سه میلیونیِ ارائه شده توسط جنبش کارگری، چه نوع تشکلی ضروری است؟” آنوقت همۀ رفقا می توانستند پیشاپیش از شکل گیری و بحث های غیر ضروری و جنجالی و از اتلاف وقت و خسته کننده بودن جلسه جلو گیری کنند. علاوه بر این، چه رئیس جلسه و چه هر کدام شرکت کنندگان حاضر، نتوانستند بموقع و پیشاپیش از دامن گرفتن بحث های فرعی و غیر ضروری که حول دستمزد یک و نیم میلیونی ارائه می شد پیشگیری کنند.
در این رابطه یکی از فعالین آن جمع، آنهم در دو نوبت، در دفاع از نحوۀ برخورد فریبرز رئیس دانا، حول تعیین حداقل دستمزد وارد سخن شدند، و در نقطۀ مقابل این فعال سیاسی نیز، چند نفر از فعالین جلسه، هرکدام در دو نوبت به نقد و نقادی گرایش رفرمیستی و راست در جنبش کارگری پرداختند. همانطوری که در بالا گفتم اگرچه جوهرۀ انقلابی اغلب سخنرانان در این بحث ها بروز یافت و بر ماهیت سیاسی جلسه قوت بخشید، اما از جهت خارج شدن از موضوع جلسه و از جهت تلف شدن زمان طولانی باید از این نکته بعنوان ضعف آن جلسه یاد نمود. آن رفیق دفاع کننده از فریبرز رئیس دانا اساسا طوری بحث می کردند که گویا هنوز اصل موضوع را یعنی عنوان جلسه را قبول نکرده بودند. درواقع ایشان هنوز قبول نکرده بودند که فعالین جنبش کارگری در جدال طبقاتی شان آنهم بطور یکدست و متحد توانسته بودند تلاش های امثال فریبرز رئیس دانا را نقد کرده و دستمزد سه میلیونی را به آلترناتیو نوینی بدل کنند.
همچنین ایشان به ویژه در نوبت دوم بحث شان، بعد از توضیح و مشخص کردن دو عنصر اصلی بحث شان، یعنی بعد از مشخص کردن عنصر “دستمزد” و عنصر “تشکل با ابزار مبارزه”، مطرح می کردند که از دید کارگران، تلاش برای تحقق دستمزد همیشه مقدم بر تلاش برای ساختن ابزار سیاسی و تشکل کارگری است. درواقع ایشان اگرچه به قول خودشان کارگر بوده اند و رنج و درد کارگری را با پوست و گوشت خودشان چشیده بوده اند، اما متاسفانه بعد از اینهمه سال ها هنوز متوجه نشده بوده اند که جنبش کارگری با مبارزات خودبخودی و توده ای و بدون تشکل سیاسی اش هرگر نتوانسته بوده کوچکترین قدم مثبتی آنهم برای حتی دستیافتن به دستمزد های عقب افتاده اش کاری به پیش برد.
سه – یکی از رفقا که در جلوی دوربین در سمت چپ سالن نشسته بودند، بعد از پایان جلسه، با اشاره به عنوان اصبلی جلسه، که جملۀ “چگونه می شود دستمزد سه و نیم میلیونی را کسب کرد” بود، مشخصا از تناقض عنوان جلسه با روند آن بحث ها انتقاد می کردند. در این جا، بسیار بجا بود که رفیقی بلند می شد و خود این رفیق انتقاد کننده را به چالش می گرفت و خطاب به ایشان این نکته را مطرح می کرد و می گفت که پس روی چه حسابی خود شما که متوجه این تناقض شده بوده اید، سعی نکرده بودید که بموقع وارد عمل شوید و از ادامۀ این بخش از بحث های نامربوط پیشگیری کنید!
—————————————————————-
در پایان سخنم دو نکتۀ ویژه را ضروری می دانم. نخست اینکه جا دارد که خود من نیز با نقد و انتقادی نسبت به نگرش نادرست و پیشین خودم ، نه تنها از یکی از برجسته ترین نکته مثبت های این “جمع قدم اول” بطور ویژه یاد کنم، بلکه مهم تر از آن، سعی کنم که در بستر شرکت فعال در چنین مضمون سیاسی و نقد و نظر کارگری و اتحاد عمل سیاسی، در خودسازی و ایجاد تغییر فکری و قوت بخشیدن به دیدگاه های طبقاتی خودم مسئولانه عمل کنم.
من تا قبل از شنیدن و گوش کردن به سخنان محمد اشرفی و حسین بهادری در تلویزیون دریچه، معتقد بودم که برای رسیدن به یک چنین اتحاد عملی در جنبش جپ ایران، ضروری بوده که همۀ فعالین سیاسی، پیشاپیش، یا از سازمان های سیاسی شان بیرون می آمدند، و یا تشکبلات خودشان را بطور کلی منحل اعلام می کردند. اکنون بنظرم این نگرش من از نظر سیاسی بیانگر این نکته بوده که، من نه تنها به ماهیت سیاسی طبقاتی این سازمانها درک عمیق و واقعبینانۀ کافی نداشته ام، بلکه از نظر نحوه برخورد اجتماعی در بین گرایشات کارگری نیز، قادر به درک صحیحی از “دمکراسی کارگری” و از شیوه های اتحاد عمل و کار مشترک نبوده ام.
بنابراین جا دارد بگویم که من این نکته را و این تغییر نوین حاصل شده در فکر و اندیشه خودم را، بطور مشخص مدیون پبش قراولان این “جمع قدم اول” می دانم. آنها پیشاپیش در تلویزیون دریچه اعلام کرده بودند که، برای شروع چنین بحث و نظر و اتحاد عملی، هیچگونه شرط و شروطی را از جمله منحل اعلام کردن سازمان و تشکل فعالین چپ را صحیح نمیدانستند.
دومین نکتۀ پایانی ام نیز درواقع اعلام یک فقره کمک مالی است. من برای کمک به هزینه های “جمع قدم اول» تورنتو، مبلغ ۱۰۰۰ کرون نروژ، و برای تلویزیون دریچه نیز ۱۰۰۰ کرون نروژ در نظر می گیرم و در اسرع وقت به آدرس های ارسالی تان واریز می کنم.
ناصر احمدی ۲۰۱۶ . ۰۴ . ۱۸
nahladi100@yahoo.com

در رابطه با فدراسیون سراسری کارگری

Captureمصاحبه ای در رابطه با ساختن فدارسیون سراسری کارگران که از پیشنهاد های شاهرخ زمانی و حیدر عمواوغلی است توسط جمع قدم اول تهیه شده است همچنین جمع قدم اول در نظر دارد مصاحبه دیگری در رابطه با ساختن حزب انقلابی طبقه کارگر نیز تهیه کند

مصاحبه محسن رضوانی با محمد اشرفی

آقای اسانلو دست از سر جنبش کارگری بردارید.

پس از انتشار بیانیه کذب همبستگی برای دمکراسی و حقوق بشر در ایران در خصوص انتخابات آتی (انتخابات مجلس دهم) که اسامی چند تن از کارگران زندانی از جمله محمد جراحی ، بهنام ابراهیم زاده و پدروی رحمان ابراهیم زاده ،ارژنگ داودی به عنوان امضا کننده زیر بیانیه آورده شده بود هر کدام از این زندانیان با ارسال نامه هایی از داخل زندان خواستار حذف نام خود از لیست امضا کنندگان این بیانیه شدند .آقای اسانلو عکس العمل منحصر بفردی طبق معمول ،به اعتراض زندانیان سیاسی به عمل شنیع خود دارد نه تنها هیچ اسمی از کسانی دیگری که خواستار حذف نام خود شده اند نمیبرد تنها به بهنام ابراهیم زاده بسنده میکند و میگوید فایل صوتی بهنام را در خصوص امضا بیانیه در اختیار هر کسی که بخواهد قرار میدهد و هیچ واهمه ای از آوردن نام وی زیر این بیانیه کذب وبه عنوان حامیان کمپینش ندارد سوال اینجاست آقای اسانلو اینکار دادن گرای امنیتی یک زندانی سیاسی تلقی نمیشود؟به فرض صحت ادعای شما آیا بهنام اطلاعی از متن بیانیه
داشته است ؟ آیا حق اینرا ندارد بعد از اطلاع از متن بیانیه و اهداف کمپین سازشکار شما خواستار حذف نام خود از لیست امضا کنندگان شود؟ در مورد امضای محمد جراحی ،ارژنگ داودی چه پاسخی دارید؟
آقای اسانلو بهتر است شما و شرکای سازشکارتان در داخل کشور که در حال حاضر به عنوان سوپاپ اطمینان رژیم و مانع درمقابل جنبش واقعی کارگری عمل میکنید بیش از این عروسک خیمه شب بازی رژیم نشده و دست از سر جنبش کارگری بردارید.
اسماعیل فتاحی –
P1010236 ۲۰۱۶/۲/۴

ھشدار به فعالین جنبش کارگری و جنبش انقلابی ایران

ھشدار به فعالین جنبش کارگری و جنبش انقلابی ایران

اکنون فعالین کارگری و انقلابی از جوانب مختلف مورد ھجوم قرار گرفتند، ضمن اینکه حملات مستقیم نظام جمھوری اسلامی به شدت ادامه دارد، از طرف بنیاد ھای سرمایه داری با ھمکاری جمھوری اسلامی نیز مورد ھجوم واقع شده اند.
عوامل بنیاد ھای ضد کارگری و ضد کمونیستی سرمایه داری جھانی مانند بنیادسوروس و سولیداریته سنتر و دیگر نھاد ھای سرمایه داری در حین و موازی با روند سازش ھسته ای اقدام به گسترش ھمکاری ھای ضد کمونیستی و ضد کارگری با حکومت اسلامی کردند،اکنون با تشکیل و گسترش شبکه ای از انواع نیروھای سرمایه داری و دنبالچه ھای آن اهداف خود را پیش می بردند، پس از اتمام توافق ھسته ای جمھوری اسلامی نه تنھا امکان فعالیت بنیاد ھای فوق را بیشتر کرد ،بلکه در ھمکاری نزدیک با انھا اجازه یارگیری گسترده به نھاد ھای فوق را داد و مسیر و بستر ھمکاری نیروھای لیبرالی ، سوسیال دمکرات و در مجموع نیروھای کمپ ضد کارگری را ھموار نمود، و موانع پیش روی پیوستن آنھا به شبکه ضد کارگری فوق را بر داشت ، و در کنار این ھمکاری به مھره ھای که روابط گسترده در داخل جنبشھای اجتماعی داشتند به طور غیر مترقبه و مستقیما” کمک کرد تا بتوانند به شبکه فوق بپیوندند( ھررفیقی با دیدن ھمکاران این شبکه در سایت ھای آنھا می تواند گفته ھای بالا را تایید نماید) سرمایه جھانی و جمھوری اسلامی می خواھند، از طریق ھمکاری ھای نهادها و تشکیلات های جانبی خود که به صورت نیابتی انجام وطیفه می کنند،دشمن مشترک سرمایه جھانی و جمھوری اسلامی سرمایه داری (یعنی جنبش کارگری و جنبش انقلابی) را از درون و بیرون مورد حمله قرار دھند.
درست ھمزمان با ھموار کردن مسیر نیروھای لیبرال، اصلاح طلب و سوسیال دمکرات در جھت پیوستن به شبکه های ضد کارگری و ضد کمونیستی فوق، جمھوری اسلامی با کشتن شاھرخ و حمله شدید به دیگر فعالین استوار کارگران و معلمان و بقیه زحمتکشان، مقاومت جنبش کارگری را در مقابل ھجوم شبکه های سرمایه داری فوق تضعیف کرده و می کند، اما این یک خیال خام است، چرا که هر روز جنبش کارگری و انقلابی ریشه های محکمی در جامعه می دواند، این را از شدت یابی اعتراضات کارگری و همپیمانان وی و رشد مداوم جنبش سوسیالیستی در میان کارگران، معلمان ،پرستاران و… بخصوص در دانشگاها، می توان مشاهد کرد، که به صورن شبهی در گشت و گذار سران جمهوری اسلامی و تئوریسن های سرمایه داری را به وحشت انداخته است.
جمهوری اسلامی می خواهد با تحت پیگرد و دستگیری و سرکوب قرار دادن فعالین استوار کارگران ، معلمان و بقیه زحمتکشان ، ضمن ھموار کردن مسیر یار گیری شبکه های ضد کارگری فوق با ایجاد رعب و وحشت، سو استفاده از پراکندگی و سطح پایین اگاھی طبقاتی تعدادی از فعالین را در معرض فریب و انحراف قرار دھد ، بدون شک ھیچ کدام از این برنامه ھا و سازماندھی ھا نمی توانند بدون دخالت و ھمکاری و رھبری سازمانھای امنیتی و جاسوسی وزارت اطلاعات و سیا صورت گرفته باشد، با توجه به سخنان ضد سوسیالیستی که برخی از وزیران حسن روحانی بیش از یک سال پیش ارایه دادند و ھمچنین سخنان خود حسن روحانی علیه افکار و اندیشه ھای سوسیالیستی که آن نیز، بیش از یک سال قبل بیان شده است ،و ھمین طور سخنرانی خامنه ای حدود سه ماه قبل که گفت در دانشگاه ھا فعالیت مارکسیست ھا بیشتر شده است، ھمه اینها نشان می دھند، که ھمکاری برنامه ریزی شده میان سرمایه داری جھانی و حکومت جمھوری اسلامی سرمایه داری جھت شدت بخشیدن به سرکوب جنبش کارگری و انقلابی با شروع روند توافق ھسته ای شروع شده و یا شدت یافته است، در این جھت است که عوامل بنیاد ھای فوق مانند محسن سازگارا که از بنیان گذاران سپاه و وزارت اطلاعات، این دو نھاد ضد مردمی وقاتل انقلابیون ، که اکنون از شرکا و پیشکارهای بنیاد سوروس است، و منصور اسانلو که در زیرمجموعه حلقه ھای، مانند حلقه جھانشاھی و سوروس که از زیر مجموعه ھای سیا هستند ، قرار دارند،در قالب یک شبکه گسترده که ضدکارگر و ضد کمونیست بودنش مانند روزبرای همه روشن شده است ، اقدام به فریب فعالین کارگری، معلمان و زحمتکشان و یارگیری از میان انھا کرده اند ، متاسفانه جنبش انقلابی به خاطر گرفتار بودن در بی برنامگی ، انفعال ،پراکندگی و بن بست سیاسی ، بحران ھویت و بحران رھبری نه تنھا نیروھای کارگری و انقلابی را در مقابل تبلیغات سیاسی و سلطه افکار لیبرالی و بورژوازی و هژمونی طبقه حاکم تنھا گذاشته اند، و توان حفاظت سازمان یافته ازاستقلال طبقاتی کارگران و پیمانانش را ندارند،بلکه برخی از آنھابه هر دلیلی ( نا خواسته ،به دلیل رفرمیستی بودن تئوریشان و …) خود به عامل واسط تبلیغی نھاد ھا و شبکه های سرمایه داری فوق در درون طبقه کارگر تبدیل شده اند.
در نتیجه عوامل نامبرده با کمک گرفتن از اصلاح طلبان داخل و بیرون از نظام توانستند ،شبکه بسیار گسترده ای از طریق ساختن سایت ھای مانند سایت رادیو فرھنگ و سایت ھای جانبی آن و با راه اندازی شبکه ھای تلویزیونی مانند ایران فردا و ھمین طور با استفاده از شبکه ھای اینترنتی تلگرام ، فیس بوک… و با بهانه های زیبا و مردم پسند، ھجوم مستقیم و مستمری در جھت فریب و با سو استفاده از فلاکت اقتصادی تحمیل شده مشترک توسط جمھوری اسلامی و سرمایه جھانی علیه مردم ایران با تطمیع، برخی از فعالین را جذب خود کرده و به انحراف بکشانند.
اخبار دریافتی از داخل حاکی از آن است که، تعدادی از دوستان و رفقا گرفتار شبکه فوق شده اند،حتی برخی از رفقا اعلام می کنند، افرادی هستند که نمی خواھند ،با انھا (عوامل سوروسو …) ھمکاری کنند ،ولی نمی دانند، چگونه می توانند از شر آنھا خلاص شوند ،آنھا ھر ساعتی به این افراد که در لیست بر قراری ارتباط قرار دارند، زنگ می زنند و می خواھند که با انھا ھمکاری کنند، رفیقی می گفت با توجه به حرفھای که پشت تلفن به افراد گیر افتاده می زنند، ما فکر می کنم آنھا از پلیس ایران واھمه ای ندارند، مانند اینکه امنیت اعضای شبکه ها از طرف پلیس ایران تعھد شده است،حتی آنها به برخی از افراد گفته اند شبکه مابخش مخفی ھم دارد، هر کسی مایل به علنی کاری نیست می تواند در ان بخش فعالیت کند، با توجه به چنین اخباری مشخص میشود که این شبکه ضمن داشتن ھمکاری ھای با پلیس، احتمالا” نیروھای دارد که کار پلیسی ھم میکنند، از این جھت تمامی رفقای فعال در بخش ھای مختلف از دو جانب در خطرھستند، و افرادی که حاضر به ھمکاری نمی شوند مستقیم و غیر مستقیم مورد تھدید واقع میشوند.
ھشدار به تمامی نیروھای چپ و احزاب و سازمان ھای چپ با این در خواست که باید ھشیار باشید جنبش کارگری و جنبش انقلابی از طریق ایجاد و دامن زدن به بحران ھویت ھر چه بیشتر به انحراف سوق می یابد،لازم به ذکر است که افراد سازمانده این شبکه ها از طریق روابط دوستانه ،خانوادگی و از طریق باز کردن بحث ھای در گروه ھای شبکه ھای اجتماعی مانند تلگرام، وایبر ،واتساپ ، فیس بوک ویا با اعزام افراد خود در داخل و در ترکیه با پول ھای زیاد به صورت ملاقات ھای رو در رو بافعالین ، دوستان و رفقای شناخته شده و با اطلاعات کافی از زندگی و وضع اقتصادی و کاری آنھا و با معرفی خود از جانب افراد واسطه به سراغ فعالین می روند. این افراد ضمن سو استفاده از روابط واسطه ھا و با ورود به بحث ھای حقوق بشری ، دمکراسی ، آزادی و… و با شعار فریبکارانه ھمه باھمی و در نھایت باتطمیع برخی ، افراد را به خود وصل می کنند.
پلیس ایران به خاطر اینکه این شبکه های ضد کارگری و ضد کمونیستی هستند و همچنین ریشه سرمایه داری دارند و با نظام اسلامی هم ریشه هستند، از انها حمایت های گوناگون ولی پنهان می کند،حتی ماموران می دانند پول های که این شبکه ها ارسال می کنند توسط چه کسانی خرج یا توزیع می گردد، (بدون شک پلیس ایران برای افرادی که از این شبکه ها پول دریافت کردند پرونده می سازد و روزی که این افراد بخواهند از شبکه فوق جدا شوند با پلیس ایران رو در رو خواهند شد،) آنھا ضمن کندن نیروھای کارگری از جنبش ، دامن زدن به تفرقه ھای موجود در جنبش کارگری و انقلابی، ضربات مھلکی به جنبش کارگری می زنند و در تلاشند نیروھای انقلابی و کارگری را به زائده سرمایه داری تبدیل کرده، مبارزه طبقاتی را به انحراف و سازش بکشانند.
مطلع شدیم عوامل این شبکه ، فعالین کارگری را وقتی به خود وصل می کنند، به صورت ھای غیر مستقیم انھا را مجبور به ترک موضع کارگری و طبقاتی می کنند، و از انھا می خواھند در معرفی خود از گفتن یا نوشتن فعال کارگری و عبارات مربوط به نبرد طبقاتی اجنتاب کنند، بلکه با عنوانھای مانند فعال حقوق بشری ،کنشگر سیاسی ،فعال مدنی ، کنشگر فلان و کنشگر بهمان وبه امثال آنها اکتفا کنند،عوامل شبکه فوق در این ترفند نیز با نیروھای امنیتی جمھوری اسلامی به صورت غیر مستقیم ھمکاری تنگا تنگ دارند، پلیس سیاسی تحت شکنجه و فشار برخی از فعالین زندانی را وادار به نوشتن نامه های رفرمیستی و لیبرالی می کند و این شبکه ها آنها را به گستردگی پخش می کند تا از طریق این همکاری میان پلیس و شبکه های فوق بتوانند از رادیکال شدن جنبش های کارگری و اجتماعی به کاهند.
ما به نیروھای انقلابی توصیه می کنیم، برای بھتر درک کردن این موضوع به فضای نوشته ھا و اعلام مواضع اجتماعی و کارگری قبل از کشته شدن شاھرخ مراجعه کنید و آن فضا را با فضای کنونی مقایسه نمایند بطورمحسوسی ادبیات و واژه ھای مربوط به مبارزات طبقاتی کارگری بسیار کمتر شده و جای ان را عبارات حقوق بشری و لیبرالی گرفته است، این یکی از اھدافی است که سازماندھندگان شبکه های فوق به دنبالش می باشد، از این طریق می خواھند از بیان شدن ادبیات و شعار ھای کارگری و عناوین مربوط به حوزه مبارزات کارگری را از فضای عمومی اجتماع حذف کنند، بنا براین بکار بردن عبارات مربوط به ادبیات کارگری برای ھر انقلابی و فعال کارگری و عدم بکار بردن عبارات مربوط به حوزه لیبرالی وسازش طبقاتی از وظایف عاجل امروز همه ی کارگران ، زحمتکشان و انقلابیون است.
توافق ھسته ای بدنبال خود ھمکاری ھای سرمایه جھانی با جمھوری اسلامی را به وسیله این شبکه ها و لابی ھای طرفین با نیروھای جانبی جمھوری اسلامی به شکل ھمکاری نیابتی بین دو طرف ممکن کرده است .
ما از رفقای که از طروق مختلف گرفتار این شبکه های ضد کارگری شده اند می خواھیم ھرچه زودتر با تغییر دادن ابزار ھای ارتباطی موجود، ارتباط خود را با این شبکه ها قطع کنند، در شبکه ھای مانند تلگرام و فیس بوک و …در گروھھای نااشناخته عضو نشوند و اعضای نا شناخته و مشکوک ، و همچنین افراد شناخته شده ای مانند منصور اسانلو که به عامل سرمایه داری تبدیل شده اند را به گروھھای خود راه ندھند، و از معرفی این افراد به رفقا و دوستان خود پرھیز کنند، با توجه به اینکه سرمایه داری اکنون سلطه همه جانبه دارد داشتن ارتباط با عوامل آن باعث می گردد دارنده ارتباط به زائده ای از سرمایه داری تبدیل شود ، بنا براین از نفوذ عوامل سرمایه داری در جبھه کارگری باید جلو گیری کرد، باید بدانیم طبق تجربه های تاریخی در آینده طبقه کارگر از طریق رھبران این شبکه ها بشدت مورد سرکوب قرار خواھد گرفت. بنا براین از هم اکنون باید با آنها مرز بندی داشته باشیم و خود را بیشتر از این به آنها یعنی دشمن نشناسانیم و با متشکل شدن در تشکل های مستقل و سراسری توده ای و سیاسی، خود را در مقابل انواع طرفند های انها واکسینه کنیم.
فعالین کارگری و انقلابی، جوانان ، کارگران و معلمان ما تنھا یک راه داریم، بایدمستقل از دو جناح سرمایه داری که اکنون در جهت تقسیم حاصل استثمار طبقه کارگر موقتا” به شکل دو جبهه مقابل هم قرار گرفتند، جبھه ای مستقل از هر دوی آنها و بر علیه هر دو ی آنها تشکیل بدهیم، فراموش نکنیم که دو جبهه متخاصم کنونی سرمایه داری هر دو به طبقه حاکم تعلق دارند و در مقابل کارگران متحد و یک دست هستند و بیشتر نیز خواهند شد.
از یاد نبریم در انقلاب ۵۷ با تحمیل شعار ھمه باھمی از درون تاج ،عمامه دراوردند و اکنون می خواھند با ھمین شعار ھمه باھمی با گره زدن کراوات به عمامه ھای داعشی به براق کردن تاج پرداخته و اشکال مختلف داعشی ھای مانند سازگارا و افرادی تغییر سنگر داده ای مانند اسانلو که به زائده سرمایه داری تبدیل شده است را بر انقلاب آتی تحمیل کنند، و یک بار دیگرطبقه کارگر را از حق تشکیل حکومت خود، محروم کنند.لازم است رفقا و فعالین کارگری و انقلابی داخل در رابطه با این عوامل بسیار ھشیار باشند ،و از کارھای که ھم نوعان این شبکه ها در کشور ھای مانندگرجستان ، اکراین … و اولین بار در لھستان انجام دادند، باید درس ھای انقلابی بگیریم.
رفقا و دوستان، فراموش نکنیم عوامل این شبکه در دشمنی با طبقه کارگر ھیچ تفاوتی با خامنه ای جنایت کار ندارند.
کارگران ، فعالین ، معلمان ، پرستاران و انقلابیون !!!
برای مقابله با نظام سرمایه داری، چه بشکل جمھوری اسلامی و یا هر شکل دیگر و برای مقابله با ھمکاری های سرمایه داری داخلی با سرمایه داری خارجی، تنها و تنها راه نجات ما زحمتکشان وحدت و تشکیلات است، ما نمی توانیم بدون تشکل ھای سراسری کارگری و حزب انقلابی طبقه کارگر با جمھوری اسلامی و ھمکاران آن در (شکل) شبکه ھای گوناگون و سرمایه جھانی مبارزه کنیم پس :

پیش بسوی ایجاد فدراسیون سراسری
پیش بسوی ساختن حزب انقلابی طبقه کارگر
مرگ بر جمھوری اسلامی
نابود باد انواع سرمایه داری
زنده باد سوسیالیسم
بر قرار باد حکومت شورایی کار گران و زحمتکشان

۱۳۹۴/۸/۱۳
محمداشرفی
شجاع ابراھیمی
هاشم محمدی نژاد
هومن اشرفی
imagesimages

«بیانیه ی تحلیلی جمعی از فعالین چپ تبریز پیرامون مرگ شاهرخ زمانی و بازداشت علی فائض پور»

«بیانیه ی تحلیلی جمعی از فعالین چپ تبریز پیرامون مرگ شاهرخ زمانی و بازداشت علی فائض پور»


Untitled-1photo_2015-10-06_12-40-25

رژیم فرتوت جمهوری اسلامی ایران در نهایت شاهرخ زمانی را پس از تبعید از این سیاهچال به آن سیاهچال کشت.
شاهرخ این فرزند بی باک ارسباران، زندانی سیاسی ای بود که با خون سرخ خود به مبارزات آشتی ناپذیر طبقه ی کارگر ایران با “امپریالیسم و ارتجاع” روحی دوباره بخشید.
رکود حاکم بر اقتصاد ایران مراحل کمّی خود را از سر گذرانده و در حین عبور به منطقه ی بحران است. فساد سازمان یافته و تضاد نیروهای درونی رژیم بسا بیشتر از گذشته حاکمیت را مفلوک ساخته است. از دیگر سو رژیم در حالت احتضار جمهوری اسلامی ایران دچار بحران بی سابقه ی ژئوپلتیکی نیز شده است.
از طرفی “سرمایه” توان گردش خود را به علت انباشت از دست داده است. از این رو صاحبان آن هار تر از گذشته شده و خاورمیانه را به علت موقعیت جغرافیایی ممتازش به جولانگاه نیروهای امپریالیستی و ارتجاعی تبدیل کرده اند. در طرف دیگر نیز اعتصابات مستمر کارگری و رشد فزاینده ی بحران ها و آسیب های اجتماعی ست که تعادل رژیم را بر هم زده است.
در بستری از شرایط فوق الذکر اعلام سیاست زبونانه ی “نرمش قهرمانانه” از سوی خامنه ای و مذاکره با شیطان بزرگ! قابل تحلیل است.
اما از بابت خوش رقصی به طرف مذاکره کننده ی غربی می بایست طبق سنوات گذشته سرکوب کمونیست ها و نیروهای مترقی را در دستور کار قرار داد. از این رو وزیر اطلاعات همزمان با شروع مذاکرات در یکی از سخنرانی هایش از برخوردهای جدی با سوسیالیست ها جهت رفع موانع سرمایه گذاری خبر می دهد. مضافاً شخص آقای خامنه ای نیز همین چندماه پیش بود که به گسترش تفکرات کمونیستی در دانشگاه ها اعتراف کرد و از ضرورت برخورد با آن سخن راند.
بنابراین از نظر ما دلیل عمده ی سرکوب نیروهای چپ و مترقی دقیقا از سر خوش خدمتی ارتجاع به امپریالیسم می باشد. امابرای قتل شاهرخ زمانی علاوه بر دلیل عمده ی فوق، چند علت خاص هم وجود دارد:
اولا؛ زهر چشم گرفتن از دیگر زندانیان سیاسی و مقاوم جهت جلوگیری از به الگو تبدیل شدن “شورش قهرمانانه”ی زندان رجایی شهر کرج.
دوما؛ کیفیت برخورد شاهرخ زمانی، این کارگر رزمنده چه در دوران بازجویی و چه در ایام حبس، رژیم را درمانده تر کرده بود. به بیانی شاهرخ واژه ی “مقاومت” را در مقابل رژیم احیا کرد. او به بازجویش گفته بود:
“از هم اکنون طناب دار را بر گردنتان احساس کنید.”
اما پس از قتل شاهرخ ماموران وزارت اطلاعات که واکنش فعالین کارگری سراسر ایران را پیش بینی می کردند، سریعا دست به کار می شوند تا از حضور آنان در مراسم خاکسپاری جلوگیری به عمل آورند.
اما با تماس های تهدیدآمیز، احضار به ستاد خبری، تعقیب فیزیکی با انگیزه ی ایجاد فضای رعب و وحشت نیز کاری از پیش نبرده و مراسم با صلابت مثال زدنی برگزار می شود. کارگران فریاد می زنند:
“شاهرخ معلم ما، راه شاهرخ راه ما”.
امنیتی ها که دستشان از همه ی تدابیر کوتاه می شود، پس از تماس های تهدیدآمیز و احضارهای پی در پی فعالین چپ و کارگری، اقدام به دستگیری “علی فائض پور” از فعالین اجتماعی و کارگری تبریز می کنند. علی فائض پور از دوستان قدیمی و خانوادگی شاهرخ زمانی بوده و بر اساس شواهد، تنها جرم وی حضور در مراسم خاکسپاری رفیق ۳۰ ساله اش می باشد.
ما جمعی از فعالین چپ تبریز ضمن ابراز همدردی مجدد با خانواده ی شاهرخ زمانی، دستگیری علی فائض پور را محکوم کرده و به سرکوبگران هشدار می دهیم:
«منتظر پاسخ های برخواسته از قهر انقلابی خلق محروم ایران در کف خیابان باشید. چه آن روز زیاد دور نیست…»

تبریز – آبان ۹۴

باز تکثیر از :
کمیته حمایت از شاهرخ زمانی

دفتر اول جبهه واحد کارگری “حق تعیین سر نوشت ملل”

Capture11

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای دریافت دفتر اول جبهه واحد کارگری ” حق تعیین سر نوشت ملل” اینجا را کلیک کنید